رنج زمان – پایان

همانگونه که توضیح داده شد زمان به خودی خود موجب رنج نمی شود، آنچه زمان را رنج آور می سازد فکر آلوده به توهم ماست. آنچه مولّد رنج زمان است نرم افزار تخریب گر و پنهانی است که به عنوان توهم (من) از درون مشغول به انهدام تدریجی ماست.
-سیاره زمین همچون نقطۀ بسیار کوچکی در نقطۀ پرت و پلائی از کهکشان راه شیری در حال چرخیدن در مدار یکی از میلیاردها ستارۀ فروزان در مجموعۀ عظیم کائنات است.

نه زمین و نه انسان های ساکن آن در این مجموعه اصلاً به حساب نمی آیند، اما این (من) انسان جدا افتاده از هستی است که تا این حد خود را جدی، مهم و مورد تهدید تصور کرده است.
انتظار انسان مضطرب و نیازمند تا جائی است که نه تنها تشنۀ تأئید انسان های نیازمندی همچون خودش است، بلکه به دلیل میل تمامیت خواهانه و درون همیشه تشنه اش آرزوی قدرت و به زیرکشیدن دیگران را در سر می پروراند.

(شاید سابقاً انسان در مرکز توجه کائنات قرار داشت! اما با شدت گرفتن و افزایش نرخ رشد رذالت بشری، این توجه کمرنگ و اشرف مخلوقات (سابق)، آنگونه به حال خود رها شد، تا بالاخره خودش با اندیشه های مخربش، اسباب نابودی گونۀ خویش را فراهم آورد.
به هرحال مشکل انسان در ارتباط با زمان ربطی به زمان فیزیکی و چرخش سیارات و ستارگان و همچنین توالی شب و روز ندارد، مشکل انسان در رابطه با رنج زمان مرتبط با درون مشکل ساز خود اوست. درون یاغی ای که ماهیت اش بر انسان مجهول مانده!

-چرا طی شدن زمان، انسان درگیر توهم شخصیت را رنج می دهد؟
ماجرا از اینجا آغاز می شود که جامعه از فرد، و فرد از خودش بدلیل برنامه ریزی و تربیتی که شده انتظارات و توقعاتی پیدا می کند. بدلیل این برنامه ریزی که از طریق( القاء توهم و ابزار تربیت) صورت گرفته، اتفاقی در ذهن ما رخ داده که موجب شد، آنچه هستیم (ذات) را فراموش کنیم و به پدیده ای توهمی به عنوان (من یا شخصیت) که از طرف جامعه به ما امانت داده شده دل بسپاریم، تا در این پوشش بدلی و بد قواره قادر شویم انتظارات جامعه و توقعات خود را برآورده سازیم .
( با پذیرش و سلطۀ این توهم عاریتی به عنوان ( شخصیت) آیا می توان ثمری جز توهم از ذهن انتظار داشت؟

با قبول توهم شخصیت به عنوان (من)، هر چه تلاش می کنیم نمی توانیم زیر پای خود را در زندگی محکم و استوار حس کنیم، سایه تردید لحظه ای رهایمان نمی سازد و هرگز از آنچه بدست می آوریم راضی نمی شویم. آیا این وضعیت رنج آور را به می بایست به دلیل فراگیر بودن برای انسان ها عادی و طبیعی تلقی کنیم؟
آنچه روان، هویت و یا (من) خود تصور کرده ایم از ابتدا بنیان اش بر توهم بنا نهاده شده.
به همین دلیل انسان توهم زده و درگیرشده با (شخصیت) هر چه می جوید و می یابد سراب است!
آیا برای خواسته های (من) بیگانه در انسان پایانی هم هست؟

انسان با خود بیگانه با دستیابی به حسرت ها و آرزوها ، بی قرارتر، غریبه تر و احساس باخت بیشتری در زندگی می کند، او وقتی بدست می آورد به جای آنکه آرام بگیرد حریص تر و طماع تر می شود. این خاصیت انسان از درون تهی شده است، عطش او برای بدست آوردن سیری ناپذیر است، چرا که ازمصالح بی ربط بیرونی برای نما سازی مخروبۀ باطن اش استفاده می کند.
پدیدۀ (من) به دلیل عارض شدن و بیرونی بودن، خوراک اش را نیز از بیرون می جوید، (من) مشتاق هر چیزی است که موجب تقویت و قوی فرض شدن اش شود، اشتیاق (من) برای کسب قدرت، ثروت، دانش و اعتبار به این دلیل است که به او قدرت و احساس رضایت از خود می دهد اما چنین رضایتی هرگز پایدار نیست زیرا این رضایت، رضایت (من) ماست نه ذات ما.

انسان با خود بیگانه به دلیل ترس تنهائی و عدم اعتماد به باطن خود، شیفتۀ و مجذوب هر چیزی است که به او احساس امنیت دهد، او این امنیت را گاهی با جمع آوری دانش و کسب مدارج علمی ایجاد می کند و گاهی با جمع آوری ثروت و غرق کردن خود در ایده ها .
این پدیدۀ سیری ناپذیر و بیگانه در ما دائماً سودای جاودانگی و بی نظیر فرض شدن را به شکل چندش آوری در مخیلۀ خود نشخوار می کند.
برای درک این پدیدۀ عجیب و غریب کافی است سری به درون خود و البته بدون حضور فکر بزنیم تا بیشتر از پیش با این بیگانۀ درونی آشنا شویم. در این دیدار باطنی فکر حکم نامحرم را دارد، چرا که آنچه قرار است مورد مشاهده قرار گیرد در پس حضور تصور شما از خودتان یعنی (من) پنهان شده و موجب گمراهی می شود.( خواندن دست شیطان درون برای بشر کار بسیار دشواری است چرا که تشخیص اش از خود حقیقی مان با حضور سفیر فضول اش یعنی (فکر) به امری محال مبدل شده.

علت عدم موفقیت بشر در کشف مجدد خود این است که ما فکر و آنچه در بارۀ خود می اندیشیم را (من) ، و این (من) بدلی یا شخصیت را که مجموعه ای است از القائات و صفات اجتماعی، خویشتن حقیقی خویش فرض گرفته ایم. این درحالی است که ذات حقیقی ما در گوشه ای از ذهن در زیر حجم وسیعی از کذب ها مهجور مانده.
مشکل انسان از نقطه ای آغاز شد که وقتی عنان ذهنش را به بهانۀ تربیت در اختیار جامعه قرار داد دیگر قادر به باز پس گرفتن آن از چنگ جامعه نشد.( منظور از تربیت چیزی جدای دانش و تجربیات واقعی است که فرا می گیریم و به دیگران نیز می آموزیم).
همۀ موجودات ، ستارگان و حتی اجرام کوچک معلق در کهکشان ها جزو چرخه ای منسجم از برنامۀ خلقت هستند که بدون دغدغۀ مهم شمرده شدن و یا به جائی رسیدن سرگرم اجرای برنامۀ لحظه به لحظۀ ناظم هستی هستند.

در این میان تنها انسان است که به دلیل آلوده شدن به ویروس (من بودن) و تولید اما و اگرهای فکری برخواسته از این توهم(من) ، ساز مخالف را آغاز و زندگی را بر هم نوعان و دنیای پیرامونش تلخ کرد. او آشفتگی و در هم ریختگی درونی اش را در پوشش پر طمطراق (اندیشه های من) به بیرون نیز تسری داد.
ذهن آلوده به ویروس (من)،از طریق حرکتی توهمی در گذشته و آینده دائماً انتظارات دیگران و توقعات ما از خودمان را به یادمان می آورد و ما را به جان خود می اندازد.
آیا در چنین شرایطی می توان رنج دقایق حضور در دادگاه ملامت را نادیده گرفت؟
ترس حضور در دادگاه ملامت موجب اضطراب و ملال می شود .
ما از ترس گرفتار شدن در چنگال ملامت و فرار از طلب کاری های فکر از تنها ماندن با خود گریزانیم.
مکانیزم ملامت شدیدترین و دردناکترین شکل آئین دادرسی برای انسان با خود بیگانه است. هرثانیه از حضور در دادگاه ملامت ، ساعت ها انرژی ذهن و جسم را تحلیل می برد.
نباید فراموش کنیم که در دادگاه ساختگی و غیرحقیقی ملامت ( قاضی، دادستان و متهم (من) یک پدیده هستند ولی ما آنها را به دلیل جزئی نگری فکر مجزا تصور می کنیم).

جامعه از کودکی ما را در مسیر مقایسه و چیز دیگر شدن قرار می دهد، به همین دلیل فرد همیشه با کوهی از توقعات و انتظارات جامعه روبروست. توقعاتی که خارج از برنامۀ خلقت انسان بر او تحمیل شده اند.
تمام هم و غم انسان اسیر (من) برآوردن توقعات خود یا دیگران است . بدون تعارف باید گفت گه زندگی تک تک آدمها صرف برآورده کردن انتظارات دیگران شده، با این توجیه که باید فردی دوست داشتنی و مطلوب دیگران باشیم. ما با این شیوه سعی می کنیم تا (من) کریه مان راراضی نگه داریم تا کاری به کار ما نداشته باشد.
متاسفانه زندگی مردم صرف باج دادنی پنهان به پدیده ای زورگو در خودشان شده که تنها فایده اش ترس و اضطرابی است که دائماً در روان مان تزریق می کند. در حقیقت احساس رضایت درونی ما وابسته به وجود عاملی ناراحت (فکر) در خود ما شده است. این عامل بیگانه با ایجاد تصاویر فکری متضاد ما را از درون بر علیۀ خودمان می شوراند.

فکر و تصور من داشتن عامل اصلی آشفتگی های ماست تا زمانی که تصور من و اهمیت داشتن این (من) برای ما مطرح باشد هیچ گاه روی آرامش حقیقی را نخواهیم دید و همۀ عمر را صرف یافتن جایگزین ها می کنیم. آیا به نظر پدیدۀ جایگزین می تواند جای اصل چیزی را بگیرد؟
عمر انسان درمانده بابت این جستجوی بی ثمر، قرن ها است که در حال هدر رفتن است.
همه عمر تلاش می کنیم تا تصویر مطلوبی از(من) در خود دست و پا کنیم، تصویری ناپایدار و توهمی که به سادگی می تواند دستخوش تهدید دیگران قرار گیرد و ما را در برزخ اندوه به حساب نیامدن و دوست داشتنی نبودن تنها بگذارد. سایۀ پنهان توقعات بیرونی و ترس ملامت درونی بابت به جائی نرسیدن یا به حساب نیامدن لحظه ای رهایمان نمی سازد. فشار انتظارات واهی و رنج ملامت موجب شده تا انسان همیشه مضطرب در گردابی ابدی از تضاد دست و پا بزند.

نتیجه همۀ این فشارها ترس و اضطرابی است که وجود انسان را فرا می گیرد و از ما موجودی ضعیف، تابع و منفعل می سازد. وابسته بودن به این پدیدۀ بیگانه (من) نه تنها موجب شادابی نمی شود بلکه از ما موجودی خشمگین و عصبی می سازد. موجودی آزار دیده که به دلیل خشم انباشته شده میل قدرت و انتقام از دیگران را در سر می پرورداند. قطعاًچنین انسانی به عنوان عضوی از جامعه نمی تواند درکی از رأفت و عشق داشته باشد .
همانطور که عنوان شد این پدیدۀ شیطانی تجربه ای هزاران ساله در فریب و نفوذ در ذهن انسان دارد و تنها شانس انسان برای غلبه برآن تنها یک راه است.
-آیا شما آدرسی از توهم (به جائی رسیدن) دارید؟
در هر راهی که گام برمیداریم در میانۀ راه یا پایان آن متوجه پوچی راه می شویم ، اما بلافاصله (فکر) آدرس جدیدی از خوشبختی جلوی پایمان می گذارد.
( انسان از خود جا مانده و در خود وامانده محکوم به جستجو در میان سراب ها است).

اگر به جائی رسیدن و توهم خوشبختی واقعیت داشت، انسان های متمول یا موفق خوشحال ترین و بی دغدغه ترین انسان ها به حساب می آمدند، در حالی که آنها غمگین ترین و درگیرترین انسان ها هستند. آنها به جای بهره بردن از نعمت بودن، ذهن شان را اسیر و گرفتار تمایلاتی زودگذر و قراردادی کردند که می بایست دیر یا زود منتظر از دست دادن شان باشند. ( متمولین و افراد موفق قربانیان عملکرد ویروس (من) در مسیر شدن، رسیدن و بدست آوردن هستند).
-چرا فکر انسان در درک علوم و دانش تا بدین حد خوب عمل می کند اما در مواجهه با مردم و جامعه ما را در جاده تردید و ترس به حال خود رها می سازد؟
اگر این برخورد دوگانۀ فکری را در خود بپذیریم بناچار می بایست به آنچه به عنوان ابزار عقل و فهم خود باور کرده ایم تردید کنیم!
آیا ممکن است بشر یا همان من و شما در نحوۀ استفاده از فکر دچار اشتباه شده باشیم؟ شاید بین خرد و فکری که تصور کرده ایم خردمان است تفاوتی وجود دارد که ما از آن بی خبر مانده ایم! همانگونه که زمان فکری را به جای زمان حقیقی پذیرفته ایم!

وقتی چشمان مان به روی بازی های فکر و ترفندهای شیطانی آن باز شود، می توانیم باور کنیم که مسافرت های پی در پی فکری مان در جادۀ زمان فکری حقیقی نیست و توسط فکر فقط تصور می شوند.
شاید آن عاملی که موجب می شود تا انسان های هم نوع خود را رقیب و دشمن تصور کنم اصلاً خویشتن من نباشد!

اگر اینگونه باشد باید بیشترین تردید و بدبینی را به جای روزگار و مردم، نسبت به خود داشته باشیم تا قبل از آنکه دیرتر شود، درک کنیم که آنچه (من) خود فرض گرفته ایم اگر حقیقت ما نیست، پس چیست؟
رهائی از شر (زمان فکری) و اضطراب انتظار هنگامی میسر می شود که آنچه (من) خود فرض گرفته ایم را کامل درک کرده باشیم.
۱۰/۵/۱۳۹۰

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به رنج زمان – پایان

  1. فهیمه می‌گوید:

    مشکل اصلی این جاست که چګونه من را بشناسیم؟ تمامی مطالب بالا اګرچه قابل قبول هستند و بزرګان بسیاری هم در این زمینه سخن ها ګفته اند اما تا به حال کسی راهی را نشان نداده و فقط ګفته شده خود را بشناسید نکته این جاست ما زمانی خود را می شناسیم که دیګری را شناسایی کنیم در نتیجه این یک فرایند بیچیده ای می شود که انتهایش تا به الان برای کسی مشخص نبوده است
    با تشکر از مطالب شما

  2. دلزیا می‌گوید:

    سلام عالییی بود .

    یک متن ادبی رو تو یی یک وبلاگ خوندم که خیلی بیبا و تاثیر گذار درباره شناخت خود گفته بود اما پی بردن به متن ایشون درک بالایی میخواد . حالا اسم وبلاگشو میگم خودتون بخونید نظر بدید .
    mabas. blog. ir
    برگ نوشته
    متن انسان مجهول رقیب اش
    نظراتتونو بدید تا وقتی متن جدید نوشتن برم بخونم
    ممنون خدافظ.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>