شرح فراق – پایان

همۀ درد سرها و در به دری ها بشر ناشی از در رفتن سر نخ ذهن اش از دست خویش است. دردناکتراز دورافتادگی انسان روش یافتن خود است!
ما برای بدست آوردن خود دست به جستجوئی بیرونی می زنیم، به همین دلیل کمترکسی قادر به یافتن و درک خود می شود. اصالت ما در درون خودمان گم شده، باز یافت خویش هم فقط از طریق توجه و ارتباط با درون امکان پذیراست. ارتباطی بدون حضور مفسر و واسطه ای به عنوان اندیشه.
انکار و ملامت دائمی خویش و حرکت در مسیر سراب رشد شخصیت انسان را درگیرتضاد و تناقض با خویش می کند. از یک سو باطن انسان روال و برنامه خود را پی می گیرد ازسوی دیگر جامعه با مکانیزم های مخصوص خود قصد کنترل و هدایت فرد را دارد.
جامعه برای رسیدن به این مقصود ابتدا فردیت فرد را ازکنترل اش خارج می سازد تا قادر شود از فرد عضوی مطیع و قابل برنامه ریزی بسازد. از جملۀ این ابزارها می توان به تربیت اشاره نمود.

همۀ درگیری های ذهنی ما از ضدیت با خویش بر سر آنچه هستیم و نباید باشیم با آنچه نیستیم و باید بشویم آغاز می شود ( اگر دقت کنید متوجه می شوید که در اثرآلوده شدن ذهن به عارضۀ (من) در هیچ شرایطی قادرنخواهید بود تا رضایتی پایدار درخود احساس کنید، به هر چه می رسیم باز هم عطش رسیدن و رنج ناکامی رهایمان نمی کند، ته دلمان همیشه خالی است.آیا تا بحال ازخود پرسیده اید چرا اینگونه اید؟
پاسخ این معما در این نکته نهفته است: ما در حال ریختن آب به آسیاب عاملی بیگانه در خود هستیم. پدیده ای زیرک و هزار چهره که تا بحال تصور می کردیم (خود) واقعی ماست. علت این برداشت اشتباه را می بایست در آن عارضه ای جست که ازکودکی درگیرش شدیم و انسانیت را در ما مبدل به (من) ساخت.

به هر خواسته و آرزوئی که می رسیم ذهن آلوده به ویروس (من) که نماینده و کارگزار جامعه در ذهن ماست این تلاش ها را ناکافی دانسته و با شلاق سرزنش بابت عقب نیفتادن از دیگران ما را وادار به حرکتی نو و تلاشی مجدد می کند.
هرتلاش انسان که به انگیزه شدن، رسیدن، بدست آوردن و یا دیده شدن باشد هرگز دل ما را سیراب و ذهن را به آرامش نخواهد رساند.
جامعه در ازای اعطای( شخصیت) از ما می خواهد برای حفظ این عنوان قراردادی دست از تلاش بر نداشته و تا لحظۀ مرگ در وضعیت تلاش باقی بمانیم. این عمل با درگیرکردن مردم به آفت مقایسه انجام می پذیرد.

جامعه داشتن اعتبار را درگرو تلاش و موفقیت معرفی می کند و شما برای حفظ اعتبار یا شخصیت، عملاً محکوم به تلاش و حرکت هستید. اگر نجنبـید و موفق نشوید گوئی آدم بی خاصیت و بی شخصیتی محسوب می شوید!
اما به نظر شما چرا جامعه اصرار به این کار دارد ؟
علت این است که شما باید موفق باشید تا جامعه الگو و هدفی برای نشان دادن و وادار کردن دیگران به تلاش و رسیدن به هدف داشته باشد.
دراین حالت هم الگو و هم دنبال رو الگو در چرخه اسارتی دائمی تحت عنوان موفق بودن گرفتار هستند. یکی اسیر رسیدن، دیگری اسیر حفظ موقعیت.
تکرار القائات موجب می شود فرد آنچه هست را فراموشی کند و به پاسداری ازآن توهمی(شخصیت) بپردازد که جامعه به عنوان اعتبار به او داده . اعتباری عاریتی، غیر پایدار و متغیر. در چنین شرایط ذهن انسان اسیر توهم (من) شده و تدریجاً به خواب پر ملال غفلت فرو می رود.

برای رهائی از این دام انسان می بایست دست از تعلقات شخصیتی که گرد خود فراهم آورده بردارد تا حقایق براو نمایان شوند.
متاسفانه انسان غفلت زده و ذات ازکف داده برای یافتن گم شده اش از شیوه ای ملا نصرالدینی استفاده می کند. انسان از خود بیگانه برای شناخت خویش چیزی جز (من) درخود سراغ ندارد و برای یافتن خویش دست به دامان تفکرش که همان خالق (من) اش است می شود. او با کمک اندیشه دست به جستجوئی بیرونی برای یافتن درون گم شده اش می زند!

ما فکر خالق (من) را اشتباهاً خویشن خویش تصور کرده ایم، در حالی که این (من) متصور شده همان ویروس توسعه یافته ای است که که تجربه ای هزاران ساله در فریب انسان دارد و ما آن را با نام دیگرش یعنی شیطان می شناسیم.
شیطانی که ما را از نزدیکی و مجالست با آن بر حذر داشته اند اما کمتر صحبتی راجع به ماهیت و چگونگی شیوۀ نفوذ این شیطان در ذهن انسان به میان آورده شده.

شیطان همان ویروس فکری است که ذهن بشر با آلوده شدن به آن خود را نه انسان بلکه (من) تصور کرد! هرگونه توسعه بخشیدن و تقویت این (من) به مفهوم گسترش نفوذ شیطان در خود و تدفین عمیق تر خویشتن در گند آب نیازهای شیطان یا (من) است.

لطفاً بیشتر از پیش مراقب اتفاقاتی که درذهن تان می گذرد باشید، چرا که تشخیص شیطان ازخویشتن بسیار پیچیده تر و البته ضروری تر از درک فلسفۀ آفرینش و سر درآوردن از اسرار آن است.

مقاله بعد (رنج زمان)

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به شرح فراق – پایان

  1. amir می‌گوید:

    فوق العاده دوست عزیز….ممنون از تمامی زحمتهای شما

  2. نرگس می‌گوید:

    سلام. تازه و تصادفی وبلاگ شما رو دیدم. خیلی وبلاگ و تازه گی ها کانال دیدم که رو آوردن به خودشناسی و مطالبی از این دست میگن…بعضی در لفافه های قشنگ. اما هیچکدوم به مشکل اساسی انسان که ذهن هست نپرداختن…اینه که لابلای مطالبشون باز مساله همان”شدن” و “رسیدن” و کس دیگری بودن شده…مطالب وبلاگتون خیلی خوب بود. خیلی خوشحال شدم از اشنایی با این جا…خواستم ببینم امکان جلسات حضوری هست…ممنون و زنده باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>