همکاری

شاید برای عده ای از شما  دوستان خواننده، این سؤال مطرح باشد که  در این وبلاگ  مشغول به چه  کاری هستیم؟ هدف ازطرح این مطالب چیست؟ آیا می خواهیم باعث ایجاد سیستم و روشی جدید شویم، یا قرار است پدیده ای ناشناس را به اتفاق هم و از زاویه ای متفاوت مورد بررسی قرار دهیم؟
 ما قصد داریم به صورتی مشترک و گام به گام متوجه اتفاقاتی شویم که اکنون در ذهن مان درجریان است. فراگیری و یادآوری این شکل از درک، هدف و انگیزه نگارش این مطالب، و درمیان گذاردن آن با شما است. ما اکنون متوجه جریانی درونی شده ایم، جریانی که  انعکاس آن به شکل آشفتگی در درون و بیرون از ما مشاهده می شود. این توجه  و دقت  روی خود، مسلمأ سبب  ایجاد نظریه و ایدئولوژی جدیدی نخواهد شد.

اکنون دنیا از ایدئولوژی و سیستم های عرفانی و فلسفی اشباع  شده و اختلاف  نظر بین آنها موجب بروز جنگ و اختلافات قومی وعقیدتی است. ما اکنون می خواهیم ازخودمان شروع کنیم. می خواهیم مسئله را آنگونه که هست درک کنیم، نه اینکه برداشت دیگران را، سرلوحه کار خود قراردهیم.
آنچه  مورد نظراست، اقدامی است  فردی برای شناسائی مشکل و ایجاد ارتباط صحیح با زندگی. ما می خواهیم به اتفاق هم به مشاهده و توجه بپردازیم. نتایج حاصل از این توجه بسیار گسترده تر و عمیق تر از آن چیزهائی است که  تاکنون تحت عنوان آموختن، از کتابهای گوناگون فلسفی و عرفانی نصیب خود کرده ایم. در این شیوه درک ما به فراسوی آنچه تا بحال توسط  برداشت های فکری، واقعی می پنداشتیم قدم گذارده  و آنچه نادیدنی است را درک می کنیم.
توجه و مشاهده امر ساده ای نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. مشاهده، بدون مزاحمت اندیشه ، سر راست ترین و مفیدترین ابزار درک واقعیت و حقیقت است، مشاهده  مانند تخته روانی است که ما را در فراسوی (من) و همگام با حقیقت  پیش می برد، مشاهده به مثابه  مبدلی است  فردی که حقیقت و ناشناخته  را  قابل درک  می سازد. متأسفانه مردم خود را از این نعمت محروم ساخته و ترجیح داده اند زحمت  این درک  فردی را برگردۀ ابزارهای  گوناگون رسانه ای وجمعی  قرار دهند تا آنها چنین دانستگی هائی را برایشان درک و به آنان تفهیم  کنند!

در انجام این همکاری، هیچ اجبار، مبارزه و روشی در کار نیست، ما نه می خواهیم چیزی را درخود ایجاد کنیم و نه  چیزی را ازخود بزدائیم یا نفی کنیم، ما می خواهیم به اتفاق هم  تنها از یک نقطه آغاز کنیم، آغازی که نوید نتیجه و پایانی خوش را به همراه دارد. ما نه قصد شناخت عشق را داریم و نه حل معمای مرگ، و نه تمایلی به کسب خوشبختی.(ما فقط می خواهیم پی به ماهیت عامل آشفتگی درخودمان ببریم) ، آنهم نه با روش های متداول روانکاوی (خود تفسیری) ، بلکه با مشاهده خود درحین عمل. ما می خواهیم تجربه بررسی را بدون حضور فکر به انجام برسانیم. بررسی که (مشاهده گر مفسر) یعنی فکر درآن حضور نداشته باشد. فکری که دائمأ توجه ما را درلحظه ارتباط ، به تفاسیر و تصاویرخود جلب می کند.

اساسی ترین و مهمترین آگاهی کلیدی برای انسان، درک این حقیقت است که اساس حرکت جهان بر نوعی انسجام و نظم استوار است، طبیعت، برنامۀ آفرینش، ذهن ما، و یا کائنات، همه براساس چنین ویژگی ای در حرکت اند. دنیا بدون این نظم راه به جائی نمی برد. این هماهنگی و یکپارچگی همان چیزی است که با خود عشق، آرامش و جاودانگی را به همراه دارد.
برخلاف این حرکت جهانی، نوعی حرکت توهمی مخرب در ذهن انسان شکل گرفته که موجب آشفتگی، انشقاق و تفرقه بین گونه ای از حیات به اسم  انسان شده. گونه ای که جز خود تخریبی و انهدام طبیعت، دستاورد  دیگری برای این کره معلق درفضا به ارمغان نیاورد، این حرکت  توهمی تکیه  بر جریان اندیشه و فکر دارد. هرتخریبی چه روانی و یا بیرونی ناشی از دخالت های این عامل مخرب فکری است.

در ذهن انسان فارغ از سلطه اندیشه، وحدت و یگانگی جاری است، آنچه موجب آشفتگی و تفرقه دربین انسان ها است، اندیشه های انسانی است. ما اکنون به اتفاق هم می خواهیم بدون دخالت روند همیشگی اندیشه، خود را مشاهده و درک کنیم، این اصیل ترین و حیاتی ترین کاری است که هرکدام ازما می توانیم به آن مشغول باشیم.

ریشۀ آشفتگی دراندیشه های ماست. ما اکنون قصد داریم برای جلوگیری ازتخریب بیشتر، به همراه هم به  توجه و مشاهده خود و زندگی، با تمام آشفتگی هایش بپردازیم. ما نمی خواهیم با این کار ایده ها و آرزوها و حسرت های مان را مرور و برآورده سازیم. ما می خواهیم دست بکار عملی خارج از دستورالعمل های متداول  درخود شویم، عملی که موجب تحول و آرامش پایدار باشد، این کار فقط  در ارتباط موثر و پویا با زندگی امکان پذیر است، نه  با دوره های ترمیک خودشناسی وعرفان و پرداخت شهریه. ما می خواهیم به اتفاق هم از تنها شانس موجود و مطمئن، برای یافتن مجدد خود و بسربردن درآغوش گرم آن بهره ببریم.

اما این کار تا زمانی که نیت درک و انگیزه شناخت در ما شکل نگرفته باشد امکان پذیر نیست، به عبارتی می بایست عمق بدبختی و آشفتگی به صورتی آشکار و جدی برای ما مطرح  باشد، درغیراین صورت شناخت نیزمانند دیگرامور درچرخه  فریبکاری های فکر افتاده و ما سرگردان تر از گذشته درگیر خود خواهیم ماند.
توجه و مشاهده به خود، ارتباط با زندگی است که ما قصد داریم همراه با هم به این امر بپردازیم. این توجه به خود چیزی نیست که تنها دقایقی از روز به آن مشغول باشیم، این توجه امری  روزمره و جزو عمل زیستن در انسان است، که  ما آن را فرا نگرفته ایم. ما درهنگام مشاهده، متوجه مزاحمت های فکر درحین انجام عمل  در خود می شویم.
تفکیک ذهن از فکر یعنی حل  معمای روان انسان ، معمائی که از یک طرف فکر را، به عنوان عامل ایجاد تناقض و تضاد درخود دارد و ازطرف دیگر پدیده ای ناشناخته به عنوان ذهن. ذهنی که یگانه ابزارارتباطی انسان برای درک حرکت زندگی وآفرینش است، عزیزی که از فراغ اش دلتنگ و از وجودش محروم مانده ایم.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>