خود و عارضۀ من

هنگامی که انسان، تصور(من) ازخود پیدا نمود، ناچارأ برای دوام این تصور، دست به هرنوع تلاش درونی و بیرونی برای حفظ و تأمین منافع آن خواهد زد.

این تصور(من) ازخود چیست؟ چرا این عارضۀ زادۀ فکر، دائمأ مشغول به گسترش و نگران حفظ موقعیت خود در ما است؟ اکنون سؤال مفید این است که : آیا زندگی انسان در فرصت حیات، در ارضاء خواسته های این (من) خلاصه می شود؟
توهم (من) درذهن انسان ، حاصل نوعی برداشت اشتباه انسان نسبت به (خود) است، که از طریق القائات محیطی برای خلق و تداوم بخشیدن به شخصیت اجتماعی در ما شکل می گیرد، این عمل خواه از طریق القائات خانوادگی صورت گیرد، خواه ازطریق سیستم تعلیم و تربیت و آموزشی، به هرصورت این نحوه درک اشتباه از (خود)، موجبات آشفتگی درونی و اجتماعی انسان را فراهم آورده.

القاء این توهم به ما، آنقدر آهسته و پیوسته صورت می گیرد که تدریجأ موجودیت روانی و ذاتی خود را با آن اشتباه می گیریم و خود را همان پایگاه عارض شده (شخصیت یا من) و تعلقات اش تصور می کنیم، انسان پس از سلطه توهمی (من) یا فکر بر ذهن خود، فرصت زندگی و انرژی حیات اش را مصروف به تلاشی انحصاری می یابد که بابت خواسته ها و حسرت های این مرکز هزینه می شود، پایگاهی بیگانه در وجودمان که ما آن را اشتباهأ (خود) تصور کرده ایم . اما آیا این (خود) واقعأ (خود) ماست؟

با رشد و گسترش توهم (من)، جدائی انسان از بدنۀ هستی و آشفتگی ها روانی آغاز می شود و زندگی تبدیل به برهوتی از حسرت و آرزوهای بی پایان می شود. ازخصوصیات مهم این پدیده توهمی، این است که می بایست برای رسمیت بخشیدن و حضور در ذهن ما ، بهانه ای داشته باشد، و (من) یا فکر چنین بهانه ای را از طریق ایجاد تناقض در ما ایجاد و پیش می برد، تناقضاتی که خود مولد ایجاد بهانه های جدید برای حضور همیشگی فکر در ما می شود.

هنگامی که به روند کلی اعمال ، افکار و احساسات مان توجه می کنیم، ردپای همیشگی تناقض و ضدیت خود با خود را در آنها مشاهده می کنیم. ثمره چنین ضدیتی، چیزی جز عدم ثبات، اضطراب، تنهائی و افسردگی نیست . تا زمانی که از طریق آگاهی، مکانیزم شکل گیری این پدیده عارض شده بر ما روشن نشود، فکر به صورت یک پدیدۀ نامرئی آشوبگر در حال جولان دادن و شکل دادن تناقضی جدید در ذهن ماست.

مسئله ای که باعث بی اطلاع ماندن بشر، یا همان من و شنا از حضور این شیطان فکری درتاریخ حیات انسان شده و جز در موارد بسیار معدود، کسی قادر به درک این توهم و حضور نامبارک شیطان در خودش نشده، این است که فکر و تعلقات فکری خود را به جای (شخصیت، من) و هویت روانی فرد جا می زند، بنابراین انسان، ترک فکر یا محو (من) را، مساوی با نابودی و اتمام (خود) تلقی کرده و از ترس بروز چنین حالتی همچنان به دام فکر گرفتار می آید.

تنها راه خلاصی از شر این شیطان درونی، (درک خود) از طریق توجه و مشاهده به انگیزه های شکل گیری اعمال، احساسات و افکارمان است، توجهی که آمیخته به آرامش، سکوت و صداقت در خود است. این عمل متفاوت با حیلۀ همیشگی فکر، یعنی شناخت خود به شیوۀ ( بررسی و مرور) خود است.
تداوم تصور(من) منوط به ایجاد و تداوم تصاویر و تفاسیر فکری است، به سکوت فرو بردن ذهن و خاموشی صفحۀ همیشه روشن نمایشگر تصاویر فکری. شرایطی است که فراهم آمدن اش، موجب هراس فکر یا شخصیت می شود.
فکر به بهانه حفظ و تقویت من یا شخصیت، احساسات، اعمال و رفتار ما را به سمت شکل گیری تناقض سوق می دهد.

هنگامی که تناقض شکل گرفت، این دیگر ما هستیم که برای رهائی ازشر اضطراب به فکر پناه می بریم و برای پایان دادن به بی قراری و خروج ازاین وضعیت بحرانی از فکر استمداد جسته و به آن پناه می بریم، و این همان خطای همیشگی انسان بابت درخواست کمک کردن ازعامل ایجاد آشفتگی یعنی فکراست، ذهن دوگانه اندیش انسان با انجام ناخواستۀ این خطای همیشگی، شرایط حضور شیطانی نجوا ها و تصاویر فکری را فراهم می سازد.

بنابراین تا زمانی که من و شما، دست از بزک نمودن شخصیت و پروراندن و گسترش آن برنداریم، فکر در کمال آرامش، به صورتی کاملأ خودمانی، دست به کار تولید تناقض، آشفتگی و اضطراب در ماست.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به خود و عارضۀ من

  1. runak می‌گوید:

    من مدتیه که وجود این تضاد و تناقض رو در درون خودم به طور واضح درک می کنم، تا حدودی برام عجیب بود ولی حالا واقعا خسته شدم ،دلم نمی خواد بازیچه ی چیزی باشم که هیچ ارزشی نداره و روز به روز منفعلم می کنه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>