آغاز و پایان – بخش آخر

توهم شخصیت یا (من)، همان ابهامی است که به وسیله برنامه ریزی های اجتماعی برای ورود ما به بازی شخصیت از نوجوانی در ما شکل داده شده تا این بازی رنج آور از رونق نیفتاده و به نسل های بعدی منتقل شود.

وجود توهم شخصیت حاصل القائاتی است که از طریق اطرافیان، فرهنگ و سنن درذهن ما رسوب کرده و بینش ما را نسبت به هستی و هم نوعان خود تحت تاثیر قرارداده.
آنچه بابت حفظ این هستی دروغین یعنی (شخصیت) عاید انسان می شود، تنهائی و ترس دائمی است که از بابت جدا افتادگی نصیب اش شده . پدیدۀ بیگانه ای که بار گران مصائب و پیامدهای تحمیلی اش برگردۀ هر انسانی سنگینی می کند.
پدیدۀ شیطانی که تنها درگونۀ بشر شکل گرفت، آن هم به دلیل بروز یک خطا در برداشت اشتباه انسان نسبت به خودش.(تصور من پیدا کردن از خود و جا ماندن انسان از خودش). شاید این اتفاق را بتوان ناشی از استعداد منحصر به فرد بشر یعنی هوش او دانست، استعداد و نعمتی که در اثر یک خطا بلای جان انسان شد .

تصور( من بودن) که ما آن را شخصیت و واقعیت خود در نظرگرفته ایم ، درارتباط مستقیم با تعابیر و تصاویر فکری در حافظه است.
درحقیقت ( توهم من همان استمرار فکر و فکر همان تداوم توهم من است). اما ما به دلیل عدم اطلاع از حیلۀ دوگانه اندیشی فکری، شخصیت متصور شده توسط فکر را (من) و افکارمان را جدای از خود تصور می کنیم این درحالی است که خود اصیل ما در پشت خروارها تعبیر و تصویر کهنۀ فکری درگوشه ای از ناکجا آباد ذهن در تبعیدی ابدی به سر می برد و ما به وسیلۀ خودشناسی در خوش بینانه ترین حالت سعی در یافتن اش داریم.

برای دسترسی به جوهر و حقیقت وجودمان که هم اکنون در وجود ماست، نیازی به جستجو و سرکشی به معابد، قلۀ کوه ها و سفر به کشورهای تولید کنندۀ اندیشه های عرفانی نیست. تنها کافی است با آگاهی، زوائدی که روی ذهن و روان مان تلمبار شده اند را شناسائی و پی به میکانیزم شکل گیری و ماهیت پوچ شان ببریم. وقتی زوائد نباشند ، خود حقیقی حضور دارد.
خودشناسی یعنی شناسائی عامل آشفتگی درخود، نه کشف حقیقت، نه سم زدائی، نه رژیم های سخت و خود آزاری، نه سفر به ماوراء و این گونه قصه های تکراری!

آگاهی نسبت به حیلۀ دوگانه اندیشی شرط لازم برای شناخت و درک است . فکر با ترفند های گوناگون سعی در ادامه این مخفی کاری و ناآگاه نگه داشتن ما دارد.
حرکت آغازین در شناخت صراحت و نگاه مستقیم به (خود) است ، نگاه به خود بدون حضور اندیشه دربارۀ (من) و این به معنی رو شدن حیلۀ دوگانه اندیشی و به تحییر رفتن ذهن است .
تحییری که از دل آن سؤال بی سؤالی می جوشد که ماهیت سؤال ندارد، بلکه ماهیت حیرانی شکوهمندی را دارد که گوئی لحظه قدم نهادن حقیقت و لحظۀ پایان یافتن تاریک اندیشی است. تولد و احیای مجدد ذهن. لحظۀ بی بدلیلی که چشم و گوش و ذهن گوئی نو به نو می بینند، می شنوند و درک می کنند. تجربه ای (بی نظیر اما امکان پذیر). درک وحدت و یگانگی. تجربۀ یکپارچگی و حضوری پایدار و جاودانه در هستی.
سعادتی جاودانه، که هر انسان آگاهی با استفاده از آدرسی که در جیب لباس فطرت خود از بدو تولد همراه خود دارد امکان دست یابی به آن برایش فراهم است.
اولین حرکت اصیل درخودشناسی آخرین حرکت محسوب می گردد. شروع درست به منزلۀ پایان کار است. وقتی وحدت درونی حادث شود آغاز و پایان در ذهن از مفهومی می افتد. آنچه وجود دارد درک است، درک مفهوم بودن.

شناخت امری نسبی نیست. یا هست یا نیست، آنچه نسبی است آگاهی است. اگرشناخت حادث شده باشد دست فکر رو شده و ذهن از برداشت دوگانه نسبت به (خود) خلاص می شود. در بسیاری مواقع آنچه به جای شناخت تصور می کنیم، یا ذوق زدگی بابت کشف جایگزین جدیدی است یا تصویری جدید ازخود. دراین حالت فکر یا شیطان درون طبق روال فریبکارانه اش ما را درخواب خرگوشی و به خودمان مشغول نگه داشته .

فکر پدیدۀ زیرکی است ، در موارد بسیاری ما فریب های فکری را که درقالب حالات جدید بر ما نمایان می شوند را به حساب شناخت می گذاریم ، لذت نشئه گونه ای که ازچنین تجربیات بدلی ای عاید (من) انسان می شود درحقیقت لذت کشف جایگزین و مخدری جدیدی است که موفق به کشف اش شده ایم ، این جایگزین موقتی می تواند تا مدتی ما را از درد چیزی نبودن رها سازد اما مانند هر مخدر دیگری اثرش کوتاه مدت بوده و ما همچنان با دلمردگی و نارضایتی از خود دست به گریبان می مانیم.
جالب است بدانیم که این نارضایتی از خود مجددا محرکی می شود برای جستجو های جدیدتر و عدم توقف و رو در روئی با خود. انسان بیچاره نام این درگیرماندن با خود را زندگی گذاشته.
همۀ ما عمری را در این چرخۀ حیات سوز طی می کنیم بدون آنکه متوجه باشیم با خود چه کرده ایم. انسان ناآگاه محکوم به شرکت در این بازی رنج آور است. نقش اول بازی شخصیت در اجتماع برعهده اوست . اگر ناآگاهی او نبود بازی شخصیت تا بحال از رونق افتاده و منیت در انسان پایان یافته تلقی می شد و تنها انسانیت منهای شخصیت باقی می ماند .

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به آغاز و پایان – بخش آخر

  1. نمی دونم می‌گوید:

    کامل و دردناک سخن گفتید
    این حالت ۲گانگی فکری رو من میلیارد ها بار باهش برخود کردم و باعث اضطرابم شده
    مرسی که اگاهمون کردین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>