مسئله ای فراگیر – قسمت دوم

دلیل این موضوع را باید درذهن انسان جستجو کرد نه درقسمت فوقانی و میانی بدن، پرداختن یا اندیشیدن به این امور گریزی خود خواسته است درجهت ندیدن خود. آنچه دراین مسئله برای ما با ارزش شده، فارغ شدن ذهن درلحظاتی است که به آن می اندیشیم یا می پردازیم. پرداختن به این نوع هیجان برای دقایقی ما را ازرنج اضطراب، اندیشه کسی نبودن، نگرانی و ترس ازآینده منفک می کند. درطی زمان انجام عمل ما قادرمی شویم مدتی هرچند کوتاه کوله بار کهنه و سنگین شخصیت و تعلقات آن را برزمین گذاشته، نفسی تازه کنیم. (با توجه به رواج حرکات خاص و خارج ازشأن و حرمت انسانی به خصوص ازطریق نمایش فیلم های پورنو، به نظرمی رسد که استفاده های دیگری ازاین نوع هیجان درحال ترویج است، ازجمله این موارد می توان به تحقیر و اعمال خشونت حین عمل اشاره کرد).
انسان به تجربه دریافته که پرداختن به هرعملی برای ندیدن و روبرو نشدن با خود موجب رنج و پریشانی دیگری دراو می شود، پس کم دردسرترین راهی که به  شما خود فراموش می دهد و شما آن را به شکل لذت و خوشی درک می کنید پرداختن به این شکل ازهیجان است،  حال به شکل انفرادی و خود ارضائی یا با استفاده ازیک شریک . اما وقتی به این راه گریزعادت کردیم خود این مسئله  تبدیل می شود به یک کابوس و مشکل.  شروع ایجاد صفت پاکدامنی ازهمین نقطه آغازمی شود. چون ما تحمل شروع یک مسئله دیگررا درخود نداریم و می خواهیم هرطورشده از شراین مسئله جدید رها شویم. بنابراین به فکرو اندیشه روی می آوریم تا ببینیم چه راه حلی برای خروج ما ازاین ماجرا جلوی پایمان قرارمی دهد. فکر، یا پاکدامنی را پیش روی ما قرارمی دهد یا پرداختن به بی بندوباری را،  و یا راه سومی به عنوان ازدواج و پناه گرفتن درآغوش شخص ثالثی به عنوان(همسرمن).
اگردقت کنیم متوجه می شویم درهمه این موارد، اعم از پاکدامنی، بی بندوباری و یا ازدواج تآکید برمنافع (من یا شخصیت) است. انسان به دلیل باج دادن و آرام نگه داشتن پدیدۀ (شخصیت) است که مجبوربه تحمل این همه مصیبت درخود شده است. تا زمانی که انسان عامل ایجاد رنج را درخود تشخیص ندهد، این مسأله امری بسیارمشکل و بغرنج به نظرمی رسد. همانطورکه عنوان شد احساس نیاز و یا افراط دراین عمل منجربه سه مسئله میشود، بی بندوباری، پاکدامنی و یا تسلیم در برابر ازدواج. اما تا زمانی که جاه طلبی، خشم، مقایسه، نفرت و درگیری های گوناگون شخصیتی همراه ماست، گریزازفشار اضطراب و این شیوه تخلیه اجتناب ناپذیراست و همچنان مسئله  پابرجا بوده  و دست از سرما برنمی دارد.
ما ازیک طرف درگیر صفات شخصیتی و اجتماعی هستیم، ازطرفی درگیرمقایسه و عدم پذیرش آنچه هستیم. ما درک نمی کنیم که صداقت و جاه طلبی قابلیت کنارهم قرارگرفتن ندارند، وقتی اصرار ما برقراردادن این صفات درکنارهم است، پس نیازداریم ، کمترمتوجه خود بشویم. وجود صفات متضاد موجب ایجاد تناقض درذهن انسان می شود، تناقضی که موجب تنهائی، آشفتگی و اضطراب می شود. انسان بیچاره ازترس ماندن با آشفتگی، به اولین چیزی که باعث خود فراموشی اش شود با ولع تمام چنگ می زند، ما به فرض می دانیم که همخوابه شدن با موجودی  بی بندوبار چه عواقبی روحی و جسمانی درپی دارد، اما تصور رهائی ازآشفتگی و لذت هیجان ما را به  این عمل ترغیب می کند، بسیاری ازمردم اضطراب را با بی قراری یا افزایش میل در خود اشتباه می گیرند.
ما تنها هنگامی می توانیم این مسئله را در ذهن پایان یافته قلمداد کنیم که به وجود تناقضات درخود پی برده باشیم و زمانی این شناخت بوجود می آید که روند شکل گیری اندیشه، اعمال و احساسات خود را به صورت روزمره درزندگی مورد توجه و مشاهده قراردهیم . انسان تا وقتی خود و آنچه هست را درک نکند، تناقض ذهنی و اضطراب غیرقابل حل باقی خواهد ماند. وقتی ذهن به روند کلی شکل گیری اندیشه، تناقض و تعارضات درخود اشراف پیدا نمود، روند جمع آوری منافع برای شخصیت به  وسیله فکر متوقف  و انگیزه ایجاد لذت نیزدرذهن محو می شود و جای آن را خلاقیت و عشق پرمی کند، انرژی که خود جوش بوده و نیازمند محرک های محیطی نیست و خود عین آرامش و شادکامی است.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به مسئله ای فراگیر – قسمت دوم

  1. شهرام می‌گوید:

    قبول دارم اما باز هم همان سوال را دارم که این راه انسان را از زندگی اجتماعی نرمال و قابل قبول دور میکند
    من فکر میکنم این حالت برای دوران بازنشستگی و یا افراد متمول خیلی خوب است ولی برای یک کارمند یا کارگر که باید انگیزه ها و منفعت طلبی های لازم برای تلاش سخت را داشته باشد مناسب نیست
    درمورد تاثیر توهم من در غم و اندوه بشر شک ندارم اما فکر میکنم زندگی نرمال اجتماعی ما فقط با انگیزه های مبتنی بر منیت میتواند روند درستی داشته باشد

  2. مسعود می‌گوید:

    واقعا عالیه صحبت های کاربردی میکنین من از این سایت بسیار میاموزم متشکر از شما

  3. افشین می‌گوید:

    من متوجه شده ام علت تمام رنجهای من خواسته های شخصیت ایده آلی من است.اماهمچنان دربندرنج هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>