شرح فراق – بخش دوم

در آشفته بازار غفلت و بی خبری آنچه موجب تداوم و تقویت تاریک اندیشی شود خواهان بیشتری دارد. همه به ظاهر خود را مشتاق آرامش و آزادی نشان می دهند بدون آنکه حرکتی جدی در خود به انجام برسانند. انسان با خود بیگانه چون به جز (من) بدلی اش چیزی درخود نمی شناسد ناچاراً برای رفع آشفتگی هایش به او رجوع می کند و چون ته دل به (من) اش اعتماد ندارد ترجیح می دهد زحمت رتق و فتق امور ذهن اش را به دیگران واگذارد تا آنها فکری به حال تیره بدبختی اش بکنند!!

آزادی و آرامش حقیقی زمانی محقق می گردد که ما دروناً از شرطی شدگی ذهنی آزاد باشیم. آیا شما به عنوان یک انسان برای انجام چنین حرکت جدی ای آماده اید؟
آیا قادرید به جای موعظه کردن برای دیگران، ازخودتان شروع کنید؟
آیا می دانید تا زمانی که انگیزه ای جدی نداشته باشید آن چه به عنوان آزادی یا شناخت در پی اش هستید فریبی بیش نیست؟ انسان ازخود بیگانه تشنۀ تخدیر ذهنی است.
برای ما فرق نمی کند که چنین حالی را از افیون ها بگیریم یا با غرق کردن خود در ایده ها و آرمان ها.
-انسان درگیر مانده با توهم (من) مجذوب دور دست ها و حل ابهامات بیرونی است. مشکل ترین موقعیت برای او تنها ماندن با خودش است. او از ترس مشاهده (من) اش، و طلب کاری های دائم این (من) پر توقع و بی خاصیت، خود را سرگرم و معتاد به دل مشغولیت های گوناگون می کند تا مجالی به (من) اش بابت طلب کاری یا ملامت ندهد! برای چنین انسانی تحمل گذشت زمان سخت ترین کار است.

-ما تصور می کنیم آنچه موجب رنج روان ماست اضطراب است در حالی که اضطراب حاصل نوعی واکنش فکری است که ناشی از تصور(من) داشتن نسبت به خود است . در حقیقت اضطراب و (من بودن) یکی است، آنچه موجب اضطراب می شود تصاویر ضد و نقیضی است که توسط فکر به واسطۀ تصور (من) داشتن ایجاد می شود.
این اشتباه است که تصور کنیم (من) و اضطراب دو پدیدۀ مجزا هستند، اضطراب و من یک پدیده هستند ولی ما به دلیل دوگانه اندیشی فکری آنها را مجزا و دو پدیده تصور می کنیم. بنابر این نبود یکی منجر به محو خود به خود دیگری میشود.
اگر خوب به اضطراب توجه کنیم متوجه می شویم که ریشه اضطراب معمولاً ازدید ما پنهان است. اضطراب بر پایۀ یک توهم بنا شده. درک ریشه اضطراب یعنی شناسائی عامل ایجاد آشوب یا همان فکرخالق (من). (درک و باور این پنهان کاری فکری یعنی خروج انسان از دوگانه اندیشی و پایان اسارت از بند (من).

برای درک ماهیت اضطراب می بایست بدون توجه به شلوغ بازی های فکر حیله گر، ذهن را در سکوت زیر نظر بگیریم. در آن حالت آنچه تا بحال جدی و ترس آور تصور کرده بودیم ناگاه محو و اتاق ذهن را خالی می یابیم. اطلاع از این رودستی که تا به حال از فکر خورده ایم بسیار مفرح تر از هر شادی است چرا که پایان یافتن سلطۀ فکر مساوی است با آزادی حقیقی و پایان سلطۀ غم در ذهن.
کشف این موضوع که وجود تمام ترس ها، اضطراب ها و در به دری های بشر بابت حفظ دروغ بزرگی به عنوان من یا شخصیت بوده مفید ترین حرکت انسان در زندگی است.
برای انجام این کار باید قادر باشیم تا ازلایه های سطحی و سانسورگر (من) بدلی گذر کرده و محل خلق تصاویر و تعابیر فکری را در سکوت زیرنظر بگیریم، محلی که انگیزه های فکری ضد و نقیض به جان هم افتاده و ذهن را به آشوب می کشند.

آگاهی از این موضوع و مشاهدۀ این جدال بی وقفه منجر به آشکار شدن راز فکر و حل شدن معمای تضاد می گردد. شرط تحقق این عمل سکوت ذهنی، صداقت و ترک خود سانسوری است. معمولاً فکر یا همان شیطان درون از ترس بر ملا شدن رازش دست به هر ترفندی می زند تا ما را از این حرکت منصرف سازد.

-چرا ما از نزدیک شدن به خود دچار ترس و واهمه می شویم؟ آیا به ماهیت این ترس دقت کرده اید؟
آنچه موجب هراس انسان می شود وجود عاملی بدلی است که خودش را به جای من واقعی ما جا زده. ترس ما از زیر سؤال رفتن خودمان است، به همین دلیل از ترس رو شدن دست این (من) بدلی نزد دیگران دائماً در تردید و نگرانی بسر می بریم و ترجیح می دهیم به جای حرکتی جدی دست به کار بزک کردن این من بدلی باشیم تا نمای بهتری از خود نزد دیگران به نمایش بگذاریم.
آن عامل بیگانه(شیطان درون یا فکر) که جای برنامۀ فطری ما را اشغال نموده با چنین ترفند زیرکانه ای با قدمتی هزاران ساله انسان را در حصار همیشگی (من) اسیر و به خدمت خود در آورده. آیا این بدبختی بزرگی برای انسان با هوش نیست؟

ما از ترس به خطر افتادن شخصیت مان جرأت مشاهدۀ خود را نداریم. سایۀ این ترس که ناشی از وجود (من) بدلی مان است مانند خندقی دور تا دور روان ما را احاطه نموده. ما تصور می کنیم که به واسطۀ وجود خندق است که احساس امنیت روانی می کنیم به همین دلیل پیوسته در پی تقویت و توجه به آن هستیم درحالی که عامل آشفتگی های انسان چنین تصورغلطی نسبت به این خندق یا همان (من) اش است.
ما از ترس نابودی من بدلی مان یا همان خندق، ترجیح می دهیم تا آخر عمر در محاصرۀ این خندق توهمی باقی بمانیم . با وجود تصور (من) هرگونه تلاش درجهت رهائی از من منجر به تقویت بیشتر منیت و اسارت بیشتر انسان می شود.

علت ترس های ما پذیرش این خندق به عنوان سدی حفاظتی در برابر خطرات بیرونی است. ما فرصت عمر، بنیۀ حیات و سلامت روان مان را به پای حفظ این خندق دروغین فنا می کنیم.
اگر وجود این عامل مزاحم یعنی (حصار من) نبود ترسی هم در ما شکل نمی گرفت و نیازی به محصور کردن و جدا کردن خود از دیگران نداشتیم. این دردسری است که بشر به واسطۀ ذکاوت ابلهانه اش و با وجود هوش منحصر به فردش خود و هم نوعانش را دچارش ساخت.
راه حل خروج انسان از وضعیت ترس و اضطراب ماندن و مشاهدۀ جدی این (من) تقلبی در خود است. تنها در این رو در روئی صادقانه است که امکان یافتن خود و تشخیص خود دروغین (مفسر وراج) امکان پذیر می شود.

با از سرگذراندن این تجربه، انگیزۀ بسیاری از دلخوشی ها (راه های فرار از خود) از جمله بالا رفتن از سر و کول شمس و مولانا، آرتیست بازی های عارفانه، اعتیاد به هیجان، لذت طلبی و از جمله خودشناسی از بین می روند.
چرا که متوجه می شویم اصولاً از ابتدا چیزی به عنوان (من) به شکلی که ما تصور می کردیم درکار نبوده که ما در پی شناخت اش باشیم.( در اینجا قصد نفی خودشناسی نیست، اشاره به نوعی دلمشغولیت و فرافکنی فکری است که به بهانه آن(خودشناسی) سعی در فرار و ندیدن خود را داریم).

با حذف بینش(من) نگرانی ها جای خود را به ثبات و آرامشی پایدار می دهند، انسانی که فارغ از اندیشۀ (من) است نگران چیزی به عنوان (من) در خود نیست. آنچه در او درک می شود بودن است، بودنی فارغ ازکوله بار رنج آور (من).
انسان رها شده از(من) نگران حفظ و یا گسترش (من) اش نیست. نه اسیر داشتن است نه نگران از دست دادن. او چون آزاد از قید و بندها است دروناً سرمست و مسرور است. چنین انسانی نه آزار می بیند و نه آزار میرساند، سرخوش و دلخوش به بودن اش است.
به نظرشما با وجود چنین پدیدۀ بدلی ای یعنی (من تقلبی)، چگونه می توان ثبات ذهنی، اعتماد به نفس و یا اتکاء به درون را تجربه کرد؟

چگونه می توان با وجود چنین بی ثباتی ای وارد ارتباط با دیگران و یا زندگی مشترک شد؟ هنگامی که به خود بی اعتماد باشیم هرگز نمی توانیم به دیگران اعتماد کنیم.

ادامه دارد…………………

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>