درباره انتقاد

هنگامی که تمایل درک، به شکلی عمیق در ما وجود نداشته باشد، آنگاه میل به انتقاد شکل می گیرد.
اگر نیت درک باشد، به جای تعبیر یا انتقاد ، تنها به مشاهده و توجه به آنچه بیان می شود می پردازیم، بدون هرگونه پیش داوری یا قضاوت. چرا که درک و آگاهی در ارتباط حاصل و پدیدار می شود . هنگامی که علاقه ای به این کار نباشد ، تعصب شکل گرفته و نقد آغاز می شود.
آیا می توان با انتقاد یا مخالفت به درک صحیح دست یافت؟ ما نام این نحوه برخورد را هر چه که بگذاریم اعم از انتقاد سازنده یا مخالفت، به هر حال مانعی ایجاد کرده ایم در جهت شکل گیری ارتباطی صحیح ما بین خود و موضوع .
وقتی ما مشغول به انتقاد از چیزی هستیم، در حقیقت به بهانۀ دفاع از یک ایده، در حال پافشاری بر روی عقیده خود هستیم و در حالت القاء نظر خود به دیگری بسر می بریم. ما با انتقاد یا مخالفت کردن، قصد فرم دادن و هدایت دیگران درجهت تطبیق با عقیده و نگرش خود را داریم.
اظهار نظر و انتقاد تا حد زیادی به ما خشنودی و حس رضایت می دهد و این رضایت به شکل لذت حس می شود. لذت بابت دفاع از(عقیده و ایده آل من). طبیعتأ در همۀ این لحظات خبری از ادراک نیست و آنچه به عنوان مانع بین درک ما و حقیقت موضوع قرار دارد، وجود عاملی واسطه و زائد است به عنوان مشاهده گر و معبر موضوع.
در روند انتقاد، میل به فرم درآوردن دیگران و تحمیل (عقیده و ایده من) به دیگری مد نظر است. اگر من به جای توجه ، دائمأ محکوم کنم و قصد تحمیل آنچه می اندیشم را داشته باشم، درحقیقت خود را از ارتباط پویا و حرکت مستمر با جریان هستی جدا و به کار تأمین (منافع من) و تقویت منیت درخود مشغول ام. من با این عمل، روند درک را در وجودم به تعطیلی کشانده ام.
در هنگامی که ما مشغول به رشد و پرداختن ایده ای خاص در خودیم، درحال شکل دادن و تقویت مرکزی به عنوان (من) در خودیم، درچنین عملی نه ادراک جای دارد و نه ارتباط با حقیقت لحظه ، تنها چیزی که به چشم می خورد، ایجاد رضایت در خود است. ما در این عمل، در واقع مشغول به تطبیق و همانند سازی خود به آن ایده و عقیده هستیم.
هنگامی که ما ذهن خود را در مواجهه و ارتباط با موضوع یا پدیده ای، بصورت آزاد و بدور از هر نوع تعصب قرار می دهیم، در این حالت ذهن قادر است به ورای اندیشه تسری یافته و به آنچه قابل درک نبوده دست یابد، (این همان نعمتی است که ذهن بشر به واسطه نوعی خطای ذهنی و همچنین وجود تصوری اشتباه از خود و پناه گرفتن در آغوش فکر از آن محروم مانده است).

درک مستقیم و ورای اندیشه. ادراک از طریق توجه و مشاهدۀ مستقیم به پدیده ها. تجربه نو به نو .
تئوری ها و نظریات، بت ها و اتوریته هائی هستند که انسان با دست خود برای ذهن خود ساخته و عمدأ خود را در آنها گرفتار نموده ، وجود چنین چیزهائی به ما دلگرمی می بخشند، ما با وجود آنها حس کسی بودن و رضایت درخود می کنیم. این همان احساسی که به ما رضایت خاطری تخدیرگونه و موقتی می دهد. هر زمان این حالت دچار تهدید شود ما دگرگون و منقلب می شویم. خود انطباقی با ایده ها برای ایجاد چنین احساسی درما صورت می گیرد ، پرداختن به این وابستگی درک نیست، اسارت و اعتیاد فکری است.
جمع آوری اطلاعات و مرور عقاید و آرائ اندیشمندان و محققین درباره ذهن انسان یا ناشناخته ، تنها توشه ای حجیم و غیرمفید است که در برهوت زندگی به ما امنیت خاطر می دهد، آنها انگیزه های بدلی هستند که جای ارتباط و توجه را درذهن هر یک ازما اشغال نموده اند و ما چنین چیزهای بدلی ای را انگیزه و شور زیستن می پنداریم .

ذهن تنها زمانی قادر به ادراک است که خالی از وجود تعابیر همیشگی مفسری به عنوان (فکر) باشد، شرایطی که بروزش نیازمند صداقت باطنی با خود است. حالتی که برای ذهن پرتلاطم منتقد بسیار دشوار است، زیرا (من) منتقد، از تصور منتقد بودن، بی قراری برای انتقاد کردن و محکوم سازی لذت می برد، و آن را به عنوان یک وظیفه و تلاشی مؤثر و لازم در خود تصورمی کند.
این حقیقت ماجرا است، اما ما، سعی در پنهان نمودن چنین چیزی درخود می کنیم، و سعی در پوشاندن آن در لفافی ازخیرخواهی، مصلحت اندیشی، ارشاد و یا احترام و دفاع ازعقاید اسطوره های تاریخی خود داریم.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>