رنج زمان – بخش اول

آیا در هنگام تنهائی یا بیکاری متوجه بی قراری و اضطراب های خود هستید؟
این بدبختی بزرگی است که انسان در تنهائی و یا زمانی که می بایست در خودش آرام بگیرد غالباً دچار بی قراری می شود. زمان در این شرایط بسیار کندتر از آنچه هست سپری شده و رنج با خود ماندن را تبدیل به کابوسی پر اضطراب می سازد.
آیا مایلید به چنین رنجی در خود پایان دهید؟
برای خاتمه بخشیدن به رنج زمان می بایست شناخت کافی نسبت به ماهیت کلی زمان و عامل درک آن در ذهن یعنی (فکر) داشته باشیم.
یکی از دلائل تشویش ذهن، تصور زمان است، زمانی که حقیقی نیست، اما فکر آن را در قالب تصور، واقعی نشان می دهد!

زمان حقیقی بابت توالی شب و روز و یا انجام کار که وابسته به حرکت هستند درک می شود، در واقع این حرکت است که موجب درک زمان می شود، بنابر این هنگامی که حرکت نباشد و سکون برقرار باشد، زمان نیز متوقف است و منطقاً چیزی به عنوان گذشت زمان در ذهن حس نمی شود.
اما علی رغم چنین واقعیتی در هنگام بیکاری یا فراغت ،گذشت زمان اسباب بیقراری و ناآرامی ما می شود.
عدم تحمل سکون و ماندن با خود در هنگام بیکاری تا حدی است که ما را مجبور می سازد تا به سمت انجام کارهای به ظاهر عادی و البته بیشتر غیر عادی تمایل پیدا کنیم.
-آیا انسان برای داشتن آرامش می بایست دائماً مشغول به کار، نمایش شخصیت و یا مجبور به استفاده از هیجان و تخدیر ذهن خود باشد؟
با توجه به این موضوع این سؤال جدی مطرح است که چرا ذهن انسان در اوقات بیکاری و تنهائی نمی تواند آرام باشد؟
-به نظرشما ذهن ما زمان را چگونه درک می کند؟
انسان زمان را به دو شیوۀ صحیح و اشتباه درک و تصور می کند، نوع اول زمان حقیقی است که بابت حرکت و انجام امور روزمره و واقعی درک می شود.
نوع دوم زمان توهمی است (که اصلاً حقیقت ندارد) اما به وسیلۀ فکر بدلیل نیازها و حسرت های شخصیتی در ما تصور و مرور می شود.

این تصور از زمان همان حالتی است که موجب اضطراب و بی قراری انسان می شود و بهتر است نام آن را (زمان فکری) بگذاریم. زمان فکری همان تصور زمان است که از انتظار کابوس می سازد.
حالت سومی هم وجود دارد که بی زمانی است و خارج از حیطۀ درک فکر است.
این حالت هنگامی پیش می آید که ذهن در کیفیت سکوت و حیرانی بسر برد. ( هرانسانی چنین حالی را در کودکی تجربه کرده است). با سلطۀ فکر بر ذهن، ما از موهبت بسر بردن در کیفیت حیرانی و سرور باطنی محروم مانده ایم.
با وجود حاکمیت توهم فکر، رنج زمان اجتناب ناپذیر است. طبیعتاً برای پایان دادن به این رنج ابتدا می بایست درک صحیحی نسبت به عامل ایجاد (زمان فکری) در ذهن پیدا کنیم.
با وجود سلطه فکر بر ذهن محال است تا از شر (زمان فکری) خلاص شویم. تصور (من بودن) یا شیطان درون برای حفظ حاکمیت و بهانۀ حضور اجباری اش در ذهن، دست به خلق (زمان فکری) می زند تا با سرگرم نگه داشتن ما به خودمان، ما را در ناآگاهی نسبت به حضورش نگه دارد.
برای رفع رنج (زمان فکری) نمی توان متوسل به فکر شد، زیرا فکر خود خالق اغتشاش و تصور زمان در ذهن است. فکر مانع اصلی ورود ما به کیفیت بی زمانی است. در کیفیت بی زمانی، احتمال رو شدن دست دروغ بزرگی به عنوان (من) بسیار زیاد است، به همین دلیل فکر که تصور (من ) بودن را در ما شکل می دهد مانع ورود ما به چنین حریمی می شود.

(در خودشناسی تا زمانی که تکیه بر فکر باشد قادر نخواهیم شد پا را فرا تر از آنچه از قبل می دانسته ایم بگذاریم به همین دلیل سالها گرفتار موش و گربه بازی ای درونی می شویم که سناریوی آن را خالق تصور (من) یعنی همان شیطان درون در اختیار ما قرار داده است.
ابزار خلاء سلاح فکر سکوت باطنی است، در این کیفیت زمان و تصور (من) مفقود است. هنگامی که اندیشه ای در بارۀ (من) و منافع اش در ذهن شکل نگیرد، حملۀ فکر و رنج زمان نیز منتفی است.
زمان هنگامی ملال آور می شود که ما نگران خواسته های تهفه ای بیگانه به عنوان (من) در خود باشیم. تلاش برای حفظ و تقویت این تحفه (شخصیت) مساوی است با رنج و ملال و دلشوره های دائمی. اگر حسرت های شخصیتی وجود نداشته باشند، زمان و انتظار چیز رنج آوری تصور نمی شوند.

اما این آرامش باطنی همانگونه که مورد طلب ماست آیا مورد علاقۀ شخصیت یا (من) ما نیز هست ؟
آیا این تجربه را داشته اید؛ هنگامی که در وضعیت ثبات و سکون ذهنی قرار دارید چیزی از درون حواس شما را به سوی بیرون پرت می کند، تا شما هر چه سریعتر ازآن وضعیت خارج شوید؟
علت این امر نگرانی (من) بدلی ماست بابت رو شدن دستش.
لو رفتن پدیدۀ زیرکی که به دلیل مخفی کاری تاریخی اش در ذهن انسان، تشخیص اش از خود واقعی مان تقریباً ناممکن شده.

- بپردازیم به این نکته که چرا (زمان فکری) موجب رنج انسان است.
همانطور که عنوان شد منطقاً این حرکت است که موجب پیدایش زمان می شود، اما در انسان با خود بیگانه این قانون به دلیل سلطۀ توهم، وارانه عمل می کند و (تصور زمان و توهم جا نماندن از دیگران موجب تحریک و برانگیختن می شود.
این برانگیخته شدن موجب گرایش به کار و همچنین علاقه به اشکال گوناگون هیجان، از خود ارضائی و ارتباطات مکرر جنسی و مصرف الکل گرفته تا انواع سرگرمی ها و هیجان های ساختگی که به همین منظور طراحی و ابداع شده اند.
شاید چنین تحریکی ظاهراً موجب افزایش بازدهی افراد جامعه شود اما با اضطراب و ترسی که موجب کاهش بازدهی ذهنی و جسمی افراد می شود چه باید کرد؟
شاید در طول انجام کار و سرگرم بودن مقدار زیادی از رنج (زمان فکری) و اضطراب کاهش یابد، اما بعد از آن هجوم افکار آغاز می شود. بنابراین کار برای انسان مضطرب در حکم مسکنی است که بدان اعتیاد پیدا کرده.

شیطان درون یا (فکر) برای درگیر نگه داشتن ما بسیار زیرکانه عمل می کند، از یک طرف ما را درگیر افسوس و حسرت های گذشته و آینده می کند، از طرف دیگر برای نجات ما از رنج ملامت و اضطراب انواع و اقسام روش های خود تخدیری را جلوی پای ما قرار می دهد. تاکتیک شیطان درون برای حفظ حضور اجباری اش، درگیر کردن انسان با خودش است.
به نظر شما شانس انسان در رهائی از شر این شیطان درون چقدر است؟
اکنون که از چنین فریبی در خود آگاه شدید آیا جستجو برای یافتن سراب خوشبختی در بیرون واجب تر است یا درک و شناسائی ام الفساد درونی؟
رنج زمان موجب شده تا انسان دست به ابداع شیوه هائی برای فرار از این رنج بزند. اگر به ماهیت سرگرمی هائی بشر دقت کنید متوجه می شوید که بسیاری از آنها به انگیزه فرار انسان از خودش ابداع شده اند.
هر شکلی از تخدیر،که انسان با خود بیگانه را قادر سازد تا رنج (زمان فکری) را در ذهن کرخ کند مورد طلب اوست، از الکل، سیگار، مواد افیونی و شب نشینی گرفته تا پناه بردن به مطالعه، گرایش و پیروی از ایده ها، اعتیاد به موسیقی، تماشای فیلم، مسابقات ورزشی، پرسه زدن در اینترنت، حل جدول، خریدهای تفننی و یا جستجو در لابلای قفسۀ کتاب فروشی ها.

انسان تنها موجود زنده ای است که از بسر بردن با خودش هراس دارد، به همین دلیل آرامش را در فرار از خود می جوید. انسان با خود بیگانه شیفتۀ وسایل فرار و هیجان است!
این درحالی است که تاکتیک فرار از خود موجب بیگانگی بیشتر انسان با خودش و فرو رفتن در باطلاق ترس و اضطراب می شود.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به رنج زمان – بخش اول

  1. ابوالقاسم می‌گوید:

    سلام
    ایا نفس شناخت راه های فرار باعث رهایی می شود؟
    فکر می کنم که صرفا با شناخت راه های فرار نمی توان از شر این پدیده خلاص شد. هر چند که برای درک ماهیت مشکل بسیار اهمیت دارد.

  2. wolome می‌گوید:

    دوست عزیز اینجا منظور شناخت کل پدیده است نه فقط راههای فرار

  3. secret می‌گوید:

    با حال بود! ممنون ……..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>