جدا سازی – قسمت اول

آیا به نظر شما این عجیب نیست که ما به اسم خودشناسی و شناخت، خود را از زندگی و مردم جدا می کنیم؟ چرا تصور می کنیم، این دیگران هستند که ما را درک نمی کنند و وجودشان برای ما مشکل آفرین است؟ جامعه گریزی و منزوی کردن(خود) نوعی فرار از واقعیت (خود) محسوب می شود و واکنشی است نسبت به وجود چنین تفکری.
آیا بهتر نیست به جای فرار و جداسازی خود از بدنۀ زندگی، با مشکلات رو در رو بمانیم و راه حل را در فرار از(خود) جستجو نکنیم؟ آیا وقت آن فرا نرسیده که همه درک کنیم که این ذهن ماست که خالق مشکلات است، و فرار و انزوای ما در حقیقت فرار از(خود) و ترس از رو در رو نماندن با واقعیت چنین (خودی) است.
نمی توان نفی کرد که انسان های بیشماری مسبب آشفتگی های اجتماعی و محیطی هستند، اما آنچه مورد نظر است وجود عاملی است که چنین آشفتگی را درونأ و به صورتی دلهره آور و تکراری به ما می نمایاند. بنابر این برای در آرامش زیستن نیاز به درک عامل آشفتگی در(خود) یعنی (فکر)است، نه منزوی شدن از بابت ترس از مردم.
عامل آشفتگی همیشه همراه ماست، حتی اگر به سیارۀ دیگر بگریزیم! بنابراین تا زمان درک کامل روند (فکر) ، بهشت نیز برای ما جهنم خواهد بود.
یکی از راه های فرار از رو در رو نماندن با (خود) عزلت گزینی و قطع ارتباط با مردم است ، ما نام این جداسازی را سیر و سلوک می گذاریم و از آن، هویتی عارفانه برای (خود) می سازیم.
اما شمائی که چنین روشی را تجربه کرده اید، آیا در این امر متوجه عاملی انزوا کننده در خود یعنی (فکر) نشده اید؟ چیزی که میل به انزوا طلبی را در ذهن تقویت، و ما را ترغیب به بسر بردن در حصار (خود) می کند؟
عاملی که با نجواهای دائمی و کهنه خود، تنها مونس و وسیلۀ ارتباط ما با زندگی می شود. آیا این شکل از ارتباط با خود و مردم می تواند خلاق و همراه با آرامش پایدار باشد. قطعأ این طور نخواهد بود، چرا که ما از دام یک مشکل فکری به دام مشکل فکری دیگری به اسم (شناخت خود) می افتیم.

وقتی ما عزلت گزینی اختیار می کنیم و در این امر خود را موفق می یابیم، این موفقیت به ما قدرت می دهد و ما از این قدرت احساس کسی بودن و چیزی بودن می کنیم، اما نمی توانیم این را درک کنیم که آن مرکزی که از این حس نشئه آور محظوظ می شود همان عامل ایجاد آشفتگی در ما یعنی (فکر) است، که ما آن را با (اصالت خود) یکی فرض گرفته ایم.
به همین دلیل پناه بردن به هر چیزی برای کسب آرامش نوعی فرار از رو در رو نماندن ما با (خود) است، این (فکر) است که اسباب نا آرامی های ذهنی ماست و باز این (فکر) است که وسایل فرار متعددی برای ما فراهم می آورد، تا بتوانیم بهتر ازخود بگریزیم. تداوم فکر در بسر نبردن ما با حقیقت وجودمان است، و عزلت گزینی یکی از این راه های فرار از چنین حقیقتی است. درک و شناخت چیزی است که در رابطۀ لحظه به لحظه با پدیده های گوناگون زندگی شکل می گیرد، و انزوا طلبی یعنی منفک شدن ازجریان زندگی و همچنین اسباب تخریب این ارتباط .

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 پاسخ به جدا سازی – قسمت اول

  1. فطرت حقیقت جو می‌گوید:

    سلام

    جالب بود.

    اسلام تفکر و تعقل را عامل نجات می داند.و خلا علم و عقل را عامل نابودی می نامد.

    در نوشتار شما اگر به جای واژه “فکر ” عبارت”وهم در تصرف نفس”نوشته شود مطالب خلاف نظر اسلام نخواهد بود.
    کتاب زلال اندیشه اثر مهدی نیلی پور قابل ملاحظه خواهد بود.

  2. فطرت می‌گوید:

    منابع مرتبط

    اربعین حدیث امام خمینی”حدیث اول فصل تفکر

    نهج البلاغه بخش حکمتها موضوع نحوه ارتباط با مردم

  3. فطرت می‌گوید:

    غلط های املایی:

    ترغیب

    محظوظ

  4. فطرت می‌گوید:

    تا آنجا که اطلاع دارم همه دانشمندان معتبر دنیا ریشه منیت و تکبر رادر توهم دانسته اند یعنی همان اشتباه برداشت در میزان بزرگی خود یا عمل خود.
    و هیچ سند علمی معتبری نیز سراغ ندارم که فکر یاعقل را ریشه نا بسامانی ها معرفی کرده باشد.
    در واقع تمام گرفتاری ها و نا بسامانی ها در جهل و نادانی
    وشهوت غیر اصولی و غضب غیر اصولی است.وهم و ذهن مادام که در ذیل مدیریت شهوت وغضب و نفس شیطانی است
    منشا گرفتاری است و مادام که وهم و ذهن در تحت تسلط و مدیریت قوای رحمانی است منشا خیر و برکت واطمینان است.
    اگر شما مستند معتبری سراغ دارید استفاده می کنم.

  5. فطرت می‌گوید:

    ضمنا متشکرم از توجه و پاسخ شما

  6. شاهد می‌گوید:

    دیدگاه های شما به نظر من به هیچ دین و مذهبی مرتبط نیست و برداشتی نو از افکار فلاسفه معاصر است که با مشکل زمان ما همگام شده است. اما نکته جالب درآنها رد خود در خود است یعنی شما با گفتارتان حتی کلام خودتان را هم نقض می کنید و این به نظر من یک حسن است چرا که تجربه نشان داده فلاسفه بزرگ سخنشان را وحی مطلق ندانسته اند..

  7. شاهد می‌گوید:

    در مورد انزواطلبی باید بگم وجودش گاهی اوقات خیلی لازمه.. اگه فیلم nine رو دیده باشید در نهایت این انزوا و دوری از فشار افکار و خواسته های دیگرانه که کارگردان رو دوباره فعال می کنه و حرکت زندگی رو دوباره آغاز می کنه.. با اینحال به نظرم منظور شما باید برداشت ما از انزواست که باید تغییر کنه.
    برداشتی که انزوا رو خود به عنوان یک هویت تصور می کنه و یک عامل تغییر می شمره باز هم تخریب گره. در ضمن احتمالا طولانی شدن این انزوا هم شاید جالب نباشه و شایدم باشه..
    به هر حال با عمل به دستورات کلی شما این مرحله خودبه خود در ذهن تجزیه تحلیل میشه…

  8. arash می‌گوید:

    زندگی همانند جریانی رودیست که همواره در حال حرکت است . ما با انزاوا طلبی در حقیقت میخواهیم از آلودگی این رود خود را خلاص کنیم . انزوا طلبی نوعی خودکشی است .
    اگر خوب بنگریم این آلودگی سالهای مدیدی است که توسط خود ما ایجاد گردیده .
    کافیست فقط رود را آلوده نکینم . نیازی به انزاوا طلبی نیست .

  9. pirooz می‌گوید:

    شاهد عزیز ، من احساس میکنم مطالب سایت رو باید مرور مجدد کنید
    و فطرت عزیز ، آیا مطالعه کتبی که فرمودید چاره کار بوده ، این سوال را در تنهایی خود از خودتان بپرسید .من کتبی که شما مطالعه فرمودید بیست سال پیش مطالعه کرده . و تمام روش های فوق رو پشت سر گذاشتم .اگه برای شما راه چاره بود و پایان نگرانیهایتان بود ، الآن بدنبال این سایت نبودید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>