خاطره / بخش اول

به نظرشما
چگونه می توان به موضوعات قبل از تبدیل شدن به خاطره ای رنج آور یا شیرین، در ذهن پایان داد. چگونه می شود به وقایع بدون هرنوع تفسیر و تصویرسازی طوری نگاه کرد که بر روابط جاری یا آتی ما با یکدیگر و موضوعات تاثیر گذار نباشند.

چطورمی شود خاطرۀ بجا مانده ازتجربه ای را کنارگذاشت، طوری که اثری ازآن باقی نماند. مانند ذهن کودک که مکانیزم آن بر نظارگری است تا ضبط و ثبت قایع.
تا به حال سعی کرده اید چنین تجربه ای در ارتباط با مردم داشته باشید؟ به صورتی که تجربه را در لحظۀ رخ داد مشاهده، درک و قبل از ثبت در حافظه، با آن وداع کنید؟

به طورمثال فردی با گفتن دشنام شما را می آزارد یا با تعریفی شاد می سازد. او با این عمل چیزی را به شما نسبت می دهد که با تصویرو برداشتی که از خود دارید مغایرت دارد. تفاوت بین آنچه ازخود متصورید و تصویری که او از شما ارائه می دهد اسباب اضطراب و خشم یا لذت و سرخوشی در شما می شود. حالا چگونه می توان تجربه را در لحظه وقوع قبل از ثبت درحافظه پایان داد؟

این موهبت بزرگی است که انسان در کیفیتی از ارتباط با مردم قرار داشته باشد که تعادل روانی اش وابسته به قضاوت ها و تاثیرات محیط نباشد.
تا بحال دقت کرده اید آن چه در ما ضربه می بیند چیست؟ اهانت، تعریف یا کنایه های نیش دار! چه پدیده ای در ذهن ما است که بابت محرک های بیرونی آزرده و از خود واکنشی رنج آور نشان می دهد؟ آیا این خود حقیقی ما است ، یا چیز ظاهرا با ارزش به عنوان (شخصیت من).
بشر به اندازه طول تاریخ حیات خود، روش های گوناگونی را بابت پایان بخشیدن به رنج و آشفتگی درخود آزموده، اما نتیجه مطلوب عادیدش نشده.
این بدین خاطر است که بشر کمتر متوجه عاملی بدلی و جدا مانده به عنوان (من) در خودش بوده، او هنوز قادر به شناسائی و تشخیص این عامل بیگانه در خودش نشده . او این (من) یا شیطان را به عنوان حقیقت خود پذیرفته. انسان برداشت توهم گونه خود از خود را، (من) حقیقی اش تصور می کند.

تا زمانی که ما، خود را به عنوان یک توهم جدا شده از دیگر انسان ها و در قالب (من) و (شخصیت من) می بینیم، تلاش می کنیم تا آن را حفظ و از آسیب ها در امان نگه داریم. ما هزینه این نگهداری را به صورت، ترس، اضطراب ، آشفتگی، نفرت، خشم و آشفتگی، نقدأ و در بسیاری موارد به صورت پیش خرید، از جیب مبارک روان مان پرداخت می نمائیم.

این تلاش درحالی صورت می گیرد که تداوم (شخصیت من) در ذهن ، بدلیل ترویج و رونق بخشیدن به بازی شخصیت در اجتماع صورت می گیرد که البته این عمل در ضدیت با خود واقعی و فطری ماست.

ما باید آگاه باشیم که جدای برداشت فعلی ما نسبت به (خود)، کیفیتی در انسان وجود دارد که ما از آن غافل مانده ایم. در این کیفیت (من) و حفظ منافع (من) برای ذهن مطرح نیست، در نتیجه چیزی به عنوان جایگاه ضربه پذیر وجود ندارد. تنها در چنین کیفتی از بودن است که ذهن خاطره آزارها و یا تعریف و تمجید ها را در خود ثبت نکرده و کهنگی را با خود یدک نمی کشد.
نظرشما چیست، آیا چنین چیزی امکان دارد؟

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به خاطره / بخش اول

  1. روناک می‌گوید:

    در حال حاضر و در موقعیت شخصی من، تصورش هم سخته! حتما به زمان نیاز داره و به این که بشه حس بخشش رو هم تقویت کرد! چه نسبت به دیگران و چه نسبت به خود

  2. رضا فلاح می‌گوید:

    عرض سلام

    ممنون مثل همیشه دست روی چیزهای مهم گذاشته شده

    کیفیت بودن محض در زمان حال و دور بودن از من ساختگی وخاطره سازی اصالت زندگی و نهایت کیفیت زندگی است.

  3. نمی دونم می‌گوید:

    درست هست
    من به شخصه معمولا در اشوب و نارامی هستم و تو فکر مسخره هایی که شدم تحقیر هایی که شدم اما من اگه الان واقعا رها بودم الان کنار من کسی نیست که تحقیرم کنه اما هنوز زجر می کشم دلیلش هم فکر کنم همینیه که شما می گین

  4. مسعود می‌گوید:

    بله چنین چیزی ممکن هست اما فرد باید اماده پرداخت بهاش ک همون ترک توهمه منه رو بپردازه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>