وابستگی/ بخش اول

یکی ازعلل رنج و اندوه انسان ، وابستگی های فکری اوست. دلبستگی به اشیاء گوناگون، همسر، شغل، سرگرمی ، لذت ، عقاید یا ایده ای خاص .

هنگامی که وابستگی در ما ایجاد شد ، بیشتر اوقات به آن فکر می کنیم، ما با فکر کردن به دلبستگی ها ، هواس خود را از اضطراب و نگرانی های پرت می کنیم ، فکر کردن به آنها موجب امنیت روحی و رضایت خاطرمی شود، اما رضایتی کوتاه مدت و بدلی ، نه آرامشی درونمایه و غیر وابسته . ما به دلیل اعتیاد به این هرزگردی فکری ، نگران از دست دادن دلخوشی و وابستگی های مان هستیم . بدین ترتیب وابستگی برای انسان ایجاد نوعی دلگرمی، خود مشغولیت و وسیلۀ فرار ازخود محسوب می شود.

ما گاهی نسبت به قید و بندهائی که از طریق وابستگی پیش می آید حالت طغیان پیدا می کنیم، و برای فرار یا نشان دادن اعتراض مان، به لاقیدی و پوچ گرائی پناه می بریم ، اما این عمل نه تنها آرامش به همراه نمی آورد، بلکه هراس و اضطراب ما را افزایش داده و ما همچنان برای دلگرم کردن خود، مایل به ایجاد نوع جدیدی از وابستگی هستیم.
اما دلایل وابستگی فکری چیست؟

ما غالبا به موضوعات مورد علاقه مان وابسته ام . وجه مشترک همه این وابستگی ها بیرونی بودن شان است. وابستگی های فکری از درون و فطرت ما سرچشمه نمی گیرند. درست است که تمایل از درون شکل می گیرد، اما این گرایش و تمایل به ظاهر درونی ازموضع (شخصیت) یا منیت ما است که ما آن را با اصالت مان اشتباه گرفته ایم . اینکه ما دائما می جوئیم و سرمان به سنگ می خورد به دلیل عدم تشخیص پوچ بودن نیازهای شخصیتی درخود است.

من با تعلقاتم موقتا خوشم . احساس می کنم بدون آنها پوچ و بی ارزشم ! به عبارتی انسانی که در توهم شخصیت به سرمی برد (درک خود) را تنها با وجود تعلقات اش ممکن می بیند. بنابراین، آرامش و لذتی که ناشی از تعلق خاطرداشتن به چیزی است، موقتی ، زودگذر و غیراصیل است. و هرگز ما را در زندگی پر و شادکام نمی کند. (درحقیقت چیزی در این جهان و خارج از باطن انسان وجود ندارد که قادر باشد موجب شادکامی باطنی و پایدار در او شود).

وابستگی و تعلق خاطر به من احساس مطرح بودن و کسی بودن می دهد ، چون من با وجود وابسته بودن قادر می گردم خود را به علائق و ایده های دیگرانی که نسبت به آنها خود باخته ام نزدیک و یکی کنم. من با این کارمی خواهم چاره بجویم برای فرار از رنج تنهائی و اضطراب .

من برای فرار از این رنج ، مورد تائید واقع شدن یا دیده شدن، نیازمند ایجاد وابستگی های گوناگون در خودم . آیا دقت کرده اید مورد توجه قرارگرفتن یا تحسین شدن تا چه حد جذاب، اما بی مایه و زود گذر است؟ درست مانند حس فریب خوردگی! چرا که آن خشنودی موقتی ای که به من احساس رضایت خاطر می دهد، وابسته به وجود عاملی بیرونی است که می تواند باشد یا نباشد. پس من بنای شادکامی را بر پدیده ای متغیر قرار داده ام، همین امرعامل تزلزل همیشگی ماست.

برای بسربردن درکیفیت رضایت خاطرداشتن، می بایست تفاوت بین دلخوشی و شادکامی را درک کرد؟

دلخوشی و شادکامی از یک جنس نیستند، دلخوشی وابسته به لذت و عاملی بیرونی است. اما شادکامی وابسته و محتاج به عاملی بیرونی نبوده ازدرونی غیرمتضاد می جوشد.
شما درونا و با اتکاء به باطنی بی تضاد و غیرمتناقض روان تان شاد و آرام است، این یعنی شما به خودتان اعتماد دارید، با خود صادقید، در هرشرایطی از وجود خود، مسرور و راضی هستید.
شما نیازی به کشف راه های جدید فرار برای ندیدن خود و (آنچه اکنون هستید) ندارید. تضاد و اضطراب در شما شکل نمی گیرد. تابع قضاوت ها نیستید. عمل و احساس تان ناشی ازعکس العمل نیست ، خود جوش و غیر وابسته است. آیا چنین چیزهائی برای انسان سرگشته امروز کم چیزهائی است؟!

در دلخوشی ، حسرت (داشتن) یا ترس از (دست دادن) ، آنی ما را رها نمی کند. دلخوشی ناشی از لذت، نه تنها آرامش نمی آورد بلکه خود مخل آرامش است.
اگردقت کنید در وابستگی و دلبستن ، ترس، حسادت، مقایسه ، اضطراب و رنج نهفته است. اما چگونه می توان به رنج وابستگی پایان داد؟
برای خلاصی از وابستگی ها نباید ازآن گریخت .
به هرنوع معضل روانی مانند حرص، تمایل، اضطراب، ترس یا حقارت می بایست توجه و نگاه کرد، نگاهی خالی از تفسیر و تصاویرفکری. تنها در این حالت می توان پی به وجود عاملی که رنج را درما شکل می دهد برد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به وابستگی/ بخش اول

  1. رضا فلاح می‌گوید:

    سلام

    (درحقیقت چیزی در این جهان و خارج از باطن انسان وجود ندارد که قادر باشد موجب شادکامی باطنی و پایدار در او شود)

    خیلی خیلی جالب و قابل توجه است.

  2. مهدی می‌گوید:

    سلام و درود فراوان به شما دوست عزیز.
    آیا اگر خدا کمک کند و دران لحظه ما بتوانیم فقط توجه کنیم دیگر مشکل حل میشود واقعا.
    مثلا اگر من حریصم یا حسو.دم یا طمع کارم یا خسیسم یا شهوت رانم آیا در ان لحظه که چشم چرانی میکنم متوجه خودم شوم که چکار میکنم مشکل من در شهوت درست میشود؟وچطور به ایتن سطح از هوشیاری برسم؟آیا شدنی است در تمام لحظه ها انسان هوشیار باشه؟تا اکنون شخصی بود ه کاه کاملا هوشیار باشد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>