جدا سازی – قسمت دوم

هنگامی که شما خودتان را بلوکه می کنید، درحقیقت روند ادراک را در ذهن تان متوقف کرده اید. فکر یا (خود) پدیده ای انزواجو است، عاملی است بیگانه در ذهن که موجودیت اش در جداسازی ما از زندگی و حقیقت در حال جریان است. اگردقت کرده باشید، هنگامی که از واقعیت آنچه هستیم می گریزیم، متوجه روند جدا سازی و منزوی شدن تدریجی خود می شویم. تجربۀ دردناک مشاهدۀ پدیده ای تکه تکه شده و تنها.
تمامی حرکات و افکار ما حاصل نوعی واکنش نسبت به اعمال بیرونی است، همه گوئی، تبدیل به نوعی ماشین عکس العمل شده ایم. ما توانائی مان را در بروز عمل از دست داده ایم ، همه استاد عکس العمل شده ایم، عکس العمل جای عمل را گرفته وعکس العمل به موقع، جای عمل خلاق را! و این به دلیل فقدان خلاقیتی است که به واسطه وجود (فکر) از آن محروم مانده ایم.

ما با وجود خشونت درونی می خواهیم آدم رئوفی باشیم، با اندیشه ای پر از نفرت دم ازعشق و مهرورزی می زنیم، دراوج عصبیت می خواهیم مهربان و دوست داشتنی جلوه کنیم، خود حاضر به پذیرش و قبول خود نیستیم اما درعین حال توقع تأئید شخصیت، بابت این (خود) نامطلوب را از دیگران داریم! آیا متوجه هستید که چه کارزاری در ذهن در جریان است؟ و ما همچنان سرگرم و مشغول به رنگی آمیزی و زورق و برق انداختن به ظاهر شخصیتی مان برای تأئید گرفتن از دیگران ایم؟
شما می خواهید شجاع، فاضل، پرهیزگار و یا هنرپیشه ، نویسنده، ورزشکار و یا سیاستمدار معروفی شوید، درهمۀ این شدن ها میل به جدا بودن و برتر بودن از دیگران به چشم می خورد. تمایلی درونی که علاقه ای وافر به متمایز بودن (خود) ازدیگران دارد. چنین تلاشی برای شدن، در انسان اسیر اندیشه نوعی احساس امنیت و رضایت خاطر از(خود) به همراه دارد. چنین امنیتی به او قدرت می بخشد. گوئی (من) اکنون سیراب شده است، در تمام عمر، انگیزه و انرژی حیات ما در جهت سیراب کردن این (من) بکارگرفته می شود، عملی بی ثمر که ما نام زندگی بر آن گذارده ایم.

فکر و تراوشات اندیشه از ارزش ویژه ای برای انسان اسیر فکر برخوردار است، آیا دقت کرده اید هنگامی که در میان جمع از خودمان هوش و ذکاوت نشان می دهیم یا اندک دانش و اطلاعات مان را بروز می دهیم، چگونه با اهمیت و موجه جلوه می کنیم. همۀ ما در ستایش هوش و اندیشه شریک هستیم، چون خود ما نیز نیازمند چنین تأئیدی هستیم . دراین زمینه همه استاد نان قرض دادن به یکدیگریم، در گالری ها هنری و هر جائی که تولید و محصولی از فکر و هوش بشری در کار باشد همه درحال خرج کردن سکه رایج شخصیت یعنی تعریف و تمجید نمودن ازیکدیگرند.
اگر من خود را از دیگران جدا نسازم، احساس هویت و (کسی بودن) نمی کنم، جامعه دائمأ مرا ترغیب به بدست آوردن هویت و تحریک من به سمت (کسی شدن) و چنین جدا سازی می کند، به همین دلیل همه دانسته و ندانسته درحال جدا کردن و متمایز نمودن خود از دیگران هستیم. یکی با نوع شغل ، یکی با نوع لباس و نصب علائم گوناگون به خود، دیگری با اتومبیل، یکی با اختراع و پژوهش و یکی هم با خلق آثار هنری و یا عارف مسلکی.

ازآنجا که انسان قرن هاست به دلیل وجود تصوری اشتباه ازخود به عنوان (من) ، مشغول به پرورش اندیشه انزوا طلبانه در(خود) است، طبیعی است که ازهمکاری کردن با دیگران طفره می رود، چنین انسانی ترجیح می دهد تا زمانی که مجبور نباشد تنها عمل کند، چون دراین تنهائی بهتر می تواند به کار تأمین (منافع من) در خود بپردازد. بسیاری از سازمان های اجتماعی به جهت اجبار افراد، به همکاری با دیگران و جامعه شکل گرفته اند.
انسان تا زمانی که متوجه این روند جداسازی فکری درخودش نباشد، صحبت از همکاری و عشق و صلح و آرامش سخنی کوته بینانه است.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>