اندیشه یا عمل- قسمت دوم

این من و شما هستیم که می بایست به اتفاق و همگام با هم، همین اکنون و از کوتاه ترین راه یعنی نگاه مستقیم و توجه به خود آغاز کنیم، و البته این کاری است دشوار و نیازمند به وجود انگیزۀ ای اصیل و هوشی فرا فکری.

ما دراین امر نباید دست به کارعملی خاص، یا متکی به آموخته ها و تجارب دیگران شویم ، ما تنها می بایست با توجه و دقت به اعمال، رفتار و احساسات خود درک کنیم که چه چیزی هائی به صورت زائد در ما شکل گرفته اند. ما ابتدا می بایست درکی عمیق ازعلت رقابت، مقایسه ، تلاش و خصومت بین انسان ها داشته باشیم تا بتوانیم مفهوم عشق را درک کنیم، ما می بایست تعلقات ذهنی و مادی خود را مورد توجه قرار دهیم تا بتوانیم به علت ترس و معمای مرگ در ذهن خاتمه دهیم. ما تا به ماهیت فکر، زمان ذهنی و مکانیزیم ایجاد تصاویر ذهنی پی نبریم، نمی توانیم به اضطراب و آشفتگی های خود پایان بخشیم. بنابراین اصلی ترین ومهم ترین شیوه درک خود توجه به خود است، توجه و مشاهده ای فارغ از(خود تعبیری) و نجوا های همیشگی فکر.

ما دیگر به وجود اصلی ترین مانع درک، یعنی اندیشه و خود تفسیری در شناخت واقف ایم، ما درک کرده ایم که نجواها و نشخوارهای همیشگی فکر، حاصل نوعی برداشت اشتباه ما ازخود و زندگی است، ما متوجه تفاوت بین ذهن نامحدود و اندیشۀ محدود هستیم، تفاوت بین ذات و شخصیت اجتماعی برای ما قابل درک شده ، ما متوجه تفاوت بین ارزش های اجتماعی و خصوصیات فطری مان شده ایم. ما پی به دوگانه اندیشی فکری درخود برده ایم، ما درک کرده ایم که این فکر و تعلقات فکری هستند که خودشان را به جای شخصیت وهویت اصیل مان جا زده اند.

براین نکته آگاه ایم که رفتار و افکار ما نتیجه تعلیم و تربیت و شرطی شدگی اجتماعی است که به شکلی از پیش تعیین شده و مشخص درما بروز می کنند، من و شما دیگرمی دانیم که ذهن انسان اجتماعی به تلاش و تأئید گرفتن ازدیگران معتاد و وابسته است، ما درک کردیم که بشر به اسم تلاش، جستجو و کنجکاوی، درحرکتی تاریخی به کار فرار ازخود و نماندن با آنچه هست مشغول است. ما متوجه این نکته هستیم که بشر در نقطه ای مبهم از تاریخ زندگی خود در زمین، گامی را به اشتباه برداشت و همه ما همچنان درحال پرداخت تاوان این گام اشتباه و بسربردن با ناآگاهی نسل های ما قبل خودیم .

ما امروز متوجه اعتیاد انسان به هیجان و لذت های ساختگی و حباب گونه هستیم. ما دیگر درکی کلی از ماهیت انحصار طلبانۀ مرکزی زائد به اسم (من) در ذهن داریم، عاملی که دائمأ تشنۀ بدست آوردن ، شدن، رسیدن و مورد تأئید واقع شدن است.
ما متوجه این مسئله هستیم که تجارت نوین درجهت استحمار انسان ها و رفع نیازهای شخصیتی و نه واقعی و همچنین کمک بهتر به فرار انسان ازخودش درحال پیشروی است ، می دانیم که دانش و تکنولوژی تبدیل به ابزاری برای تولید ثروت و برگ برنده قدرت در دست دولت ها است.

با درک چنین اموری و با توجه به شتاب روز افزون انسان برای به نابودی کشیدن گونۀ خود، آیا بشر نمی بایست دست به عملی اصیل در خود بزند؟ آیا باید باز همچنان چشم به راه تولید نظریه های جدید متفکرین در زمینۀ رفع مشکلات بشری باشیم؟ نظریه هائی که نشأت گرفته از اندیشه های مخرب و انحصار طلبانۀ فکری است.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به اندیشه یا عمل- قسمت دوم

  1. runak می‌گوید:

    موضوع همین عمل اصیله که آدما رو به پیدا کردن یه جواب و یا بهتره بگم یه راه کار می کشونه و وقتی که ناکام شد منفعل می شه و می گه من چم شده؟ و بعد رو به روانشناسی و فلسفه می آره برای پیدا کردن یه جواب اصیل که همین روند بیشتر گیجش میکنه و بعد نظریه های مختلف که همه ی اونا در حین گفتن یه مطلب مشترک مدام دارن از تفاوت با دیگر مکتب ها دم می زنن و آدمای بیشتری رو سر در گم می کنن.
    می دونین من مطالب وبلاگتون رو تقریبا کامل خوندم ، یه جوری هایی حس می کنم می تونه مفید باشه اما وجه اشتراک با خیلی از عقایدی داره که خودتون بعضی هاشو رد می کنین.
    می شه یه جواب قابل قبول به کسی بدین که واقعا بارها سر در گم شده و اعتماد کردن براش سخته؟
    اما هنوز مشتاقه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>