سکوت – بخش اول

سکوت چیست؟

وقفه ما بین دو نت دراصوات هارمونیک، یا محیطی خالی از صدا!
آنچه از مفهوم سکوت دراینجا مد نظر است، قطع و خاموشی نجواهای آزار دهنده و غیرقابل کنترل فکری است.
افرادی که درجستجوی آرامش درونی اند، درحسرت و آرزوی فراهم آوردن چنین سکوتی درخود اند، وجود این آرزو ناشی از مزاحمت تصاویر و نجواهای فکری است که قادر به کنترل شان نیستیم!

چرا علی رقم خواسته ما سکوت و آرامش در ذهن محقق نمی گردد؟ سرچشمه این مزاحمت های دائمی کجاست؟ افکار از کجا می جوشند؟ آیا تا به حال موفق به مشاهده و درک ماجرائی که موجب شکل گیری نجوا و تصاویر مزاحم در ذهن می شود شده اید؟
برای آگاهی از مکانیزم شکل گیری این نجوا ها می بایست گام به گام پیش رفت.

در اثر القاء اطرافیان، فشار فرهنگ و سنن، تربیت و همچنین رسانه های گوناگون، (بابت چیزی شدن)، انسان ازکودکی تصوری ازخودش به عنوان (من) و (شخصیت من) پیدا کرد، با شکل گیری این توهم در انسان، ابزار درک و وسیله ارتباطی او (فطرت) با پدیده ها زندگی دستخوش تخریبی گسترده شد تا حدی که (انسان دیگرخودش نبود)!

با جایگزنی این پدیده با فطرت ، ارتباط و درک انسان از طریق واسطه ای دست دوم ( فکرواندیشه) به شکل تفسیر و نمایش تصاویرفکری که حاصل برداشت های (همان فکر) است برقرارشد.
فکر یا مفسر، جای درک بی واسطه را گرفت و جانشینی شد برای فطرت و ذات اصیل مان. این عارضه دراثر القائات محیط و انکار دائمی خود، درما شکل گرفت.

منظور از انکار دائمی اینست که درکودکی دائما از ما خواسته می شد (آنچه هستیم نباشیم و آنچه نیستیم بشویم)، اصلی ترین و مخرب ترین شیوه در اجرای این عمل مقایسه کردن ما با دیگران بود. این نحوه برخورد، پایه های تناقض و تضاد را تقویت و فطرت را درما خشکاند.
کودکی که ذهن اش هنوز به اسارت توهم شخصیت درنیامده و یا انسانی که توانسته باشد (اسارت درقالب) را درک و از آن خارج شود، درحالت مشاهده و توجه به سرمی برد. او به وقایع نگاه می کند بدون هرنوع تفسیر و دخالت تجربیات و تصاویر کهنه فکری . او همه چیز را زنده و نو مشاهده و درک می کند.

نجواها و تصاویرمزاحم فکری از زمانی درما شکل گرفت که به ما آموختند خودمان نباشیم.
و این (خود نبودن) موجب تعارض انسان با خودش شد.
این نجواها حاصل جدال دائمی تصاویر غیرواقعی است که از (خود) پیدا کردیم. تصاویری که برپایه وهم اندیشی استواراست و وجود خارجی ندارند!

دراثر این اتفاق، ذهن از کنترل ذات خارج و انسان خودش را در انتهای بن بست نا امنی و ترس گم کرد و به ناچار برای فرار از ترس به (حساب نیامدن)، تصور شخصیت و (من با خود غریبه) را به جای (خود) واقعی اش پذیرفت.

هریک از ما بدون اطلاع از وجود چنین بلای خانمانسوزی، با جایگزین کردن پکیجی تقلبی و مملو از تضاد و تناقض به عنوان (من و هستی من)، ناخواسته یک پدیده بیگانه را به عنوان مفسرو آقا بالاسر ، درذهن خود نشاندیم.

انسان در اثر این اتفاق به ناچار هدایت زندگی و موجودیت شریف و لایتناهی خویش را در فرصت استثنائی عمر به دست ناپاک شیاطینی که زاده اندیشه های مهمل و متضاد بودند سپرد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>