سرنوشت شوم

ما آموخته ایم  زندگی را آنگونه  که در ذهن مان ترسیم کرده اند درک کنیم، در قالب هائی  مشخص ، محدود و فاقد هرنوع  خلاقیت و نوآوری . براین اساس آنچه  به ما  القاء شده یا می شود را، پدیده ای حقیقی فرض می کنیم.
 آیا ذهن ما آنچه  را، از خود و در بیرون از خود درک می کند واقعی است ؟ یا محصول  نوعی خود سانسوری و برداشت  توسط فکر درخودمان است ؟ ما اکنون درک می کنیم، آنچه را که به عنوان زندگی  یا خود درک می کنیم ، حاصل تعابیر و تجربیاتی کهنه در ذهن است .
این بدین معنی است که، آنچه به عنوان (فهم درخود) تصور کرده و می کنیم ، محصول نوعی تجربه  دست دوم و کهنه در کارخانه تفکر است، و ما مشغول به استفاده از این کهنگی در مواجهه با حقیقت هستیم . حقیقت، در حال حرکتی  بی وقفه  در ذهن ماست، اما ما بی توجه  به آن، مشغول به استفاده و ارج  نهادن به  پدیده ای بدلی، یعنی (تفکرمن) هستیم.
انسان در طی هزاران سال در توهمی  خواب گونه  مشغول  به زیستن در کیفیتی مخرب و متفاوت  بسر می برد. کیفیتی که اسباب جدا زیستی  او با زندگی و طبیعت شده. انسان به  دلیل وجود این کیفیت مخرب، با خود سر جنگ پیدا کرده ، او دائمأ در حال جنگ و گریز با خود به  سر می برد. تناقض لحظه ای او را رها نمی کند. انسان در این  جدال توهمی با خود، دائمأ می خواهد چیزی جز آنچه هست بشود و مرتبا بابت این (شدن های تکراری) مورد تأئید  دیگران واقع گردد.
این کشمکش هزاران ساله، همراه با سکوتی غمبار، به  صورت حقیقتی تلخ  در جریان و نفوذ به  نسل های بعدی است، و انسان پا به  فرار و حقیقت گریز، چشم و گوش خود را بسته و از درک چنین ماجرای  اسف باری  در خود عاجز و ناتوان مانده است.
متأسفانه این عارضۀ  شیطانی با پناه گرفتن در پشت توهم  و تصور شخصیت، توجه کمتر کسی را درطول تاریخ  به خود جلب می کند!

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به سرنوشت شوم

  1. نیرو می‌گوید:

    بسیار زیاد تشکر از مطلب زیباوبرمعنی تان:
    سالهاست که همین موضوع ذهن مرابه خودمشغول ساخته است اماره بجایی نبرده وفقط درتوهم بسربرده ام.
    مطلب راکه شما نوشته ایدوضاحت بیشتری به سوالاتم داد.
    اینکه ما اسیرتفکر کهنه هستیم ودرک راکه ماازخود وغیرازخود داریم محصول همان فکرقدیمی مان است؛ هیچ شکی ندارم.
    اما سوال من اینست که چگونه فکرجدید بسازیم،چگونه این سیستم رازیر کنترل خودبگیریم،چگونه باورهای نورادرخودجاگزین سازیم. به نظر شما ماهیت فکرچگونه است؟ آیافکرسطوح مختلف دارد که به ترتیب میتوان به هرسطحی رسیدودر عمیق ترین لایه سطح آن خودی رانقش کرد؟؟

  2. نیرو می‌گوید:

    بسیار تشکر.
    باسخ تان بسیار جالب، دقیق وعمیق بود. اما باز هم برایم سوالاتی ایجاد شد !
    اول اینکه این نظر شما در واقع خط بطلان کشیدن روی سیستم زندگی است یعنی شما کلا این نظام زندگی که تاکنون انسان ادامه داده است را باطل،فریب و بی اساس میدانید. پدید آمدن هرنوع فکری درذهنمان برخاسته ازنیازها و غرایزمان است ،این نیازهایمان است که ما را دنبال هرفکری میکشاند.آیا غرایزمان نیزساخته و پرداخته همان چرخه اوهام و خودفریبی است؟
    دوم اینکه شما این سیستم فکری و این شناخت که ما از خود داریم را توهم میدانید، آیا نظریه شما خودنوعی توهم فکری نیست؟

  3. صادقی می‌گوید:

    سلام و خدا قوت.
    کاش جواب سوالاتو هم بصورت عمومی نمایش میدادید چون احتمالا سوال بقیه هم هست.
    و یک سوال چه فرقی بین عملکرد درست ذهن و غلط ذهن هست؟چطور میشه تشخیص داد این صدای که در ذهنه غلطه یا درست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>