آغاز و پایان ۲

لازمه درک حقیقت ذهنی آرام و فاقد هر نوع دانش و پیش فرض است. تنها در این حالت حقیقت پا در حریم ذهن می گذارد. برای درک حقیقت رسیدن و مقصدی درکار نیست.
آن، خود به سوی ما می آید. آنچه حقیقت تصور می شود اوهام فکری خودمان است که ما را به ورطۀ خود بینی بیشتر می کشاند.
هرقدر ذهن پرتر از دانش و کمالات باشد (من) مان فربه تر و توان همراهی با حقیقت در حال جریان کمتر می شود.
حقیقت یا همان چیزی که ما اکنون هستیم ، نو به نو و لحظه به لحظه شکل می گیرد. نمی توان این حالات را ، که در لحظه آغاز و به اتمام میرسند را متوقف و به مطالعه و بررسی آنها پرداخت و نتایج حاصل از بررسی را بر فرض صحیح بودن به بقیه موارد بسط داد. زیرا (آن) پایان یافته و (این) جدیدی جای (آن) کهنه را گرفته.

پس آنچه مورد بررسی قرارگرفته دیگر به کار درک لحظه بعد که در حال شکل گیری و شدن است نمی آید. اگر سرگرم به کهنه ها بمانیم از حقیقت نو جا می مانیم. این فرق بین محفوظات و دانستگی های انبار شده با هم سفر شدن با حقیقت درحال جریان است. کوله بار سفر با حقیقت هیچی بودن و فراق بال ذهنی است.

نکته: انسان پریشان حال و با خود غریبه از روبرو شدن و ماندن با آنچه هست طفره می رود. همۀ ما کم و بیش برای این (عدم پذیرش و نارضایتی دائمی از کودکی توسط جامعه برنامه ریزی شده ایم )، با توجه به این موضوع معلوم نیست که من و شما به اسم خودشناسی مشغول به انجام چه کاری و یافتن چه چیزی هستیم؟ زیرا به فرض دستیابی به سعادت، باز همچنان عاملی نق نقو و ناراضی، از درون ما را به سوی عدم پذیرش آنچه درک کرده ایم سوق داده و به بهانۀ (چیزی نبودن) ما را تحریک به جستجو و یافتن جدیدی دیگری می کند .

بدون آگاهی و شناخت نسبت به عملکرد عامل آشفتگی درخود (واسطۀ بین ما و درک)، یعنی (فکرمفسر) جستجو، نرسیدن و سرخوردگی سرنوشت محتوم بشر است.
در اینجا پی به اهمیت شناسائی عامل ایجاد آشفتگی درخود یعنی (فکر) می بریم . اگر همۀ آگاهی های دنیا را در حافظه انبارکنیم اما از وجود عامل ایجاد آشفتگی (فکر مفسر) درخودمان بی خبر بمانیم، نباید در انتظار وقوع اتفاق خارق العاده ای در خود باشیم.

تنها راه درک و شناخت، حرکت و همراهی انسان با آنچه ( هست) می باشد. این به معنی حذف (فکر مفسر) و یا همان عامل همیشه ناراضی در لحظه توجه انسان به خود و پدیده ها است. توجه به احساسات به اعمال، انگیزها و مشاهدۀ آنچه ( هستیم)، بدون هرگونه خود سانسوری، ریا ، ملامت ، رویا پردازی و برچسب های شخصیتی و اجتماعی.
مشاهدۀ خود بدون هر نوع پیش فرض و تصویر. نگاهی نظارت گونه و همراه با سکوت به آن چه هستیم .(در اینجا خوب و بد مفهومی ندارد) استقرار در خود و پذیرش آنچه هستیم قابل توجه است.

انسان به دلیل تکیۀ بیش ازحد بر فکر و اندیشه، درک حسی و شهودی اش را نسبت به هستی و باطن اش از دست داده ، او برای درک و فهم هر چیزی از مفسر منفعت طلبی به عنوان (فکرمن) استفاده می کند. تعابیر و تصاویر فکری ای که وابسته به تجربیات و خاطرات کهنه بوده و سایه مداخله جویانه خود را برآنچه هست (نو ها) می گستراند. چنین شیوۀ تفکر در حالی رواج یافته که انسان از بزرگترین توان خود یعنی مشاهده و درک بی واسطه محروم مانده .

ادامه دارد………

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>