تاوان مقایسه

وقتی با دقت به هدف و انگیزه مردم برای توجیه تلاش در زندگی نگاه می کنیم، جدای مسئله تامین معاش، متوجه محرکی قوی، زیر پوستی و موزیانه، تحت عنوان رقابت و موفقیت می شویم!
رقابت درمیان همۀ گونه های حیات امری طبیعی است، اما نوع جالب و متفاوتی از رقابت در میان گونه بشر شکل گرفته که جدای بحث بقا و تامین نیازهای واقعی اش است. این رقابت کاذب در قبال موجودی شکل گرفته که جامعه او را به عنوان تهدیدی برای منافع، فرصت ها و موقعیت ها به ما القا و معرفی نموده!
این رقیب نه ازسیاره دیگری آمده و نه ازگونۀ دیگری است، او انسان است درست مانند من و شما. تهدیدی که در اثر تکرار و رسوب القائات جامعه، (من) می بایست خود را نسبت به او متفاوت،لایق، مستحق و یا حقیر، ناتوان و ترسو درنظر بگیریم!

منشاء این رقابت در نوعی برداشت مخرب ذهنی است که انسان را درمقابل انسان قرار داده. مسئله ای که ریشه در نفرت و خشم داشته و به دشمنی و خصومت می ماند.
برای بررسی علل رقابت می بایست ابتدا با عملکرد مقایسه که سنگ زیرین خشم و نفرت است آشنا شویم. نمی توان بدون آگاهی از مکانیزم مقایسه و خشم پی به علل شکل گیری رقابت برد، بنابراین ابتدا به بررسی مقایسه می پردازیم.

مقایسه نتیجه آموزه ای تاریخی است که بشر برای درک موقعیت و جایگاه اجتماعی اش و همچنین پرداختن به مقوله ای مبهم و آمیخته به توهمی، تحت عنوان رشد و درحقیقت (نمایش شخصیت)، موظف به قیاس داشته ها و نداشته هایش نسبت به هم نوع خود شد.
انسان با پرداختن به این کار مهمل ، آتش خشم و نفرت را درخود روشن و آن را درمواجهه با همنوع خود تجربه کرد و خود را به لذت و قدرت برخواسته از خشم و تخلیه آن عادت داد.

انسان با پرداختن به مقایسه، توجه اش را از باطن خود دور و به داشته های دیگران نزدیک ساخت و ملامت و اراده را به عنوان محرک و ابزار تلاش وهمچنین مجازات (خود) درذهن تثبیت کرد.
با آلوده شدن ذهن به مقایسه ، به مرور این باور در او شکل گرفت که انسان قطعا بزرگترین خطر و رقیب او در کسب منافع و فرصت ها است.
اعتیاد به سنجش و مقایسه خود با دیگران موجب شد تا انسان به خویشتن خویش، و به (آنچه هست) اعتنا نکند، و به مرور اسباب بی اعتمادی و تناقض با خود را فراهم آورد.

هنگامی که از طریق فرهنگ و باورهای اجتماعی رقابت شکل گرفت و به انسان القا شد که کامل نیست و می بایست برای رسیدن به خوشبختی و رشد شخصیت خود را تکامل بخشد ، طبیعتا او دیگر خود و (آنچه هست) را باور ندارد و تلاش می کند تا از خود فعلی اش که عین حقیقت است گریخته و به ایده ال و آرمان ها نزدیک شود.

در رقابت، انسان اشتباها انکار دائمی خود را لازمه پیشرفت و ترقی فرض می کند، او متوجه نیست که انکار (آنچه هست) عین جدال و تضاد با خود است و ادامه این روند موجبات تقویت عامل آشوب، یعنی اندیشه (من بودن) را فراهم می سازد. پدیده ای توهمی، خودبین و انحصارطلب.
با تثبیت رقابت در ذهن، دو اتفاق در زندگی انسان رخ می دهد، اول اینکه در توهم بدست آوردن و عقب نماندن از سراب لذت و خوشبختی از درون خود فاصله گرفته و عمری را درترس و اضطراب می گذراند. و دوم اینکه، در راه فرار و روبرو نشدن با (آنچه هست) یا (خود اصیل)، دست به ابداع و کشف انواع راه های فرار و تخدیر خود می زند. خود مشغولیت های متنوع و به ظاهر موجه ای که همه حول محور(شخصیت یا من) می چرخد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>