مفهوم زندگی – بخش دوم

اهداف  انسان  بی مایه، مانند نگرش اش  سطحی و پوچ  هستند، به  همین دلیل آنچه را جستجو می کند، پوشالی و بی محتوا است. قصد همه این است که به زندگی خود محتوا و قوام بخشند، ما برای ایجاد این غنای روحی مشغول و سرگرم به امور بیرونی  شده ایم، این مانند داستانی ازمولانا است که  فردی چیزی را در خانه اش گم می کند، اما برای یافتن آن در خانه همسایه مشغول جستجو می شود.
جستجو توجیهی است  برای تداوم  فراری  بی پایان از واقعیت (خود) . انسان جستجو می کند تا شخصیت یا (من) را سیراب و تداوم  بخشد. انسان برای هزاران سال خود را صرف کسب  منافع  برای (من) کرده، (من) ای که از آن به عنوان شیطان یاد شده. مغز و ذهن به چنین نگرشی نسبت به خود شرطی است. فکر می جوید تا (من) تداوم یابد، و (من) جستجو می کند تا فکر بهانه ای برای حضور و سلطه  روی ذهن داشته باشد. این همۀ ماجرا بدبختی بشر است .
فرو رفتن در ژست شناخت و نمایش هویت عارفانه ازخود ، عملی است  برای ارضاء حس چیزی بودن و نوعی شارژ شخصیتی. برهوت ذهن انسان به اندک  نمی  دلخوش است و محتاج، هویت سازی، تأئید هویت می طلبد، تأئید خود، همان اندک  نمی  است  که  توجه و نیاز ما به کسب آن،  ما را از حضور در اعماق دریای  بیکران زندگی و نعمت  با خود بسر بردن  محروم  ساخته . تا زمانی که ذهن انسان با  تناقض و آشفتگی دست و پنجه نرم می کند، محتاج و گدای تأئید دیگران است، این دیگران هستند که با تأئید خود به وجود و زندگی ما رسمیت می بخشند، این بدبختی کمی است؟ آیا ترویج این شکل از اجتماعی بودن صحیح  است؟
ما چگونه می توانیم انتظار درک زندگی را با وجود عاملی  زائد  به عنوان (من) داشته باشیم؟ عمل  مفید برای در ارتباط قرارگرفتن و درک  زندگی، شناسائی و آگاهی نسبت به این عامل زائد است، پدیده ای  توهمی  که  زندگی را در ذهن ما به این صورت جلوه  می دهد. جریان زندگی در بیرون از ذهن ما قطعأ آنگونه که بنظر میرسد نیست. درک ما  از زندگی  با اصل  جریان زندگی متفاوت  است. به همین دلیل تازمانی که تصور(من) و منافع آن در جریان است، انسان آنچه را که زندگی می پندارد تاریکی ای بیش نیست.
طبقه بندی حقیقت و پلکانی  فرض نمودن مراحل آن، باعث شده که انسان به جای درک حقیقت، در تصور موقعیت فیزیکی خود در راه رسیدن به حقیقت بسر برد. چطورمی توان برای امری سیال و خارج از ماده و زمان مرحله و طبقه قائل شد، به قالب کشیدن امری نامحدود، به معنی تصورکردن امری نامحدود است، بیان نظریه  و تئوری های گوناگون از ناشناخته، ادامه روند اشتباه بشر در به  تصویر کشیدن ناشناخته، برای تبدیل به دانستگی و اندیشه است.
درک  مفهوم زندگی تنها در زیستن و همراه بودن با خود امکان پذیر است، نه با جستجو آن درسرزمین ها دیگر و یا بررسی و مطالعه  نظرات و برداشت های  دیگران از زندگی . انسان برای کشف خوشبختی ، پی بردن به راز جاودانگی، عشق و یا مفهوم زندگی، خود را مشغول و سرگرم به  اموری کرده  که او را نسبت به درک خود و همراهی با حرکت زندگی در غفلت و گمراهی  نگه داشته ، طول قدمت چندین هزار ساله این حرکت اشتباه ، نمی تواند دلیلی برعدم توقف این روند غلط  در بشر باشد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>