شرح فراق – بخش سوم

در اتاق ذهن ما از کودکی بذر تناقض و ترس افشانده شده ، ترسی عمدی ای که موجب شده تا ناخواسته ترک خویش کنیم و از همراهی با باطن خویش بی نصیب بمانیم.
علت اینکه درک صحیحی نسبت به خود نداریم وجود عاملی واسطه و مزاحم یعنی(فکر مفسر) است، ویروسی سانسورگر که مانع دسترسی ما به حقیقت ناب خویش شده. این مفسر همان عامل جدا کنندۀ انسان از زندگی است. بشردر طول تاریخ همواره برای یافتن خود دست نیاز به سوی این پدیدۀ مزاحم و هزار چهره یعنی اندیشه اش دراز کرده.

ما در مبتلا شدن به این عارضه بی تقصیریم اما در اشاعۀ آن همگام با جامعه مقصر.
هنگامی که توهم (من) جای فطرت را اشغال نمود ما نیز تبدیل به موجودی ناقل شدیم.
جامعه با القاء و اشاعۀ صفاتی که وجود خارجی ندارند ذهن ما را درحباب پوچی تحت عنوان شخصیت گرفتار کرده. حبابی توهمی که وجودش را لازمه موجودیت داشتن تصور کرده ایم.
استمرار و تکرار القائات اصالت فرد را زیر خروارها تصویر و تعبیر فکری متضاد مدفون می سازد و دست انسان از نقشۀ راهنمای فردی اش در طریق زیستن (فطرت) برای همیشه کوتاه می ماند.

هنگامی که توان ذاتی بشر یعنی(خرد) در تشخیص کذب ها به محاق رود جای آن را توهم و خرافه اشغال می نماید، زمانی که بند انسان از خردش زده شد، درک حقیقت و تشخیص کذب ها دیگر برای او کار آسانی نخواهد بود.
خرد همچون آنتی ویروسی به روز شده دائماً ذهن را در مقابل کذب ها محافظت می نماید. این خاصیت به واسطۀ ارتباط ذهن آرام با ناشناخته است. درنبود خرد جهل و تاریکی بر ذهن سایه می افکند، هرگونه تلاش برای کسب خرد عین بی خردی است . خرد تنها زمانی وجود دارد که انسان درکیفیت بودن و آگاهی نسبت به خود به بسر برد نه در اندیشۀ (من) و منافع (من).
در نبود خرد سرنخ درک از دست انسان بدر می رود، دریچۀ فیلتر کنندۀ کذب ها در ذهن ازکار افتاده و انسان مورد هجوم اوهام قرار می گیرد. در چنین شرایطی ذهن خلع سلاح شده و آماده پذیرش تبلیغات و توهمات می شود.

درنبود خرد اتکاء به درون متزلزل و ترس بر انسان مستولی می گردد ، دلهره و نگرانی به انسان هجوم آورد و تنهائی و بی اعتمادی وجود انسان را فرا می گیرد. دراین حالت فرد ماهیت انسانی اش را ازدست داده و تبدیل به ابزاری برنامه پذیر و مطیع در جهت نیات برنامه ریزان اجتماعی میشود.
دراین شرایط، بشر جا مانده از خویش و آشفته حال برای غلبه بر ترس هایش به هر چیزی که موجب دلگرمی و تقویت حس امنیت اش گردد چنگ می اندازد.
-فلسفۀ پیدایش بسیاری از دلخوشی ها، سرگرمی ها و تفریحاتی که بشر برای خود فراهم نموده ترویج لذت طلبی و پرداختن به هیجان است. دو عامل مخربی که موجب تخدیر و تداوم غفلت در انسان می شود.

به ما آموخته اند که خوشبختی در بیشتر داشتن و لذت طلبی است، ما سعی می کنیم از طریق کسب لذت به خوشبختی و در نهایت آرامش و رضایت خاطر در خود برسیم، اما آیا می رسیم؟ به دلیل مغایرت بین جنس نیاز درون با لذت های بیرون این درون هرگز آرام و سیراب نمی گردد.
انسان با اتکاء به باطن اش که پدیده ای متفاوت با فکر وراج است قادر می گردد آرامشی پایدار و ابدی را تجربه کند. تجربه ای که مفهوم جاودانگی را در خود دارد.
انسان بیرون افتاده ازخویش پس ازگم کردن خود سر رشتۀ هستی اش دیگر در دست خودش نیست، او به ناچار منتظر می نشیند تا ببیند دست روزگار چه برایش رقم می زند.
او به جای انجام حرکتی جدی برای دست یابی به خویشتن اش تلاش اش را معطوف به یافتن جایگزین ها می کند. جایگزین هائی که سعی می کند به وسیلۀ آنها جای خالی اصالت گم کرده اش را پر کنند. در این میان جامعه نیز از او می خواهد تا هویت اعطا شده یعنی شخصیت را جایگزین خویشتن کند.

او خود را با این هویت بیرونی دلخوش و قابل مطرح کردن می بیند ولی از درون با آن در جدال است، چون هویت اعطا شده از طرف جامعه بدلی بوده و با حقیقت انسان یکی نیست. لباس تنگ و بدقواره ای است که از کودکی ما را به زور وادار به پوشیدن اش کرده اند.
انسانی که از درون ذهن اش متلاشی نشده باشد و انسجام روانی اش را حفظ کرده باشد برای وجود داشتن نیازمند هویت نیست، انسان درمانده است که نیازمند هویت و اعتباریات اجتماعی است.
ذهنی که از نعمت ارتباط با درون برخوردار است نه به دنبال نظریه ها به راه می افتد و نه برای تئوری ها اهمیتی قائل است . او مجهز به ابزار خرد و تشخیص فردی است، او برای درک به ابزارهای درونی خود رجوع می کند، درونی که به جای دغدغه های شخصیتی و ترس درکیفیت آرامش و ادارک به سر می برد، او اعتماد به خود و درک باطنی را با هیچ چیز معاوضه نمی کند. در چنین کیفتی است که حقایق بدون اطلاع و خبر قبلی پا در وجود انسان میگذارند.

-جامعه در ازای تفویض شخصیت به افراد انتظار اشاعۀ شخصیت را از آنها دارد. ما این انتظار را به صورت رعایت و اهمیت دادن به ارزش های شخصیتی برآورده می سازیم . ( منظور از ارزش های شخصتی صفاتی هستند که وجود خارجی ندارند اما مردم در صدد ایجاد آنها درخود هستند).
در ارتباط با صفات اجتماعی یک نکته ظریف از دیده ها پنهان مانده و آن تناقضی است که بین صفات اجتماعی وجود دارد و مردم را در برزخ داشتن یا نداشتن شان قرار می دهد .
به طور مثال ازنظر جامعه من باید فردی متواضع باشم اما هم زمان باید مراقب باشم تو سری خور فرض نشوم.
فرهنگ سنتی قناعت پیشگی را می ستاید، اما فرهنگ مدرن مصرف را نشانۀ با کلاس بودن معرفی می کند.
جامعه از یک سو غیرت مرد را می ستاید اما از سوی دیگر امل بودن را نشانه تحجر معرفی می کند!
آیا متوجه تناقض بین صفات اجتماعی هستید؟ تضاد جزو لاینفک ارزش های اجتماعی است. صفاتی که اندیشیدن و داشتن و نداشتن شان در هرحال موجب اضطراب می شود.
با وجود این صفات تکلیف مردم با خودشان و جامعه روشن نیست و بابت هیچ چی، سرشان به خودشان گرم است.

کودک اگر نخواهد چیزی به کسی بدهد خود را سرزنش نمی کند چون تصوری ازصفت بخشش درذهن ندارد. اما با تکرار القائات دیر یا زود او نیز تصویری به عنوان بخشندگی درذهن اش نقش می بندد. حفظ این تصویر به عنوان یک ارزش اجتماعی موجب ترس و اضطراب او می شود.
اگرکودک خوراکی ای به هم بازی اش بدهد تصور هالو بودن آزارش نمی دهد چون تعبیری از هالو بودن درذهن ندارد. عمل خوراکی دادن ، بدون ورود تعبیر به ذهن و از روی میل باطنی از او صادر می شود.
این درحالی است که اعمال ما به واسطۀ وجود تعابیر و به صورت عکس العمل های حاضر آماده وش از قبل تعیین شده بروز می کنند. در واقع عکس العمل ها کاری به حقیقت وقایع ندارند، آنها طوری طراحی و در حافظه ضبط شده اند که در موقع مواجهه با کنش ها از فرد صادر می شوند. (شاید تعصب ورزیدن مثال خوبی برای این مورد باشد).

احساسات، افکار و اعمال ما همه وابسته به تصاویر و برداشت های کهنه فکری هستند که منجر به واکنش های نامناسب و گاهاً بی جا در ما می شوند. به همین دلیل می توان گفت که عکس العمل ها جایگزین عمل در انسان شده اند.
ذهن کودک از همان ابتدا تدریجاً مملو از باید ها و نباید ها می شود، کودک بیچاره برای حفظ امنیت عاطفی یا ترس از مجازات پذیرای هر چیز بیرونی می شود.
درآینده نه چندان دور شرایطی پیش روی او قرار می گیرد که در کشاکش و مبارزه بین آنچه هست و آنچه باید بشود قرار می گیرد. او از یک طرف اسیرتناقض بین صفات رایج اجتماعی است، از طرف دیگر در تضاد بین آنچه هست و آنچه باید بشود.

ادامه دارد……………………

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>