درباره انتقاد – بخش آخر

درک تنها زمانی هست، که روند شکل گیری مخالفت و مکانیزم ایجاد انتقاد در ما درک شده باشد، حالتی که ذهن آرام گرفته و در حالت توجه قرارمی گیرد . اگر شما خواننده گرامی و آگاه ، مطالب را از ابتدا پیگری و دنبال نمائید و به محکوم سازی آن نپردازید، تدریجأ این امکان فراهم می آید که موضوعات را در ارتباط با یکدیگر عمیق تر درک کنیم . اما اگر فقط در اندیشه مچ گیری یا انتقاد باشید، و دائمأ با دید شبیه بودن مطالب، به نوشته دیگران و یا مقایسه آن با دانسته های قبلی خودتان باشد، هیچگونه ارتباط و درکی حاصل نخواهد شد.

چرا که بین این مطالب و درک شما حائل و واسطه ای از قبل برنامه ریزی شده وجود خواهد داشت، که مطالب را برای شما حلاجی و تفسیر می کند و این تفسیر با حقیقت مطالب تفاوت دارد. اگر نیت شما درک مشکل و علاقه تان یافتن راه حل باشد، دیگر انتقاد یا محکوم سازی مطرح نیست، تنها توجه و درک مطرح است.
دراین حالت، ذهن دچار تناقض و ضدیت با خود نمی شود. حالتی که ذهن به دور از پیش داوری و تعصب ازخود انعطاف به خرج داده و خود را از وابستگی به دانسته های قبلی آزاد می بیند.
وقتی ما خود را با عقیده، یا ایده آلی همانند و خود را با آن هم هویت می کنیم، دیگر نمی توانیم انتظار درک داشته باشیم، چرا که ما از ارتباط منفک و تبدیل به آن عقیده و ایده شده ایم.

هرگاه ما به چیزی بچسبیم، ارتباط و درک بی معنا می شود، ادراک تنها در ارتباط آزاد و بدون واسطه فراهم می آید. همه زندگی ما پر شده از تعلقات گوناگون ، علت دلبستگی ما به این تعلقات این است که آنها به ما بهانه و انگیزه برای زیستن می دهند، اگر این تعلقات از ما گرفته شود ما خود را هیچ می یابیم. به همین دلیل وجود این تعلقات از دو جهت دارای اهمیت ویژه ای برای ماست ، اول اینکه به ما دلگرمی و انگیزه ای بدلی برای زیستن می دهند، دوم، نوعی تمهید و وسیله فرار از بسر نبردن ما با خود محسوب می شوند. و این درحالی است که زندگی به شکلی کاملأ متفاوت از تصور ما و بدور ازهمۀ جنجالها، مخالفت ها بیرونی و یا آشفتگی های درونی، مشغول به کار خود است.

ما به محض اینکه اختلال یا تردیدی در اندیشه های خود مشاهده می کنیم و یا متوجه تهدیدی برای آن می شویم بلافاصله برای حفظ (عقیده من ) موضع می گیریم، و ازخود ناشکیبائی نشان می دهیم، ناآرام و بی قرار می شویم، چرا که این شک و ترس در دل مان ایجاد می شود که شاید، برداشت از (خود) و زندگی چیزی جدای آنچه تا کنون تصور می کرده ایم باشد. حقیقتی که از ترس روبرو نشدن با آن عادت به گریختن از آن کرده ایم. ترس بابت آگاهی و خروج ازحصار خودساخته.
برای یک ذهن مشاهده گر پدیده ها به صورتی که هستند قابل درک است، این درک نه از طریق مفسری ذهنی به عنوان (فکر)، بلکه به وسیلۀ توجه بدون واسطه ذهن، و ایجاد ارتباط با پدیده های ایجاد می شود.
شرط لازم برای درک ، ارتباط است نه انتقاد. تا چنین ارتباطی شکل نگیرد، درک غیر ممکن است، بنابر این در وضعیت انتقاد ما در حال درک و فهم نیستیم ، بلکه در حالت دفاع از (ایدۀ من) در بیرون ازخود و درصدد ایجاد رضایت و اثبات خود در خودیم .

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به درباره انتقاد – بخش آخر

  1. runak می‌گوید:

    تنها چیزی که می تونم بگم اینه که حق با شماست.

  2. مهدی می‌گوید:

    موفق باشی بی صبرانه منتظر پست های بعدی شما هستم.

  3. زهره می‌گوید:

    خیلی عالیه خیلی متشکرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>