فرار بی پایان بخش اول

-بسیاری از مردم در سراسر جهان برای گریز از رنج اضطراب به طور اعم، به سرگرمی و خود مشغولیت روی می آورند.
هنگامی که نگرانی و اضطراب در ذهن شکل می گیرد، متاسفانه به جای توجه به علت آن فورا به دنبال راهی می گردیم تا از روبرو شدن با آن بگریزیم!
ترس از این رویاروئی درحالی است که گریز از اضطراب موجب تداوم و تقویت بیشتر آن می شود. اضطراب تا زمانی در ذهن تداوم دارد که از آن بگریزیم.

چارۀ رفع اضطراب در درک عامل پدید آورندۀ آن یعنی فکر (من بودن) و نگاه بی تفسیر به آن است !
( این موضوع را آزمایش کنید، هنگامی که اضطراب به سراغتان می آید بدون نگرانی به آن نگاه کنید، تعبیرش نکنید فقط نگاه کنید. آنچه اتفاق می افتد موجب تعجب تان می شود. خاصیت چنین مشاهده ای در این است که متوجه ماهیت پوشالی و رنج توهمی اضطراب خواهید شد!
در این بخش جدای بحث ریشۀ اضطراب، قصد داریم به مسئله گریز از اضطراب بپردازیم.

-بشر برای روبرو نشدن با درون ناراضی و اضطراب هایش دست به ابداع راه های جالبی در بیرون از خود زده . او برای این منظور نامناسب ترین روش یعنی ندیدن مشکل و فرار از آن را برگزیده.

پرداختن به این موضوع از این حیث قابل اهمیت است که انسان ها انرژی حیات و عمر خود را به جای همراهی با زندگی، مصروف گریختن از خود به (بهانه های ظاهرا موجه و با اهمیت) می کنند. این تمهید آمیخته به حماقت در پوشش پر زرق و برق لذت و هیجان از دید انسان ها پنهان مانده است.
با نگاهی صادقانه به سرگرمی هائی که درقالب علائق و دلخوشی در اطراف خود فراهم آورده ایم می توانیم متوجه چنین مسئله ای شویم.
کافی است به اموری که ما را احاطه کرده اند دقت کنیم . روزنامه، کتاب، موسیقی، فیلم ، مسابقات ورزشی، سیاست، سیستم های عرفانی و خودشناسی، توجه به مد و لباس ، انواع کلاس ها ، لوازم لوکس و زائد، کلکسیونر بودن، نمایشگاه ها ، اینترنت، نقاشی، شعر، مجلات رنگ و وارنگ ، اشکال گوناگون هنر ، قمار، مشروبات الکلی، و در نهایت مصرف مواد روان گردان و مخدر.
هریک از این موارد برای بسیاری از مردم در حکم بهانه و گریزگاهی شده اند برای فرار و نماندن با آنچه هستند!

بیشتر مردم این امور را عشق و انگیزۀ زندگی فرض گرفته اند. آنها تصورشان این است که زندگی با وجود این امور معنا دار می گردد! به نظرشما، آیا زندگی در چنین اموری خلاصه می شود؟
مشکل ما از جائی آغاز می شود که خود متصور شده مان را با چنین دلخوش هائی همگون کرده و از آنها در جهت تخدیر روانی و کاهش درد چیزی نبودن بهره می بریم .
ما از خود مشغولیت ها به عنوان مصالحی بی ربط و بی خاصیت برای بزک کردن و نقش و نگار زدن بر باطن رنگ و رو رفته مان استفاده می کنیم.
درحقیقت ما با سرگرم کردن خود، صرفا قصد کاهش اضطراب و یا ندیدن شخصیت ظاهرأ ناقص خود را داریم.
شما بگوئید، چرا به جای فرار، مصّمم به شناسائی عامل آشوب در خود نمی شویم؟
مردم از تصور (من) بودن چنان حصاری به عنوان هویت برای خود ساخته اند که گوئی مفهوم زندگی یعنی حفاظت از این حصار(من)!
ترس ما از نزدیک شدن و مشاهدۀ عامل ایجاد آشوب بدلیل زیر سؤال رفتن ماهیت این حصار(من) است، که آن را با حقیقت خود اشتباه گرفته ایم! به نظر شما کشف این اتفاق در خودتان موضوع بی اهمیتی است؟

انسان ها با ایجاد حصار (من)، خود را از نعمت زندگی و ارتباط با هم نوعان اش محروم ساخته و خود را به شکل برکۀ ای کوچک از رودخانۀ زندگی منفک نموده.
انسان ها به جای جاری بودن در زندگی، راکد بودن و بسر بردن با تعفن برکه را ترجیح داده اند!
این درحالی است که کمتر کسی متوجه این موضوع است که حفاظت از حصار پوشالی و دروغین شخصیت، عامل اصلی اضطراب و ترس های افراد است.
برای انسان توهم زده حفاظت از شخصیت یا (من) جای زندگی را گرفته!
انسان مضطرب با استفاده از راه کار (خود مشغولیت) و ( فرار از خود) دو منظور را پی می گیرد ، اول به این بهانه بر اضطراب هایش سرپوش می گذارد و دوم، رنج کسی نبودن را موقتأ التیام می بخشد.

ما با این ترفند احساس پوچی را موقتأ به پس ذهن فرستاده و احساس رضایت خاطر را جانشین آن می کنیم. اما لذت ناپایدار این رضایت مندی به ساعتی نرسیده از سرمان پریده و اضطراب و ترس دیگری وجودمان را فرا می گیرد.
شما شاید باطنأ علاقمند به کشیدن نقاشی و یا شعرگفتن باشید، در انجام این کار این نیازشخصیتی و فشار فکری شما نیست که شما را متمایل به انجام کار می کند، بلکه ذوق و قریحۀ باطنی شما است که بدون نگرانی از قضاوت ها شما را در این امر پیش می برد.
درست مانند بوی گل که جزو ذات گل است، گل نگران حفظ بوی خود نیست. اما مردم بابت هرکاری حتی نحوه اندیشیدن نگران قضاوت ها و حفظ موقعیت خود هستند.

متاسفانه انگیزۀ بسیاری از اعمال ما دغدغه های شخصیتی است که به صورت عکس العمل و نه عمل بروز می کند! اهمیت دادن به قضاوت دیگران و رنج اضطراب بابت حفظ هویت اجتماعی .
-طلب کاری های فکر و رنج ملامت ما را به سمت بی توجه ای و فرار از خود سوق می دهد! شاید شما هم افرادی را مشاهده کرده اید که با چه ولعی اخبارسیاسی، ورزشی و یا صفحۀ حوادث روزنامه ها را پیگری و آن را می بلعند. به نظرشما دلیل این امر چیست؟

انسان مضطرب دائما به وسیله (فکر ملامت گر) در معرض (بازخواست فکری) قراردارد، او برای تخدیر درد بی ارزش بودن یا رنج تنهائی نیازمند عاملی کرخت کننده است، و هیجان و (هواس پرتی های عمدی) برای او در حکم چنین مسکن ارزشمندی هستند.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>