روانشناسی – روانکاوی ۲

- با توجه به رواج فرهنگ مصرف و تجمل گرائی دردهه های اخیر و سرعت گرفتن حرص و ولع مردم درجوامع برای داشتن ، شدن، رسیدن و بهتر دیده شدن و همچنین مترداف شدن ثروت و قدرت با مفهوم خوشبختی و سعادت در زندگی ، روانشناسی همزمان با جنبه روان درمانی، درجهت تحقق چنین توهمی در بشر، پا درمیدان نظام فکری جوامع سرمایه داری گذارد تا با کشف آخرین راهکارها و تکنیک های زیرکی و هوش و ارائه تصویری ایده آل ازانسان کامل و موفق، راهکاری ارائه نماید درجهت ترویج و تحقق این خواسته مخرب درمیان مردم.

با مشاهده ترویج الگوی موفقیت درجوامع ، حتی گاها انسان های متقی و مومن نیز وجود خود را با درگیر شدن در رقابت های اجتماعی و شخصیتی معنا دارمی بینند.
این امر بدین معنی است که به خصوص در دوران اخیر عنوان اشرف مخلوقات بودن انسان تا چه حد تنزل یافت و منزلت و اصالت اش از عرش به خاک سقوط کرد و بدین ترتیب انسان ها بدون آگاهی از آنچه بر سرشان آمده و خواهد آمد در پیله ای از توهمات خود ساخته گرفتار شدند.

قرن هاست که عرفا، فلاسفه و پیامبران برلزوم کنترل و محدود کردن خواسته های انسان تاکید داشته اند. با گسترش دامنه ارتباطات ناگهان در طی چند دهه، با تحریک و شعله ور کردن حرص و آز در بین مردم به بهانه خوشبختی و تامین آینده اما درحقیقت به نیت تولید و مصرف بیشتر، تمام زحمات ناصحان بشری به باد فنا رفت و غول دهشتناک نیاز از درون جمجمه تهی مغزان سر برآورد.

- رشته روانشناسی خود را صاحب سرقفلی روان انسان فرض گرفته که این حق را وامدار مکان دانشگاهی و دریک گروه قرارگرفتن با علوم تجربی و واقعی مانند فیزیک ، شیمی ، ریاضی یا پزشکی است. مسائل مربوط به روان بشر قابلیت نظم پذیری مانند دیگر علوم واقعی را نداشته و نمی توان برای مقوله ذهن بشر که فراتر و بی ارتباط یا محدوده فکر و اندیشه است قوانین ثابت وضع کرد و آن را به همه انسان ها بست وگسترش داد.

رشته روانشناسی یا روانکاوی به دلیل دریک گروه قرارگرفتن با دانش های تجربی و مادی، اصرار به ارائه قوانین و نقشه کلی از ذهن و روان بشر و معظلات آن دارد تا قابلیت گسترش به همه انسان ها را داشته باشد، علت این امر مادی فرض کردن روان غیرمادی انسان و همچنین اشتباه در انتخاب ابزاری محدود یعنی (اندیشه) برای درک بی نهایت است.

- روانشناسی سعی در هدایت جوامع به سمت و سوی غایتی را دارد که حتی برای عالمان خود این رشته مشخص و محرز نیست. هدفی که با آموزهای معرفتی، دینی و عرفانی بشر درتناقض و ضدیت است.
درطریق درک و شناخت خود، دقت و توجه به ( آنچه می جوئیم) و عاملی که (در ما می جوید) و یا مکانیزمی که سبب بروز تمایل و خواستن در ما می شود (فکر) بسیارحائز اهمیت است.
ما می بایست صادقانه تکلیف خودمان را با خود روشن کنیم. آیا درپی رضایت خاطری پایدار در خودیم یا می خواهیم به عنوان یک شخصیت موفق و شومن در اجتماع ظاهرشویم.

تازمانی که رویا و توهم (کسی بودن)، (چیزی شدن) یا (داشتن) را در سر می پرورانیم، ناچار و محکوم به تحمل اضطراب و آشفتگی در خود هستیم. درک این نکته ساده نیازبه مراجعه به مراکز مشاوره روانی یا روانکاو نداشته و با اندک ارتباط و توجه به درون خود قادر به درک اش خواهیم شد.

- ما هرگز حاضر به توقف و ماندن با آنچه هستیم نیستیم، ما ترجیح می دهیم فرد دیگری زحمت حل معضلات ذهنی مان را بکشد، اما در مورد مسائل روانی چنین چیزی امکان پذیر نیست. علت مراجعه ما به مشاور یا روانکاو در واقع ایجاد تعادل بین خود واقعی و اهداف توهم گونه ای است که در اجتماع به عنوان هدف های شخصیتی قرار داده شده اند. علت ناآرامی و آشفتگی های ذهن ما تضاد بین آنچه هستیم و نمی خواهیم باشیم با آنچه آرزو داریم باشیم و نیستیم است.

تا هنگامی که من حاضر به ماندن صریح با خودم نباشیم ، یقینا مراجعه به روانکاو و مشاور نیزحیله و بهانه ای است فکری برای فرار ازآنچه هستم و نمی خواهم باشم .
انسان دست به لجاجتی خانه مان برانداز در ارتباط با روان خود زده . ما با وجود همه رنج ها و ملالت هائی که از بابت حفظ و اعتبار بخشیدن به (من) یا (شخصیت) و خواسته های پایان ناپذیر آن تحمل می کنیم ، باز همچنان خود را مجبور، محکوم، و متاسفانه علاقمند به حفظ آن می بینیم.
- نکته مهم درارتباط با روانشناسی، هدف و نهایتی است که برای انسان قائل است. از نظر روانشناسی یک انسان کامل کسی است که در اجتماع فردی مطیع، سازشگر و موفق باشد.
وظیفه روانشناسی ایجاد سازش بین رفتارهای فردی با فرهنگ و هنجارهای اجتماعی است. روانشناسی درمواجهه با فردیت ذاتی انسان طرف جامعه را می گیرد و سعی می کند فرد را مجاب به تبعیت از ایده آل های جامعه کند.
به عبارتی این منافع فرهنگ حاکم درجامعه است که اهمیت دارد نه فردیت افراد . روانشناسی حافظ منافع اجتماعی و فرهنگی نظام جاری درجامعه است نه سلامت روانی فرد، به همین منظوررسعی در این است تا به وسیله ابزارهای مناسب فردیت افراد به قالب های اجتماعی نزدیک و یکی شود. چنین حالتی را درجوامع غربی که به ظاهر حامی فردگرائی هستند را به خوبی می توان مشاهده کرد. به عبارتی آموزه های روانشناسی وسیله ای است در جهت کمک به کنترل بهتر افراد درجامعه.

در جوامع غربی، ترویج فرد گرائی و رواج شخصیت به منظور ایجاد حس رقابت و مقایسه و به رخ کشیدن تمایلات شخصی افراد به یکدیگر و همچنین پر رنگ نمودن تمایلات آنها و ایجاد تمایز و تفاوت نسبت به هم صورت می پذیرد. دلیل چنین مسئله ای ترویج مصرف بر پایه نگرش ها و تمایلات روانی افراد است که اسارتی است درون فردی در لوای تابلوی پر زرق و برق آزادی اجتماعی .

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>