تضاد – قسمت دوم

انسان پر تضاد جامعه ای پر تضاد می سازد. جامعه یک واقعیت است. جامعه  یعنی رابطه انسان با انسان. اگر چنین رابطه ای، بین اجزا جامعه  دچار تضاد و تعارض شود با خود رنج و اضطراب و درگیری به  بار می آورد. جامعه مبتنی بر ایده و ایده ال غیر از واقعیت جامعه است، جامعه می خواهد راه خود و روابط جاری اش را داشته باشد ، اما ایده ها اسباب تناقض و اخلال در روابط عادی جامعه می شوند.
تضاد چیست؟ تضاد یعنی عدم  پذیرش امر حقیقی و فرار به سوی توهم و ایده آل های فکری. ایده های فکری مخالف حقیقت اند، چون از اندیشه های محدود و غیر همجنس با حقیقت برخواسته اند.
هنگامی که از واقعیت می گریزیم و از آن روی  برمی گردانیم، خود به خود به افکارمان  پناه  می بریم، بنابراین بین واقعیت  و توهم خود  قرارمی گیریم. قرار گرفتن ما درچنین محل متزلزل و غیرحقیقی ای ، موجب  تضاد و بی قراری می شود. این حالت را می توان در تمامی حرکات و افکار روزمره مان مشاهده کنیم.
فکر ماشین خلق تضاد و تعارض است. فکر هر حقیقتی را به صورت (کاش چنین بود) درمی آورد. به همین دلیل ما به آنچه اتفاق می افتد راضی و قانع نیستیم، ما از یک طرف نسبت به تلاش و چیزی شدن معتاد و شرطی شده ایم، ازطرف دیگر بوسیله  آموزه های دینی و عرفی دعوت و ترغیب به قناعت پیشگی وحاتم طائی بودن می شویم. تا زمانیکه  فاصله  بین(آن چه هستم) و(ای کاش چنان باشیم) وجود دارد، تضاد حتمی واجتناب ناپذیراست.
تصور کنید شما ذائأ آدم ترسوئی هستید، تا زمانیکه شما تصوری از شجاعت نداشته باشید، این حالت را به عنوان یک رفتارعادی درک می کنید، اما به محض اینکه از طریق جامعه با صفتی به عنوان شجاعت آشنا شدید، در تصور و آرزوی شجاع به نظر رسیدن می سوزید، این عدم پذیرش، شما را بین  واقعیت  ترسو بودن و ایده آل  شجاعت، معلق نگه می دارد. قرار گرفتن ذهن بین این دو حالت در ما ایجاد تضاد می کند. ترسو بودن تا زمانیکه  به عنوان  یک واقعیت پذیرفته شود باعث رنج نیست، جزو ذات فرد است، و آنچه ذاتی است ایجاد تضاد و اضطراب نمی کند چون حقیقت است. آنچه موجب اضطراب می شود، قرارگرفتن بین واقعیت خود و تصاویر ایده آل فکری است.

ما نمی دانیم برای خروج از تضاد باید ازکجا شروع  کنیم، تصور ما این است که  برای پایان دادن به تضاد می بایست  دست به تلاش و کوشش و مطالعه بزنیم، شاید اولین چیزی که  به ذهن همۀ ما می رسد، این باشد که سری به یک کتاب فروشی بزنیم و تلاش خود را با مطالعه در مورد آراء دانشمندان درمورد تضاد و مشکلات روانی انسان آغازکنیم. فارغ ازاین که هرگونه دخالت اندیشه و دانش خود سبب تضاد بیشتر می شود.
حافظه تاریخی بشر در زمینه روش های شناخت بسیارضعیف است، بشر بارها آزموده ونتیجه نگرفته ، اما هنوزهم حاضر به اعتراف بابت غیرمفید بودن چنین روشهائی به خود نیست . انسان دراین توهم است که هرچیز ناشناخته ای را می توان با استفاده از اندیشه و دانش به درک  مبدل سازد. اوهمچنان دراین تصور است که دانش مناسب ترین راه برای ورود به ناشناخته است. برای انسان اسیرهویت و شخصیت، سخت ترین کاراعتراف به نادانی است، اوحتا حاضراست جان اش را هم بابت وجود این تعصب فدای (من اش) کند.
هرکدام ازما برای چنین آغازی باید ازخودمان شروع کنیم، تضاد عارضه ای است که در ذهن انسان شکل می گیرد، تضاد نوعی حرکت اشتباه  ذهنی است که می بایست در نقطه خلق شناسائی و درک شود، محال است ما بدون اطلاع از مکانیزم شکل گیری تضاد، قادر به رفع آن باشیم. همۀ انسان های آگاه باید دست به اقدامی جدی درخود بزنند، عملی که واقعأ عمل باشد نه دلخوشی هویتی. انعکاس هرعمل مؤثر درونی در بیرون ازما نمایان می شود و به خود ما برمی گردد. اگر ذهن ما از تضاد خارج شود تأثیر این تحول درجامعه و ما نمایان می گردد.

ما باید دست به عملی درونی بزنیم تا ذهن ازتعارض و تضاد با خود خارج شود. برای تحقق این امر انسان  فقط  یک راه پیش روی دارد، و آن در ارتباط  قرار گرفتن با خود است، وقتی درک می کنیم که هرگونه تلاش برای ایجاد یا برطرف کردن صفتی منجر به تضاد می شود، پس می بایست برای  پایان دادن به تضاد  دست  از هر گونه تلاش و حرکت  در خود برداریم. وجود سیستم های گوناگون عرفانی، نظرات و آراء مختلف در روانشناسی و روانکاوی، همه منجر به پیچیدگی مسئله روان بشر شده اند. پذیرش این مسئله که ما می توانیم بدون برخورداری از نوعی دانش یا تخصص به ادرک  درونی برسیم بسیار مشکل است.
ما درهر جمعی که پای شخصیت و (من مان) در میان باشد، یکه تاز دفاع بی چون و چرا از آنیم ، دفاع ازحیثیت شخصیت ما را به سمت چنین عملی اجبار می کند، اما هرگاه که  ما نیاز به پشتوانه درونی و حمایت معنوی برای خروج از آشفتگی داریم، شخصیت ناپدید است وما را درضعیف ترین حالت به حال خودمان رها می کند. به همین دلیل هرگز برای درک خود نباید متوسل به من وخالق توهم آن یعنی فکر شد، این پدیده توهمی یعنی (من) فقط  دست بگیر دارد، اگرمنافعی در کار نباشد ، مرتب چوب لای چرخ ارتباط ما با خودمان می گذارد. شناختی که توسط اندیشه،(خود تفسیری) به انجام برسد، تأمین کننده منافع پایگاه انحصارطلب (من) است. 

فکربه عناوین گوناگون ما را وادار به تحرک، رقابت، مقایسه و تلاش می کند. توقف  روند حرکت فکر، منجر به توقف اندیشه  درباره رقابت، مقایسه و چیزی شدن می شود و این سکون ذهنی، منجر به شکل گیری شرایط  مشاهده و توجه به خود می گردد. زمانی که ما قادر به  بسربردن در این حالت شویم، در حالت پذیرش (آنچه هستیم) قرار داریم. چنین نحوه ارتباطی، دو خاصیت به  همراه  دارد، اول اینکه  ما را در شرایط  همراهی با حقیقت  قرار می دهد، و دوم، تجربه حضور با خود ِ (بدون توهم من) را درک خواهیم کرد.
آنچه  موجب تضاد و اضطراب می شود، وجود نگرشی اشتباه است که از طریق جامعه و به وسیلۀ سیستم تربیتی به ذهن ما تحمل می شود، لازمه خروج  ذهن از تضاد و توقف اضطراب آشنائی با مکانیزیم شکل گیری آن ، ارتباط و توجه  به درون و زیر نظرگرفتن حرکت ها، انگیزه ها و احساسات خودمان است، بدون هرگونه تصویرسازی و زمزمه های مداخله جویانه فکری.
هرگونه تلاش، درلاک تفکر فرو رفتن، مطالعه آثار فلسفی و روانشناسی، حضور درجلسات، همه وهمه، مانعی هستند در ایجاد ارتباط  با خود و طفره رفتن از نگاه بی واسطه، به (آن چه هستیم).

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به تضاد – قسمت دوم

  1. محمد می‌گوید:

    سلام دوست عزیز
    مدت خیلی زیادیه که بدنبال جواب سوالاتی هستم که نمی تونم آنها پیدا کنم. وقتی مطالب شما را در باب خودشناسی میدر خوندم احساس کردم که می توونم از شما کمک بگیرم.
    ۵۱سال دارم .از کودکی نوجوانی ، جوانی ، میانسالی هر آنچه که در فکر م به آنها پرداختم بر عکس آن اتفاق افتاده. اگر احساس
    خوشایندی به من دست بده و در آن فکر غوطه ور بشم یا در مورد آن به کسی حرفی بزنم آن کار به انجام نمی رسه یا عکس آن
    اتفاق می افته . احساس می کنم که در درون من چیزی هست که منتظر ه تا من فکر ی کنم یا اقدامی کنم تا بلافاصله آنرا خراب کنه. با تشکر

  2. hamid می‌گوید:

    عالی بود

  3. hamid می‌گوید:

    من هنوز متوجه نشدم باید چطور از این حالت دربیام.مدتهاس دارم رنج میکشم تا الان که مطلب شما رو خوندم یکم ارومتر شدم. اخه فک کنم وضعیت من خیلی خرابتر از این حرفا باشه.و نمیدونم برای پیشگیری باید چیکار کنم.لطفا راهنماییم کنید تا به حالت عادیم برگردم.اوضاعم خیلی وخیمه:-[

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>