تضاد

ما از بدو ورود به زندگی تا لحظه مرک اسیر تضاد و تعارض ایم، ما به تضاد عادت و آن را در خود تحمل می کنیم. تصور ما این است که اگر تضاد وجود نداشته باشد، پیشرفت متوقف می شود. این درحالی است تضاد به عنوان یک عامل فرسایشی در ذهن عمل می کند. هر انسانی که  برای تحقق یک هدف هر چند متعالی تلاش کند در تضاد با (واقعیت خود) بسر می برد. کسی که به جنگ طبیعت می رود و آن را به  مبارزه می طلبد، انسانی در تضاد است. او مبارز می طلبد تا خود حقیرش را برجسته  کند. خودی که درهمه حال تصور حقارت و(چیزی نبودن) را با خود یدک می کشد.
 تنها یاری رسان ما درعرصه زندگی خودمان هستیم، این من و شما ایم که باید به وجود تضاد در خود پایان دهیم، هیچ کس نمی تواند ما را در این امر یاری کند. ما می بایست مسئولیت زندگی، رفتار و اعمال خود را به عهده بگیریم. چرا ازخود سؤال نمی کنیم که این تضاد چیست  که بعد ازهزاران سال انسان هنوز نتوانسته  آن را در ارتباط  با خود و دیگران بشناسد و آن را در خود پایان بخشد؟ درهر حرکت  ما چه  با خود و چه  با  دیگران  تضاد مشاهده می شود، تلاش برای کسی شدن، مطرح بودن، دیده شدن، به هدف رسیدن، کسب موفقیت و اول شدن، ارضا تمایلات وهوس ها، همه این اندیشه ها موجب تضاد می شود.
بین زن و شوهرها، بخصوص در زندگی و روابط  روزمرشان وجود  تضاد غیر قابل انکار است. بدترین نوع تضاد در تظاهر و وانمود کردن به چیزی است که  نیستیم. عارضه ای فراگیر که  به شکل  گسترده  و چشمگیری شاهد اش هستیم. همه می خواهند آن چیزی شوند که  آرزو دارند. کمتر کسی حاضر به حضور و بسر بردن با خودش است، همه بدون اینکه بدانند علت بی قراری های شان چیست،  با اوهام شان مشغول به روزمرگی و برقراری ارتباطات آشفته اند.
 درتلاش برای چیزی شدن ، تضاد شکل می گیرد. شما اکنون آشفته، مضطرب و بی قرارید، آرزو دارید در شرایط آرامش بسر برید، نمی خواهید اضطراب داشته باشید، این حرکت خواستن و تمایل به نماندن با (آنچه هستیم)، علت شکل گیری  تضاد  در ماست. متأسفانه  برخورد ما با خودمان ازسرعداوت و سخت گیری است، ما درعادت دادن خود به هرنوع  فشار، تخریب و رنجی استادیم. اما درقبول و پذیرش خود فعلی مان بسیار سخت گیر و غیر قابل انعطاف ایم، ما هرگز راضی به آن چه هستیم نیستیم. چون رضایت از(آنچه هستیم) با منافع و فرهنگ پیشرفت اجتماعی منافات دارد ، پس ما مجبور به  تلاش و کوشش وتغییردائمی دروضعیت فعلی خودیم، چون جامعه ازما انتظاردارد، این انتظارجامعه ازما موجب آشفتگی وتضاد درما می شود. حال سؤال مفید این است که آیا جامعه ای پیشرفته و پرتضاد، خشن وآشفته مد نظرما است، یا جامعه با قوام ، متعادل و ساده زیست.
ما هدف خود از زندگی را متعالی شدن می دانیم، درحالی که بودن درزندگی، هدف آفرینش است. ما لازمه متعالی شدن را تلاش و کوشش می دانیم، از نظر ما این غیر قابل تصور است که  انسانی بدون تحمل ریاضت و بدون صرف زمان به درک حقیقت نائل شده باشد. ما تصورمی کنیم عارفی عارف است که شهرت جهانی داشته باشد، کتابهای متعدد هرچند غیرمفید نوشته باشد، و بسیار ریاضت کشیده باشد. آیا به نظرشما چنین انسانی عارف است، قطعأ این طورنیست، زیرا او دررابطه با زندگی وحقیقت نبوده است، او خود را وقف یک هدف و ایده آل کرده، هدف وایده آلی که خالق آن (من) واندیشه است ، چیزی محدود که توجه انسان را ازحقیقت زندگی دور و به منافع شخصیت یا من نزدیک می سازد.
 نباید فراموش کنیم، حقیقت همین جاست، آن با ما است، او حضور دارد، حتا هم اکنون و درحالت توجه  به این سطری که درحال خواندن اش هستیم. حقیقت بسیار حساس و نازک نارنجی است، او تمام توجه ما را می طلبد، زمانی حضور بهم می رساند که ما در حالت توجه  به خود بسر می بریم، دخالت فکر نامحرم درذهن ، موجب اخلال در شرفیابی ما در هنگام ملاقات با حقیقت می شود.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به تضاد

  1. مهدی می‌گوید:

    چگونه در حالت توجه بسر برم.
    من یک لحظه متوجه میشوم ولی سریع دوباره غرق در افکار احساسات خودم هستم .من دوست دارم همیشه در حالت حضور باشم؟
    چگونه به این حالت برسم؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>