به بهانۀ روابط زن و مرد – بخش پایانی

-نتیجه گیری
به همۀ این دلائلی که عنوان شد با قطعیت می توان گفت که یک انسان(من) باور، نمی تواند عمیقاً و صادقانه کسی را دوست داشته باشد، او دائما در حال جدال با خودش است. زن یا مردی که توان ذهنی اش مصروف چنین آفتی شد، ریشۀ احساسات انسانی اش خشک و توان درک عشق را از دست میدهد. آنچه (من) عشق و علاقه می نامند، نیاز و احتیاج است.

با این مقدمۀ طول و دراز برگردیم سر موضوع ارتباط زن و مرد.
اکنون (من) پرتوقع و این چشمۀ جوشان نیاز قصد دارد در ارتباط با دیگری قرارگیرد. اولین چیزی که جلوتر از انسانیت او پا در میدان ارتباط می گذارد (من) او است. انسان وابسته به (من) به چیزی جز منافع (من) اش نمی تواند بی اندیشد.
(من) ای که تشکیل شده از انحصارطلبی، برتری جوئی، میل فریبکاری، زرنگی، بدهی های معوقه شخصیتی، ترس ها، اضطراب بابت تائید نشدن، حسرت ها و آرزو های تحقق نیافته، کمبودهای عاطفی و جنسی، ناکامی ها، خاطرۀ آزارها و از همه مهمتر خشم و نفرت انباشته شده بابت بدهی های برآورده نشده ای که می بایست دائما در دادگاه ملامت پاسخ گوی آنها باشد.

آیا از چنین معجون عجیب و غریبی می توان انتظار رابطه ای سالم و دلچسب داشت؟ فردی که اسیر و درگیر با خودش باشد، نمی تواند وارد ارتباط بی دردسری با دیگران شود. آیا از چنین فردی می توان چیزی جز ملال، افسردگی، طلب کاری و آشوب انتظار داشت؟
ابراز علاقه و زبان بازی های (من) تا زمانی است که به نیازهایش پاسخ مثبت داده شود. قویترین گیرنده در دنیا (من) است، مخالفت با خواسته ها (من) مساوی است با سردی و شکل گیری نفرت و خشم و شروع طلبکاری ها.
(من) خود را عاشق و شیدا جا می زند، در حالی که عشق برای او وسیلۀ برآورده شدن نیاز و کمبود هایش است. هنگامی که درخواست (من) اجابت نشود، عشق و علاقه اش در لحظه فرو کش می کند.(البته این رسم دنیا است و نمی توان زیاد سخت گرفت. بسیاری به همین شرایط و ابراز احساسات آبکی امیدوار و دل خوش اند زیرا خود آنها هم نیم (من) یا (من) اند.

بیشترین فریب و رو دست را (من) ها از هم جنس های خود یعنی (من) ها می خورند، زیرا نیاز و تیره اندیشی چشم آنها را کور و قدرت تشخیص را ازآنها سلب می کند.
انسان اسیر فکر کارگزار و مستخدم (من) اش است، او تابع دستورات پدیدۀ بیگانه ای است که خودش را به جای او جا زده .(من) یا شخصیت در ارتباط با دیگران آزاد نیست، او با وجود اسارت درونی، هرگز قادر به گام نهادن در راه ارتباطی صادقانه با دیگران نیست. ایجاد رابطه برای انسان اسیر(من) شیوه ای است برای اسثتمار دیگران. او با این روش خشم فرو خفته اش را کاهش و آمالش را التیام می بخشد.

(من) در رابطه با جنس مخالف اگر جوابی نگیرد نمایش احساس را تعطیل و عدم تفاهم را بهانه می کند، زیرا آنچه در حال جریان است مطابق میل (من) او نیست.
هنگامی که صحبت از توجه به جایگاه تمایلات و خواسته ها می کنیم اشاره به مرکزی داریم که اوامر و خواسته هایش را اشتباهاً نیازهای طبیعی و اصیل خود تصور کرده ایم.
رابطه ای را می تواند زیبا و طبیعی نامید که طرفین از قید و بند (من) و تصویرسازی های فکری آزاد و در امان باشند. شاید چنین چیزی به دور از واقعیت و ایده ای آرمانی به نظر برسد که البته جای تأسف دارد، زیرا نشان از فاصله ای دارد که انسان از اصل خود گرفته. به هرحال با وجود واسطۀ (من خرابکار)، هیچ ارتباطی ختم به خیر نشده و سردرگمی حاکم بر روابط باقی خواهد ماند.

دلیل چسبیدن به (من) یا شخصیت ترس است، ترسی که سرمنشأ اش نه در بیرون بلکه در خودمان، آن هم به دلیل وجود توهم (من) است . تا زمانی که این پدیده درونی شخصاً شناخته و درک نشود زندگی روال رنج آور خود را حفظ خواهد کرد.
اینکه در بسیاری جوامع رابطه میان زن و مرد این چنین دستخوش تخریب و ناهماهنگی شده، رواج فرد محوری و بیدار شدن دیو تمایلات است که ناشی از رونق بازی شخصیت و پرداختن به ارضاء تمایلات در میان مردم است.

شعله ور شدن عطش نیاز و اهمیت دادن به تمایلات که از طریق رسانه ها به آن دامن زده می شود بدلیل سرعت بخشیدن به چرخه اقتصاد و تمرکز روی تولید ثروت است. تحریک تمایلات موجب تخریب ذهن و جنون در انسان شده، این تخریب تا جائی پیشرفته که خشم انباشته شده بابت آن موجب شده مرد و زن به جای داشتن ارتباط طبیعی و انسانی به کار فریب و استثمار یکدیگر مشغول شوند. ارتباط جنسی برای زن و مرد حکم گریزگاهی را پیدا کرده جهت تخلیۀ خشم و اضطراب.

-اگر(من) اید ازدواج نکنید زیرا تعهل، تعهد و پذیرش به بار می آورد، چیزی که با ماهیت (من) انحصارطلب شما جور در نمی آید. ازسوی دیگر شما به عنوان انسان نیازهائی دارید که برآورده شدن شان وابسته به وجود دیگری است. بنابراین راهی ندارید جز اینکه قبل از ارتباط یا ازدواج ابتدا آفت وجودتان را شناسائی و خود را از(من) لااقل به نیم(من) تنزل دهید، که البته چنین چیزی بعید به نظر می رسد، زیرا یک (من) روان اش تحت ارادۀ خودش نیست تا بتواند حق انتخاب داشته باشد.
اما به هرحال اگر چنین امکانی برایتان فراهم شد، مطمئن ترین روش و نزدیک ترین امکان توجه و نگاه بدون تفسیر به خودتان است،
اینکه تصور میکنید مشکل ازدیگران است و شما بی عیب هستید ناشی از خود خواهی (من) تان است، نوعی فرافکنی و حیله ای فکری که تا دنیا دنیا بوده تقصیر را گردن دیگران انداختن نیز بوده!
هنگامی که(من) بدلی و عامل آشوب های ذهن را عمیقاً در خود درک کردیم، ذهن در حالتی از تعادل و ثبات روانی قرارخواهد گرفت، شرایطی که امکان ارتباط طبیعی را ممکن می سازد.
انسان نا آگاه به دلیل ترس از دست دادن (من) بدلی اش به عناوین گوناگون از آگاهی می گریزد.
-یکبار هم شده به جای فرار، بایستید و در حرکتی صادقانه از خود آغاز کنید بدون اینکه کاری به رفتار و برخورد دیگران داشته باشید. چه بسا این شانس نصیب تان شود که قادر شوید پایه های توهم (من) را در ذهن فرو ریخته و امکان خلاصی ازشر (من) و رهائی از بند فکر برایتان فراهم شود.
اگرنیم (من) اید هرگز به سراغ (من) ها نروید زیرا قربانی درگیری های او با خودش و شریک سرنوشت شوم او خواهید شد.
یک نیم (من) باید درپی نیم(من) ای چون خود باشد، زیرا نیم (من) ها توان پذیرش بیشتر ی نسبت به (من) ها دارند. بیشترین قربانیان (من) ها نیم(من) ها هستند.

دو (من) هرگز قادر به ادامۀ زندگی درکنار هم نخواهند بود. سرنوشت آنها جدائی یا تجربۀ تلخ تجرّدی دو نفره است.
سرنوشت نیم (من) ها صبر و سازش و بردباری است. سرنوشت (من) ها، ترس و انزوا و تنهائی.

امید است با تکرار سفرهای درونی سر از راز سر به مهر خود درآورده، پیش ازآنکه ندانسته به پایان برسید.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به به بهانۀ روابط زن و مرد – بخش پایانی

  1. رضا فلاح می‌گوید:

    سلام و ارادت
    ممنون
    به خاطر زحمات

  2. کیا می‌گوید:

    بسیار عالی بود، من تا حالا مطالبی به این ظرافت نخوانده بودم

  3. pirooz می‌گوید:

    کاش میدانستیم ،من ، من هستیم ،یا نیم من . یا همسرمان ،من هست یا نیم من . چون اگر رها از من و نیم من بودیم این سرنوشت های مان اینگونه نبود .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>