آغاز و پایان ۳

کسی قادر به ارائه شیوه و روش در خودشناسی نیست . هرکس باید خود با عامل آشفتگی درخودش رو در رو شود.
پیروی کردن از متد یعنی غافل ماندن از خود و سرگرم ماندن به دستورالعمل های سیستم .
پیروی کردن از متد یا سیستم یعنی تلاش انسان برای شبیه کردن خود به آنچه سیستم به او توصیه می کند نه درک و ارتباط با خود.
اگر آگاهی وابسته به سیستم شود این سیستم است که اهمیت پیدا می کند نه انسان. در این حالت انسان وسیله ای است برای گسترش و قدرت گرفتن سیستم.
انسان تابع سیستم قربانی اهداف و ایده آل های سیستم میشود.

آیا به نظرشما این عمل ربطی به شناخت و در ارتباط قرارگرفتن با خود دارد؟
حقیقت این است که ( انسان سرگشته و تنها با چسباندن خود به نمادهای ارزشی یا اتوریته های اجتماعی، خود را کسی و غیرتنها حس می کند. این حالت به او امنیت می دهد، اما امنیتی کاذب و وابسته به محرکی بیرونی). این انگیزه بسیاری از مردم بابت گرایش به سیستم ها و عقاید گوناگون عرفانی ، سیاسی، یا ورزشی و هنری است .

علم منشأ برکات و فوائد بسیاری برای انسان بوده ، اما توان دانش و استعداد اندیشیدن توجیهی برای ادامۀ دلخوش ماندن انسان به علم برای خروج از بن بست روانی اش نیست .
بشر خود را در هزار توی زیرکی و تفکراتش گرفتارکرده. در شرایط کنونی انسان مرعوب دانش و علوم ساخته دست خویش شده. تا زمانی که فکر و دانش از چنین قد است و ارزشی برای انسان برخوردار باشد، آشفتگی ها، انسان را تا انحطاط کامل پیش خواهند برد.

خودشناسی تبدیل به ابزار و میانبری شده برای رفع نواقص شخصیتی و برتر شدن در اجتماع .
اما چرا انسان دائما در پی تقویت و برتر نشان دادن خود به دیگران است ؟ جواب این سؤال در( خشم، نفرت و ترس کهنه ای است که انسان از انسان در دل دارد) .
انسان سرگشته ، با نشان دادن ماسک (من برتر) ، سعی در بزک کردن و نمایش شخصیت متزلزل و پوچ خود را به دیگران دارد.
او با اجرای نمایش اقتدار شخصیت سعی در دور نگه داشتن رقیب از خود دارد و من و شما می دانیم که در پس هر لحظۀ این نمایش تهوع آور چه اضطراب و ترسی نهفته است .

انسان به دلیل سرگرم ماندن به این بازی دردناک یعنی کسب علائم اجتماعی عمری را صرف جمع آوری ثروت، قدرت و ارزش های رایج می کند. بشر به جای پرداختن به اصل زندگی، خود را مشغول به سایه توهمی زندگی یعنی ( نمایش شخصیت ) کرده. انسان ها در این تلاش به ظاهر جدی ، موجودیت خود را در راه دستیابی به این سراب توهمی به باد فنا می دهند .

آیا پرداختن به این امور موقتی و ناپایدار، توانسته آرامشی باطنی برای انسان به ارمغان آورد؟ آیا گذشتگان ما دراجرای این نمایش و با توجیه (نام نیکی ازخود برجای گذاشتن) با رضایت از عملکرد خود ، زندگی را وداع گفتند؟
بشر طی قرن ها معتاد به جستجوی بی پایانی تحت عنوان کشف سعادت و خوشبختی بوده است. دست یابی به این کیمیای سعادت به خصوص با گسترش فرهنگ سرمایه داری، در داشتن یک شخصیت مجلل، دارای قدرت و ثروت تئوریزه و رواج یافته.

انسان معاصر رضایت از خود را با داشتن چنین امور ظاهری معنا دار می بیند. اما سؤال مفید و دقیقی که می بایست ازخود پرسید این است که ( با وجود این داشتن ها و رفاه روزافزون ، چرا انسان پیوسته ازخودش ناراضی است)؟

آرزوی هرانسانی دستیابی به آرامش و خوشبختی است. او این خوشبختی را در قدرت و ثروت ، هیجان و یا در تخدیر و خود فراموشی با مواد افیونی می جوید!
او آماده جستن و یافتن هر چیزی به اسم آرامش و شادی در بیرون از خود است ، برای چنین انسانی سخت ترین کار دنیا نگاه کردن به خود و ماندن با خویشتن خویش است. پس عجیب نیست که او بیشتر شیفته و معتاد جستجو در بیرون از خود است تا مشتاق یافتن سعادت جاودان در درون!

مشکل همیشگی انسان ، عدم اطلاع از ماهیت عامل ایجاد آشفتگی، یعنی تصور و فکر (من) داشتن از خود یا همان (فکرزائد) است . انسان نه قادر به درک ماهیت عامل آشفتگی و اضطراب های درونی اش است و نه این تشخیص را دارد که برای علاج مشکل خود باید به سراغ چه چیزی برود. او ترجیح می دهد به جای برخورد صادقانه و نگاه بدون ترس به خودش، به مطالعه کتب گوناگون و گردآوری نظرات دیگران در بارۀ (انسان کلی) مشغول باشد.

ادامه دارد…………

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به آغاز و پایان ۳

  1. محسن می‌گوید:

    چند روز پیش بوسیله مترو از دانشگاه به خونه برمیگشتم…ازدحام زیادی تو ایستگاه مترو بود همه سخت انتظار میکشیدند که قطار برسه و به محض باز شدن درها به داخل قطار بجهند تا هرکسی یه صندلی واسه خودش تصرف کنه…قطار سریع السیر رسید و من عضو جمعیتی بودم که میخواستند سوار قطار شه…به محض باز شدن درها سیل جمعیت وارد قطار شدند همانطور آب از سد شکسته شده ،رها میشه.من هم بوسیله فشار جمعیت به داخل قطار آورده شدم.
    وقتی که قطار شروع به حرکت کرد عده ای از همان ابتدا چشمان خود بستند و به خواب خرگوشی فرو رفتند…
    عده ای دیگر mp3 پلیرهاشون رو درآوردن و هندزفری به گوش خود گذاشتند و مشغول گوش دادن به موسیقی شدند…
    عده ای دیگر گوشی های خود رو درآوردند و خود را با گوشی هاشون درگیر کردند…
    عده ای مشغول تماشای تلویزیون داخل مترو بودن…
    عده ای با تبلت ها شون ور میرفتم…
    عده ی کمی هم خود را تو روزنامه و کتاب غرق کرده بودند…
    من که وسیله ای نداشتم مشغول کنکاش و جست وجوی دیگران و وارسی کردن آنها بودم…هر کسی که مثل من وسیله نداشت تا خودش رو درگیر کنه همچون من مشغول وراندازی دیگران بود …من خودم را اینگونه درگیر کرده بودم…
    حال هیچ کسی تو قطار فارغ از درگیری نبود…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>