جنجال های عرفانی

در اینجا به هیچ  وجه  قصد تخطئه یا تخریب  فرد یا سیستمی درکار نیست. طرح این موضوع  ازاین نظر قابل اهمیت است که متوجه  روند شکل گیری و پیدایش جنجال های عرفانی در روزگار خود باشیم و ندانسته آلوده به  آن نگردیم ، اگر چه  بسیاری ازمردم درسراسر دنیا، به بهانۀ درک زندگی و یا رسیدن به آرامش، خود را دانسته و ندانسته درگیر چنین جنجالهای می کنند، غافل از این که پرداختن به  آن موجب تضاد و آشفتگی های بیشتر آنها می شود.
کاستاندا – دون خوان – پائولو کوئیلو- اکهارت تول – و….. نویسندگان عارف مسلکی که  آوازۀ  نام شان یک شبه  دنیا را در نوردید. افرادی به  ظاهرأ عادی  که  فاصله  بین تحول و شهرت شان  کسری از ثانیه  به طول انجامید و فروش کتابهای شان درصدر جدول فروش مؤسسات چاپ و فروش کتاب قرار گرفت و مردم خواندن این کتابها را با ذوق و شوق فراوان به هم  پیشنهاد و توصیه  کردند.
امروز همۀ ما بر این نکته آگاهیم که چنین شهرتی، بدون بکارگیری ابزار رسانه ای و برنامه ریزی تبلیغاتی امری ناممکن و محال است، در دنیا اگر سیستم و منافعی درحمایت از فرد یا موضوعی در کار نباشند، امکان ندارد کسی سر خود به شهرت و عنوان دست یابد ، محال است کسی بدون  پشتوانۀ  تبلیغاتی ازعهده چنین امری به صرف داشتن حرفی تازه و مفید برای بشریت شهره عالم شود.

چنین روند مشهور سازی ای را می توان به خوبی در زمینه های سیاسی، هنری و اجتماعی شاهد بود. شیوه ای که مختص سیستم های تبلیغاتی و رسانه ای است.
اکنون با صراحت ازخود سؤال کنیم، آنچه از مطالعۀ  آثار این نویسندگان نصیب مان شد، موجب چه تحولی در ما گردید؟ آیا موجب روشن بینی و آرامشی پایدار شد؟ یا باعث امیدی تخدیر گونه به زندگی و احساس (کسی بودن). و یا شاید، جا نماندن از دیگران بابت اطلاع از آخرین  ورژن عرفان، برای استفاده در بحث وجدل ها و تقویت هویت عرفانی مان؟
ما به قدر کافی ازخود فریب خورده ایم. از دروغ ، تظاهر و نمایش های اجتماعی خسته ایم، دیگر روی هیچ چیز نمی توانیم حساب کنیم! بنابراین، به محض مشاهده یا شنیدن آدرسی از آرامش و اطمینان باطنی، چشم های مان برق زده و گوش های مان تیز می شود و در پی یافتن آن، دست به جستجوئی جدید می زنیم تا چیزی نو بیابیم، تا جای تکرار، یأس، و ملال مان را با آن  پر کنیم.
(هرچه  آدرس مبهم و دورتر، جستجو و یافتن اش جذاب تر). (همۀ ترجیح می دهیم درک را، از دورترین نقطه  نسبت  به وضع  موجود خود آغاز کنیم)، مصلحت را در این می بینیم که  فردی ثالث و البته استاد،  به جای خودمان، فکری به حال بدبختی هایمان کرده و زحمت ذهن ما را تقبل کند! (خبره از این نظر که، شخصیت (من) پدیدۀ  بسیار با ارزشی است).
انسانی که خود را درک کرده باشد، موجبات فریب خود را فراهم نمی آورد. او تحول را درخود و با خود آغاز می کند، امروز همۀ ما قادریم، به مدد گسترش ارتباطات، آشفتگی جوامع، روابط اشتباه ، گسترش خشم و ماهیت مشکل انسان را درسراسر دنیا به روشنی و به وضوح درک کنیم. برخورد انسان با (خود) و مشکلات اش به شکل فرار و عدم مواجهه مستقیم، به خوبی قابل مشاهده است.
 (بسرنبردن انسان با خود و مشکلات اش انگیزه شکل گیری و تولید بسیاری از سرگمی ها در انسان شده است). سرگرمی و دل مشغولت هائی که بوی تعفن ترس ازمواجه شدن انسان با خود و آنچه هست را  دارد. اکنون که با این درک بسر می بریم، ازخود سؤال کنیم ، آشنائی با آرتیست های عرفانی  موجبات چه تحول و دگرگونی دائمی را در ما  فراهم آورد؟ چرا اذهان مردم ناگهان متوجه کلام  آنها شد؟ آیا آنچه  آنها بیان کردند، حقیقت بود، یا تصوری از ایده آل حقیقت ؟
اکنون که آگاه شدیم ماهیت حقیقت در تحول لحظه به  لحظه و حرکتی دائمی است ، پس آن تصور ثابت از خوشبختی و آرامش که  درافکار ما نقش بسته  چیست؟ چه  شباهتی است بین آن چه ما در غرب می جوئیم و آنچه غربیان در شرق می جویند؟ آیا این جستجوی بی پایان بشری دارای ریشه و ماهیتی مشترک نیست؟ آیا انسان به بهانۀ شناخت و جستجوی حقیقت، مشغول به  دور زدن به دور خود، برای مواجه نشدن با خودش نیست؟

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>