فکر

وقتی در بارۀ فکر و اندیشه  صحبت می شود، شاید برای شما خواننده  گرامی این شائبه  پیش آید، که منظور از این فکر چه نوع  فکری است؟ برای روشن شدن مسئله ، به  توضیح  بیشتر در مورد این موضوع  می پردازیم . منظور از فکر، نوعی عملکرد اشتباه و نرم افزار گونه  در ذهن انسان است، که جدای برنامه اصلی آفرینش در روان ما نقش بسته.
تثبیت این نگرش اشتباه ، همان عامل جدائی و دور افتادن انسان از مدار زندگی و همچنین علت تصور (من گونۀ) انسان از خود است. ایجاد و توسعۀ  این برنامه ، دلیل  جدائی انسان از چرخه  کائنات و علت  انزوای این  یگانه گونۀ  منزوی شده  در زندگی است. آنچه مسلم است، این برنامه  بر ذهن انسان عارض و تحمیل  شده. نصب این نرم افزار توهمی، از بدو ورود  انسان به زندگی ، توسط آداب و سنن  خانوادگی و به منظور رواج  و تداوم ارزش های اجتماعی در ذهن انسان صورت می پذیرد، که نهایتأ منجر به شکل گیری و تثبیت  مرکزی تحت عنوان من، شخصیت یا (توهم فکری)  در ذهن ما می شود.
طول زمان و عادت به  این برنامه ، زمینه  بروز عوارض گوناگون از جمله اعتیاد به  صفت مند  شدن را با خود به  همراه دارد. هر یک از ما به  جای در ارتباط  قرارداشتن با زندگی، در پی هدفی خیالی  به عنوان توسعه  و تقویت این مرکز توهمی (شخصیت) در خود هستیم. انحصارطلبی ازخصوصیات اصلی  پایگاه فکری است. برای تداوم بخشیدن به توهم شخصیت  می بایست  دائمأ آن را با فکر سیراب کرد، باید تلاش کرد ، بدست آورد، شد یا رسید. انحصارطلبی ، مقایسه و خشم ، موتورهای  مولد حرکت، در ذهن انسان  دربند شخصیت اند.
 اما چرا این نرم افزار در ذهن انسان نصب می شود؟ جامعه با استفاده از این ابزار قادر می گردد، صفاتی را که بی ارتباط با ماهیت ذاتی بشر است را در ذهن تعبیه و به منظور برنامه ریزی های آتی ازآن استفاده نماید، به عبارتی جامعه با نصب نرم افزار شخصیت، او را تبدیل به  موجودی تربیت پذیر و کنترل شده می گرداند. انسان خارج  از توهم  شخصیت یا اسارت فکر، زندگی می کند برای زندگی، اما انسان  درگیر شخصیت زندگی می کند  برای اهداف و برنامه های از پیش ترسیم شدۀ اجتماعی. انسان درگیر شخصیت، نمی تواند خود واقعی اش باشد، و کسی که خودش نباشد، می تواند به هر چیز دیگری، جز آنچه هست تبدیل گردد!
 این نرم افزار به دو صورت کلی مورد استفاده  جامعه  قرار می گیرد، اول  تربیت و به  قالب  کشیدن اذهان جامعه  به منظور نگرش و عملکردی  واحد  در زمینه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی . دوم، ایجاد  مکانیزمی  حفاظتی  برای عدم خروج  افراد از حریم و قالب های تعریف شده و رایج.
(توهم شخصیت) نتیجه و بازخورد نصب  چنین نرم افزاری در ذهن هر یک از ما است. نقش فکر در اینجا به عنوان عاملی مطرح است، که  توهم شخصیت را برای  ما خلق  و آن را به عنوان واقعیت روانی به ما جلوه می دهد. درحقیقت فکر، من، شخصیت، یک پدیده هستند ولی ما به دلیل عارضه دوگانه اندیشی که این هم ازعوارض نصب  نرم افزار فوق الذکر است، فکر و پدیده  مورد مشاهده  فکر، مثلأ شخصیت را دو عامل مجزا از هم تصور می کنیم، به همین دلیل،  انسان اسیرفکر برای رفع  آشفتگی های درونی اش چاره ای جز پناه بردن به عامل ایجاد مشکل یعنی (فکر) ندارد. انسان اسیرفکر چیزی جز اندیشه در خود سراغ ندارد.
فکری که ما با آن اقدام به شناخت خود می کنیم خود، عامل ایجاد اضطراب و ترسی های ماست، درک این حقیقت یعنی رو شدن دست شیطان وجود یا همان فکر. شخصیت یا فکر نوعی درک غیر واقعی و اشتباه از(خود) است که  توسط عوامل گوناگون اجتماعی بر ذهن هر یک از ما تحمیل شده است.
برای درک خود، نباید دست به شناخت خود زد ، شناخت شخصیت، یک آدرس اشتباه تاریخی و نوعی بازی فکری است. به این دلیل، که تا زمانی که در پی شناخت خودمان هستیم ، ازطریق (خود تفسیری) مشغول استفاده از پدیده ای هستیم که تولید (شخصیت) و نگرانی بابت حفظ آن را بعهده  دارد، (این پدیدۀ  شیطانی و چند چهره، چیزی جز فکرنیست). انسان برای پایان بخشیدن به اضطراب و آشفتگی هایش، می بایست در پی درک و آگاهی نسبت  به خالق این عوارض یعنی( فکر) باشد، نه شناخت از خود . ما باید تکلیف خود را با عامل مشاهده کننده در ذهن روشن کنیم. ما ابتدا می بایست قبل ازهرعملی متوجه عاملی که مشغول به شناخت ازخود در قالب خودشناسی است (فکر) باشیم .
روش موثر برای درک (خود)، توجه و مشاهده  درحین انجام عمل یا اندیشه است. تنها با توجه به حرکت ها و انگیزه های فکری است که می توان  پی به  ماهیت این توهم بزرگ  در خود  برد. توهم (من) یا شخصیت تنها با تکیه به وجود صفات و ارزش های اجتماعی است که بهانۀ حضوردرما پیدا می کند، اگرچنین تمهیدی درزمینۀ ایجاد وترویج ارزش ها واعتباریات اجتماعی درکارنبود، مسلمأ شیطان راه دیگری برای تداوم حضورخود درما می جست.
عدم نیاز وکشش ذهنی ما به چنین بهانه هائی، موجب قطع اندیشه درمورد منافع (من) وتوهم شخصیت می گردد. پرداختن به توهم شخصیت و تقویت آن، بر نوعی قرارداد نانوشته وهوائی ازهزاران سال پیش در جهت تسلط انسان برانسان رواج یافت.
تصورشخصیت یا (من) عارضه ای است  که همۀ  ما آن را حقیقی تصور کرده و پایه های زندگی مان را بر چنین توهمی استوار فرض  گرفته ایم. مشکل بشر در رفع  معضل  فکر این است که  انسان  تصور(من) را با (خود واقعی) یکی تصور می کند، به همین دلیل، محو توهم (من) را، نابودی (خود واقعی) می داند. اگر زمانی فرا رسد که من و شما در شرایط  آگاهی ذهنی بسر بریم، آنگاه  متوجه پوچی اندیشه (من) و این بازی اجتماعی می شدیم. دراین اتفاق مبارک، تهی شدن خود واقعی، ازتوهم (من) را تجربه می کنیم، تجربه ای که  بدون دخالت تجربه کننده و ناظری به عنوان (فکر) صورت می گیرد. در این شرایط  استثنائی همۀ آنچه  در خود سراغ  نداشتی، از جمله خودت، به سویت باز می گردد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به فکر

  1. رضا فلاح می‌گوید:

    به نام هستی بخش

    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

    عرض سلام

    اول از شما به خاطر سلیقه و زحمتی که برای تهیه سی دی گره کشیده اند تشکر می کنم و این اقدام را حرکتی در جهت وحدت و پیوستگی با هستی و درک کیفیت های واقعی زندگی می بینم.
    مواردی که در گره مطرح شده است بخوبی موانع و مسائل موجود را در باب خودشناسی تشریح می کند.
    مولوی می گوید
    نفس تو اگر یک لحظه محکوم شود علم همه انبیا بر تو معلوم شود
    آن صورت غیبی که جهان طالب اوست در آیینه فهم تو معلوم شود

    همه حرکتهای برای پیدا کردن گم گشته ای است که توانایی پیدا کردن ان را از دست داده ایم دست به هر کاری برای راضی کردن خودمان می زنیم ولی بعد از مدتی باز سرخورده در همان نقطه اولیم.
    همه چیز در ماست، ما همه چیز داریم ، مشکل فقط پرده ای است که ما را از اصل هستی و خود واقعی مان جدا کرده است .
    به نظر من موارد مطرح شده در گره عمیق ترین مسا ئل در حوزه خود شناسی هستند در سی دی گره دست روی مشکل اصلی گذاشته شده است و این عمق به حدی است که درک آنرا برای برخی افراد بسیار مشکل می کند.
    بدون حل این مشکل تمام حرکتها به بن بست می رسند.
    تهیه کننده گره درک عمیقی از بودن و زندکی پیدا کرده و می توان گفت که ادراک همراه با خرد (نه دانش) در مسائل مطرح شده در گره نمایان است.

  2. senobarrr می‌گوید:

    میفهمم چی میگید اما چرا انقدر سخت حرف میزنید کل کلام پیچیده ی قلمبه سلمبه ی شما اینه که ما ذاتمون و وجود اصیلمون با تربیت های اشتباه کودکی و بزرگسالی پنهان شده و خودمون رو با تربیتی که پیدا کردیم ارزیابی میکنیم نه چیزی که واقعاً آفریده شدیم
    مورد بعدی اینه برای رفع این مشکل راهکارتون در این باره چیه حتی یه راهکار هم بهمون ندادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>