خاطره / بخش دوم

اگر انسان قادر شود در چنین کیفیتی یعنی ( زیستن بدون تصور من) بسر برد، معمای نحوه ارتباط با مردم و چگونه زیستن در ذهن اش حل می شود.
ارتباط کامل و سالم زمانی وجود دارد که ذهن خاطره آزارها، تحقیرها و یا تعریف و تمجیدها را در خود نگه ندارد.
به محض ورود خاطره خوب یا بد، ارتباط ذهن با آنچه درحال جریان است قطع و تصاویر گذشته و خاطرات کهنه فکری سیطره خود را بر ذهن می گسترانند. خاطراتی مملو از حسرت ها، لذت ها، خواستن ها و یا ناکامی های (من)!

اینجا لحظه ای است که خود را در گرداب آشفتگی و اضطراب گرفتار می بینیم و برای رهائی از آن به جای تأمل در ماهیت عامل ایجاد آشفتگی یعنی (فکر)، به لذت و انواع راه های فرار پناه می بریم، ما برای یافتن آنچه ما را از این وضعیت خارج سازد، دست به هر کاری می زنیم. انواع سرگرمی و خود مشغولیت های امروز بشر ریشه دراین مسئله دارد.
این آشفتگی و اضطراب درونی که گستره اش گاها جسم مان را نیز به ورطه درد و رنج می کشاند، ناشی از تصاویر ضد و نقیض از (خود) است که ما را در بلاتکلیفی، اضطراب و تردید قرار می دهد.

ذهنی می تواند آزار نبیند که در کیفیت سکوت و خلوص باشد، چنین ذهنی هرگز آزار نمی بیند، این ذهن آزارناپذیر است، چنین ذهنی قطعا اسباب آزار و آشفتگی دیگران را نیز فراهم نخواهد کرد. چنین انسانی سوار بر استمرار لحظه ها بدون پناه بردن به مخدر خاطره زندگی می کند.

در ذهن انسان آشفته همیشه یک فکر و نگرانی آماده است تا جای نگرانی رنگ و رو رفته ای را پر کند. نگرانی و ترس جزو تفکیک ناپذیر ذهن انسان اسیر اندیشۀ (من) است. او به دلیل درگیر ماندن با نگرانی های شخصیتی اش، شانس مشاهده خود را از دست داده. او محکوم و قربانی رنج فراق درخود است.

حال باید دید آیا تحقق چنین چیزی امکان پذیر است. ذهن ما مدام در معرض انواع برداشت ها، تاثیرات، آزارها و تهدیدها قرار دارد. چنین ذهنی چگونه می تواند آزاد باشد و وقایع را به صورت خاطرات تلخ و شیرین در خود ثبت نکند.
برای خروج از معضل رنج می بایست تفاوت بین عشق و لذت را درک کرد. باید آگاه بود هر کجا لذت و تمایل شکل می گیرد، ترس نیز حضور دارد. تنها در ترک لذت و خواستن است که می توان با خویشتن همراه بود و بی رنجی را تجربه کرد.
ترس و لذت دو روی یک سکه اند. ما به دلیل فرار از رنج ترس دائما در پی کسب لذتیم.

امروز به بهانه فردگرائی و ارزش نهادن به انسان، اما درحقیقت به انگیزه های اقتصادی و رونق بخشیدن به بازی شخصیت، مردم به سمت لذت طلبی و ارضاء تمایلات شان سوق داده می شوند.
در چنین وضعیتی رنج و ملال امری اجتناب ناپذیر و غیرقابل اجتناب است. چرا که اضطراب و ترس سایه به سایه لذت و خواستن در حرکت است. اضطراب جز ماهیت لذت است، هرجا لذت و خواستن هست ترس از دست دادن نیز هست. اگر چنین نبود، قطعا متمولین و ثروتمندان شاد تر از دیگران می زیستند.

کشش و تمایل ما به کسب لذت، ناشی از ترس و بی اعتمادی ما به خودمان است . در بسیاری موارد ما در نبود لذت به نشخوار خاطره لذت پناه می بریم، اعتیادی که اسباب جدائی بیشتر ما از خود و امور در حال جریان می شود.
ما به ثبت و نگهداری موضوعات عادت و به حافظه قوی خود می بالیم، ما ذخیره سازی و سرعت انتقال در استفاده از داده هایمان را به پای نوعی مهارت و برتری می گذاریم!
ارزش خاطرات برای ما تا حدی شده که هستی روانی مان را با وجود آنها معنا دار می بینم. اما عامل شلوغی ذهن ما همین ثبت شده ها هستند، همین تصاویر و خاطرات هستند.

ما تنها زمانی می توانیم در کیفیت تقوا باشیم که هیچ تصویر و خاطره ای را در خود ثبت و حمل نکنیم. چنین ذهنی همیشه مبرا، آزاد و پاک است. پاک نه به مفهوم مجنون، بلکه ذهنی که آزار ناپذیراست، نه کیفیت آزار دیدن دارد و نه آزار رسانی.

تداوم توهم شخصیت یا (من) وابسته به مرور خاطرات گذشته و پرداختن به حسرت های آتی است، اگراین سیر فکری بین گذشته و آینده قطع گردد، چیزی به عنوان شخصیت یا من به مفهوم کنونی برای ذهن بی معنا می شود.
ما مشغول و دلگرم به بازی ها و سرگرمی های شخصیتی خود هستیم و غافل از موهبت بسر بردن با فطرت به تبعید فرستاده شده.
اکنون باید ببینیم اگر لذت نباشد چه هست؟ وقتی تمایل به لذت نباشد عشق وجود دارد. با وجود لذت طلبی نمی توان درکی از عشق داشت .

تفاوت بین عشق و لذت این است که در کیفیت عشق مفهومی به عنوان (من) برای ذهن قابل درک نیست. اما در لذت همه چیز دور محور پدیده ای بدلی یعنی (من) می چرخد.
در تمرکز بر لذت طلبی این منافع، عقاید و تعلقات (من) است که اهمیت پیدا می کند، تا حدی که عمری را به پای حفاظت از این (من) تباه می سازیم.

انسانی که خارج از قالب (من) است انسانی مشغوف و آزاد است ، شعف و سرخوشی او وابسته به لذت و محرک های شخصیتی یا اجتماعی نیست، او در کیفیت عشق و فارغ از نگرانی های متداول مردم بابت (من) بسر می برد.
انرژی حرکت در او عشق است ، عشق از او متصاعد می گردد، بر همه چیز تاثیرگذار است، او با انرژی جادوئی عشق همه چیز را در خود حل می کند. نیروئی نمی توان جست که قادر به مقابله با انرژی عشق باشد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به خاطره / بخش دوم

  1. Amir می‌گوید:

    خیلی جالب بود . حرف دلمو زدی
    موفق باشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>