روشنفکر

کلمۀ روشنفکر گویا به عنوان بالا ترین معیار درک و عقل در حوزۀ سیاست، علوم انسانی و فرهنگ و دیگر امور مطرح است.
لطفا اجازه دهید با طرح پرسش هایی صریح با شخصیت روشنفکر به صورتی ساده برخورد کنیم. این صراحت می تواند در مواجهۀ ما با بسیاری ازموضوعات به ظاهر بزرگ و اتوریته های اجتماعی مفید باشد.

-لازم به یادآوری است که در اینجا روشنفکر به عنوان نمونه ای ازشخصیت های ارزشی در اجتماع مورد نظراست.
-آنچه دراینجا به عنوان اندیشه مطرح شده نوعی تفکر است که خارج ازحوزۀ علوم واقعی و تجربی در انسان شکل گرفته و مربوط می شود به درگیری انسان با خودش و هم نوعانش که نتیجۀ تاریک اندیشی ذهن بشراست.

۱-به نظرشما روشنفکرکیست ؟
۲-چرا عده ای علاقمندند خود را منور الفکر قلمداد کنند و برای شناساندن خود به دیگران دست به تلاشی گسترده می زنند؟
۳-دلیل ظاهر متفاوت و ژست های روشنفکرانه چیست؟
۴-آیا ظاهر و نحوۀ گویش افراد می تواند دلیلی بر ژرف نگری آنها باشد ؟
۵-آیا روشنفکر دارای ذهنی آزاد است یا تفکرش حاصل اندیشه و ایده هائی قالبی و از قبل آموخته شده است؟
۶-چرا کسانی که خود را غرق در ایده ها و عقایدشان می کنند بیشتر دچار تشویش و اضطراب هستند؟
۷-چرا معمولا روشنفکران درگیر فراز و نشیب های روحی می شوند ؟ دورۀ جوانی با سرخوشی و خود شیفتگی همراه با اضطراب و التهاب، دورۀ میانسالی با رنج سرخوردگی و دوره کهن سالی با احساس باخت در زندگی.
۸-آیا عبوس بودن و عصبیت لازمۀ روشنفکری و متفکر بودن است؟
۹-آیا شور و شعف برای شخصیت روشنفکر مفهومی دارد؟
۱۰-نحوه برخورد روشنفکر با مردم چگونه است؟
۱۱-چرا معمولا متفکرین و یا روشنفکران خود را تافتۀ جدا بافته تصور می کنند و تلاش می کنند تا خود را در قالب عقایدشان به مردم معرفی و بشناسانند؟
۱۲-چرا روشنفکر تا این حد شیفتۀ خود، عقاید و ایده هایش است؟
۱۳-به نظرشما روشنفکر به درک چه چیزی نائل شده که خود را برتر و فهیم تر از دیگران تصور می کند؟
۱۴-آیا علاقۀ افراد به داشتن عنوان روشنفکری به دلیل ارزشی بودن این عنوان در اجتماع است؟
۱۵-آیا بصیرت یا خرد همان روشنفکری است؟
۱۶-تفاوت حقیقت بینی با روشنفکری چیست؟
۱۷-به نظرشما چرا با وجود اندیشمندان و مصلحین بسیار، جوامع همچنان درگیر آشوب و در هم ریختگی هستند؟
۱۸-آیا جنگ ها و ناآرامی ها بشری صرفا به دلیل وجود افراد جاه طلب و خونخوار است یا گاها نتیجۀ تراوشات فکری انسان های متفکری که تصور کردند مشکل بشر (منهای خود) را بدرستی درک کرده اند و برای حل اش اینگونه مسیر تمدن بشر را به سمت جنگ و نابودی کشاندند.
۱۹-آیا نتیجۀ تفکرات اندیشمندان معمولا به سود فردیت انسان ها است یا همسو با اهداف نظام های اجتماعی و سیاسی ؟
۲۰-اگر نرخ ارزش اندیشیدن تا این حد بالا نبود آیا روشنفکر بودن از چنین جایگاهی برخوردار بود؟
۲۱-اندیشه های یک متفکر از کدام قسمت ازذهن اش می جوشد؟ از افکار و ایده هایش یا از ادراک اش؟
۲۲-آیا خاصیت روشنفکر در نگاه و ارتباط صحیح اش با موضوعات است یا مرور ایده ها و عقایدیش در قبال موضوعات؟
۲۳-آیا اندیشۀ روشنفکر حاصل گذشته است یا نتیجۀ ارتباط پویا با زندگی؟
۲۴-ایده در ذهن روشنفکر از چه جایگاهی برخوردار است؟
۲۵-اگر ایده و عقیده از ذهن روشنفکر حذف گردد چه چیزی از شخصیت او باقی می ماند؟
۲۶-به نظرشما چگونه می توان از طریق فکر کردن با موضوعات ارتباط برقرارکرد؟
۲۷-آیا آنچه روشنفکر می اندیشد همان چیزی است که درحال جریان است یا مرور دانسته ها و برداشت های ثبت شده ذهنی از موضوعات ؟
۲۸- به نظرشما وقتی درحال تفکر هستیم مرتبط با زندگی نیز هستیم؟
۲۹-آیا ایده و تئوری با حقیقت یکی هستند ؟
۳۰- تفاوت بین ایده و حقیقت از نگاه روشنفکر چیست؟
۳۱-چرا روشنفکر در مورد همه چیز ابراز نظر میکند الا در بارۀ طوفان های مخرب فکری که در ذهن اش در حال جریان است؟ ( او به شدت از این عمل بیزار و با آن بیگانه است).
۳۲-چرا اکثر روشنفکران از الگوهای فکری و رفتاری خاصی پیروی می کنند؟
۳۳-چرا استوره سازی و ا لگو برداری، ابزارهای لازم برای روشنفکر به نظر رسیدن است؟
۳۴-چرا روشنفکر وابسته و معتاد به مطالعه است؟
۳۵-ارزش کتاب و مطالعه برای روشنفکر در چه حدی است؟
۳۶- آیا روشنفکری یک واقعیت است یا عنوانی اجتماعی؟

(دقت در پاسخ به این سؤالات می تواند گره های ذهنی بسیاری را بگشاید).

عناوین(روشنفکر، انتلکتوال ، با کلاس، فاضل، هنرمند ، عارف و درویش) صرفا صفات و القاب اجتماعی می باشند.
شکل گیری و رواج چنین صفاتی نتیجۀ تصویرپردازی و برچسب زنی های فکری خود ماست که به جامعه انعکاس یافته . رواج عناوین شخصیتی از این دست بازتاب اندیشه های فرد فرد ماست به جامعه .

لطفا به این موضوع خوب دقت کنید. آنچه در مورد ارزش شخصیتی افراد در نظر می گیریم انعکاس تعابیر و تصاویری است که از قبل توسط القائات جامعه درحافظه ما به ثبت رسیده اند و ما با اندیشیدن به آنها مجددا موجب رونق بخشیدن به این صفات و ارزش ها می شویم.
بنابراین ارزش صفات وابسته به اندیشۀ اذهان است و بدون آن از رواج می افتند. به همین دلیل صفات و ارزش ها پدیده ای موقتی و وابسته به شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر جامعه ای دارند.
بدین ترتیب ما ازموضوعات آن چیزی را درک می کنیم که به ما از قبل القاء شده،نه آنچه حقیقت است. بنابر این انسان از مشاهده و درک مستقیم محروم مانده و به جای آن درگیر با معضلی به عنوان سرطان فکری در روان اش شده.

-همیشه در اطراف جماعت روشنفکر افرادی هستند که خود را نادان فرض کرده و شخصیت خود را در وابستگی به دیگران معنا دار می بینند. این یک بده بستان و معامله ای روانی است. روشنفکر نیز مانند همۀ انسان های سرگشته نیازمند به توجه دیگران و مطرح بودن است . طرفداران نیز نیازمند مورد توجه بودن هستند آنها در این وابستگی ذهنی احساس امنیت و کسی بودن می کنند.
چنین ارتباطی درحالی صورت می گیرد که هر دو طرف معامله درحال ظلم و ضرر رساندن پنهان به یکدیگرند .

اگر تاریک اندیشی و توهم در ذهن انسان شکل نگرفته بود هیچگاه جنس بدلی درک و فهم یعنی روشنفکری را ه به بازار حقیقت بینی پیدا نمی کرد.

-شخصیت روشنفکر مغایر با آزاد اندیشی است، او ذهنی قالب اندیش، محصور و تجزیه شده دارد. او نیز مانند همۀ انسانهای درگیر شده با توهم شخصیت آنچه می اندیشد را حقیقت تصور می کند! روشنفکر وابسته و محکوم به حمل تصورات خود نسبت به شخصیت روشنفکرانه اش است. درحقیقت او نه یک انسان آزاد بلکه بردۀ و اسیر تصورات و ایده ال های اش است. چنین انسانی نمی تواند در مورد عشق و آزادی بیان صریح و صادقانه ای داشته باشد. همۀ تلاش او درجهت منافع (من) یا شخصیت اش است!
نباید فراموش کنیم که (شحصیت) همیشه سنگ خود را به سینه می زند خواه این شخصیت روشنفکر باشد خواه یک انسان متعصب .

آزادی برای روشنفکر یک ایده آل در دور دست است که تصور می کندربا قالب فکری او امکان دست یابی به آن امکان پذیر است . در حقیقت روشنفکر همه چیز را می اندیشد و این با حقیقت درحال جریان که خارج از محدودۀ تفکرات ماست تفاوت دارد.

عقیده و ایده ال اندیشی لازمۀ شخصیت روشنفکر است چرا که او نیازمند ابزاری است برای توجیه تلاش و حرکت اش. کلماتی مانند آزادی ، عشق ، رنج بشری، استثمار، ملی گرائی، تبعیض نژادی همه بهانه هائی هستند تا روشنفکر بتواند خود را به دیگران اثبات نماید!

اشتباه روشنفکر در این است که (خود)، اندیشه و ایده ال هایش را با حقیقت یکی فرض کرده.
او چاره ای جز این روش ندارد چرا که با انکار افکارش، شخصیت اجتماع اش را منتفی می بیند.

روشنفکر و همه انسان های درگیر شخصیت برای حفظ عقاید و رسیدن به ایده آل هایشان تاوان سنگینی می پردازند، هزینه ای که از جیب کرامت انسانی و آرامش روان اش پرداخت می شود. اما او در این معاملۀ چیزی جز ترس، اضطراب و احساس تنهائی عایدش نمی شود.
(به همین دلیل دل کندن از توهم (من) برای انسان سرگشته و با خود بیگانه کاری است در حد مرگ)!

-لازمۀ در آرامش زیستن و همراه بودن با حقیقت یا (آنچه هستیم) آگاهی از مکانیزم مخرب اندیشۀ (من) بودن و حذف چنین تصوری در خود است. این درحالی است که به ما القاء شده تصور (من) داشتن شرط لازم برای وجود داشتن و دیده شدن در جامعه است.

روشنفکری نیز مانند بقیۀ عناوین ارزشی، سکه رایج معاملۀ شخصیت در بازار پر رونق فخر فروشی و برتر بودن در اجتماع است و به کار دیگری نمی آید!

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>