گیر ندهید!

انسان بدلیل تصوری اشتباه اززمان، خود را همیشه برروی خطی فرضی به عنوان راه و مسیردرزندگی تصورکرده، راهی که گذشته ای درپس وآینده ای پیش روی انسان قرارداده. وجود این خط و جاده فرضی و حرکتی توهم گونه بین گذشته و آینده موجب شده انسان درحالت ترس، اضطراب و عدم رضایت دائمی ازخود بسربرد. وجود فکرواندیشه باعث تصور این جاده فرضی است. اگرفکربه گذشته و آینده نیندیشد، نه چیزی به عنوان ملال درک می شود، نه اضطراب وترس و نه حسرت وآرزو شکل می گیرد. آنچه موجب پریشانی وناآرامی انسان شده، وجود زمان ونحوه اندیشیدنی است که دائمأ دررفت وآمد دراین جاده فرضی است.
حالا اگربتوانیم اندیشه زمان وحرکت درخط را ازنگرش خود حذف کرده وزمان را بابت عمل وحرکت ودرلحظه وقوع درک کنیم، قادرخواهیم شد واقعیت خود وآنچه درحال وقوع است را، حتی با وجود سلطه فکری،  مورد توجه و مشاهده قراردهیم. مشاهده و درک هستی درلحظۀ وقوع، اولین و آخرین قدم است. نفس ادارک لحظه، عین رهائی است. شما با این نحوه مشاهده به(خود) ، کاری غیرمعمول وغیرشرطی درذهن خود انجام داده اید. اما مشکلی که بعد ازاین حالت برای همۀ ما پیش می آید این است که سعی وتقلا می کنیم تا این حالت را درخود استمرارداده و حفظ کنیم، اینجاست که خاطره به وسیله فکربه کمک ما می آید وما آن را برای ایجاد طراوتی کاذب و بدلی مورد استفاده قرارمی دهیم. چنین کوششی ما را مجددأ به ورطه زمان وکهنگی می کشاند.
هنگامی که این تلاش درذهن شکل گرفت، ذهن درگیرو اسیرزمان شده، کیفیت توجه ودرک لحظه به کلی زائل می گردد. انسان وامانده و ازخود بیگانه، منتظرهراتفاق وهیجان تازه ای است، بنابراین به محض وقوع تجربه ای بدیع ودلنواز به آن چسبیده و رهایش نمی کند. ما فراموش می کنیم که شیرین ترین تجربیات بیرونی ودرونی بعد ازلحظه وقوع به چیزی کهنه مبدل گشته و دیگروقوع اش پایان یافته محسوب می شوند. این کیفیت مختص ذهن انسان غیرشرطی وآزاد است. اوازتجربه ووقایع تلخ وشیرین برای خود چیزی تحت عنوان خاطره تلخ وشیرین نمی سازد. اتفاقی به وقوع می پیوندد وبه اتمام می رسد، خاطره شدن این اتفاق یعنی عقب ماندن ازدرک اتفاق فعلی درحال وقوع . با توجه به این آگاهی، لطفأ درزندگی وبه خصوص درامرشناخت به تجربیات کهنه ومردۀ باطنی گیرندهید! زیرا این عمل باعث استمراراندیشه وبسربردن با کهنگی می شود.
پرداختن به راه وروش، استفاده ازمتد ودستورالعمل وتمرین های سیستماتیک همه نوعی جریان زمان مند وفریبکارانه فکری هستند، هرگونه تصورهدف، تلاش و رسیدن درمسائل باطنی فریب بوده و ما همچنان درمدارتصورات وتوهمات خود دل مشغول.
ما به اشتباه تصورمی کنیم هرمشاهده و درکی لزومأ می بایست منجربه نتیجه و اتفاقی خاص درما شود. برای همین دست ازدانستگی وتجربه های کهنه برنمی داریم، می خواهیم آنها را با وجود به اتمام رسیدن بازهم درخود استمراردهیم تا منجربه نتیجه ای شوند. به همین دلیل انسان ازترس آنچه بوسیله اندیشه درخود فراهم نموده، حاضربه بازگشت ازراه اشتباه خود نیست این جاست که متوجه می شویم انسان در برهوت زندگی چقدرتشنه و نیازمند است. چسبیدن به تجربه های پایان یافته درخودشناسی، عین انحراف وموجب منفک شدن ازجریان حقیقت و درک لحظه میشود.
هنگامی که ذهن مسئله ای را به روشنی درک کرد، دیگرنباید کاری با آن تجربه داشته باشد، وقتی به آن چسبیدی آن تجربه دیگردرک وآگاهی نیست، بلکه عجوزۀ پیری است به عنوان دانستگی، که درگوشه ای ازحافظه جا خشک می کند تا درزمان مقررتبدیل به هویتی بزک کرده وجذاب شود برای حفظ وتداوم منافع(من). چسبیدن به یک تجربه مانع از بروز تجربۀ نو درذهن می شود. آگاهی یعنی گیرندادن به تجربه کهنه شده، اگرتجربه را به حال خود رها ساختید، تبدیل به درک وآگاهی می شود. چسبیدن به تجربه مانند پابست زدن به ذهن می ماند، تجربه کهنه یا دانستگی مانع ازبروز تجربۀ نو درذهن می شود. کاراندیشه  گیردادن  به  تجربه های کهنه است، درحقیقت اندیشه یعنی کهنگی . ذهن درطی زمان به این نحوۀ اندیشیدن شرطی شده و ازهرتجربه ای تصویروهویتی خوراک گونه برای مرکزی تحت عنوان (من)یا(شخصیت) می سازد، ذهن معتاد به پرسه زدن درلابلای خاطرات شده و چیزی موهوم واتفاقی نیفتاده را به عنوان آینده و امید درخود فرض می گیرد. تمرکزروی گذشته واندیشه راجع به آینده انسان را درغفلت درک لحظه حال نگه داشته. زمان حال تنها گذرگاهی شده برای حرکت ذهنی ازگذشته به آینده. این درحالی که همه سرگشتگی ها، بی قراری ها وترس ها انسان بابت عدم درک لحظه وجا ماندن ازآن است. نقطه شروع غفلت و باخت درانسان ناتوانی دردرک این مسئله است. انسان برای بازیابی خود می بایست ازاین محل شروع کند، شروعی که آغازو پایان اش یکی است. وقتی تجربه نظاره و به حال خود رها شد، (من) وکهنگی کنارمی رود، پرده فرومی افتد، فشارفکرازروی ذهن برداشته می شود و آنچه باقی می ماند ذهنی است سبکبال و یگانه با حقیقت.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به گیر ندهید!

  1. Mehrdad می‌گوید:

    بسیار سپاسگزار از این مطلب بینهایت دقیق و مهم درباره درک و دریافت اکنون و اینجا. من تا بحال توضیحی به این صریحی وزیبایی در این مورد ندیده بودم.

    مهرداد

  2. شهرام می‌گوید:

    از اینکه متوجه مفهوم دانستگی شدم خیلی خوشحال شدم چون در کتابهای ترجمه شده از دارما خوانده بودم اماا متوجه نشده بودم
    من در این موضوع که این روش باعث آرامش عمیق و واقعی میشود شکی ندارم اما من در عین حال تجربه ای داشتم از غیر عادی شدن
    مدتی تمرینات فقط نشستن را انجام میدادم و در بقیه روز هم به این حالت نزدیکتر شده بودم اما انگیزه خودم را برای تلاش های اجتماعی مثل پیشرفت مالی و تحصیلات و انجام بهینه وظایف شغلی از دست داده بودم و این حالت را اصلا مناسب ندیدم خیلی دوست دارم فردی را ملاقات کنم که توانسته باشد هم از توهم نجات پیدا کرده باشد و هم انگیزه برای فعالیتهای اجتماعی را در خود حفظ کرده باشد البته این موضوع را تجربه کرده ام که در این حالت انگیزه های یگانگی و عشق رشد کرده بودند اما چون جامعه ما و احتمالا بسیاری از جوامع بشری بر مبنای مشوقهای احساس منیت و شخصیت پایه گذاری شده اند فکر میکنم خود به خود این حالت باعث زندگی انگل گونه اجتماعی از لحاظ اقتصادی و بعضی وظایف اجتماعی میشود
    راستی در حین خواندن این مطلب به ذهنم رسید که احتمالا نویستده این مطالب باید آقای نوظهور که دوره های ویپاسانا را برگزار میکنند باشند

  3. Abril می‌گوید:

    عالی بود، ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>