درک مفهوم بودن – بخش اول

همانگونه که شما هم مطلع اید یکی ازنکات کلیدی در عرفان به سر بردن در زمان حال است. اما تا چه حد توانسته اید ازاین نکته مهم بهره ببرید؟
آیا با پی بردن به این نکته، قادر شده اید مانع از پرسه زنی های فکری در گذشته و آینده شوید؟

ذهن انسان اسیر اندیشه به جای توجه به آنچه (در حال وقوع) است، پیوسته در مسیری توهمی درگذشته و آینده سیر می کند. این حقیقتی انکارناپذیراست، اما صرف دانستن این نکته نمی تواند منجر به توقف حرکت های خود سرانۀ فکری شود.
آنچه لازمۀ درک زمان حال است پذیرش و قبول (اکنون) مان است. این اکنون به معنی زمان حال نیست، بلکه پذیرش و بسر بردن با (آنچه هستیم) و (آنچه هست) است. عملی مشکل که ترجیح می دهیم چیزی درباره اش نشنویم. (مهمترین جفای انسان به خود، عدم توجه به آن چیزی است که هست).
کلید حل معمای رنج روان بشرشناخت عاملی است که موجب گردیده تا ما از پذیرش اکنون خود و(آنچه هستیم) سرباز زنیم.

این باور مخرب یعنی (عدم پذیرش آنچه هستیم) موجب شده تا فکر، انسان را به ورطه حسرت و خیال پردازی و در پی آن تونل توهمی زمان بکشاند، به همین دلیل انسان از بسربردن با خویشتن یا درک (اکنون) اش که سرمایه و گنج معنوی مدفون شده در وجودش است محروم مانده .
-برنامۀ تهی سازی و جدا کردن انسان ازخودش، تدریجاً از طریق تربیت و القائات محیطی صورت می گیرد. با این روش مخرب، جامعه از کودک موجودی شبهه انسان می سازد که در آینده به آنچه هست قانع نبوده و پیوسته در تلاش و جستجوی دائمی برای یافتن چیزی ورای آنچه هست بسرخواهد برد. ورائی که ماهیت توهمی داشته و در اثرتکرار تبدیل به باوری جدی به عنوان گرایش به کمال گرائی می شود.

پذیرش اکنون و عدم جدال با (آنچه هستیم)، به مفهوم توقف زمان و پایان پرسه زنی های فکر در گذشته و آینده است. تا هنگامی که به دلائل ناآرامی و عدم پذیرش خود آگاه نشویم، قادر به بودن با (آنچه هستیم) یا سعادت جاودان نخواهیم شد.
حرکت های اجبارگونه و پی در پی فکری فرصت نگاه مستقیم به (آنچه هستیم) را از ما گرفته، تا زمانی که علت مزاحمت های دائمی فکر در ذهن روشن نشود قادر به مشاهدۀ حقیقت یا واقعیت خود نخواهیم شد.
تا هنگامی که توان پذیرش خود واقعی مان را نداشته باشیم هیچ عاملی قادر به ایجاد آرامشی پایدار در ما نیست.

انسان در گرما گرم تلاش برای شدن و رسیدن، فرصتی برای زندگی و بسر بردن با خود نخواهد داشت، او برای دلخوش نگه داشتن و عدم احساس باخت، تلاش را زندگی و بدست آوردن را هدف از زندگی تصور می کند!
برای بسیاری، رسیدن و بدست آوردن نوعی هدف ظاهری است، برای ایجاد تصویری مطلوب در خود. آنچه برای انسان معتاد به تلاش اهمیت دارد حرکت و تلاش است نه رسیدن! او هنگامی که بدست آورد همچنان بی قرار و ناآرام است . این حالت رنج آور و اجباری نتیجۀ همان برنامه ریزی است که درطی آن به ما القاء شد؛ برای به حساب آمدن و مورد توجه بودن می بایست نفر اول و شاخص باشیم. لازمۀ اول بودن و دیده شدن چشم بستن برحقیقت خود، پی سراب شخصیت براه افتادن و به دنبال آن اضطراب و بی قراری دائمی است .

من از نگاه جامعه باید فردی مفید و مثمرثمر باشم، برای رسیدن به این منظور باید دست به تلاش زده و از سد رقبا عبور کنم تا به جامعه نشان دهم که من انسان قابل ارزشی هستم.
به همین دلیل می بینید هرکس بنا به استطاعت و استعدادش می خواهد خود را در جامعه نشان دیگران دهد، تا بتواند ازطریق تأئید و تشویق، تصویری مطلوب در خود ایجاد کند تا از طریق این تصویر غیر حقیقی مانع از شکل گیری تصویرغیرحقیقی دیگری به عنوان(کسی نبودن) شود.

جدای مسائل معیشتی و تلاش های واقعی ، ما معتاد به کسب آن تأئیدی هستیم که از دیگران بابت برتر بودن دریافت می کنیم.(کارت های آفرین و صدآفرین دبستان یادتان هست)؟ الان هم همینطوراست منتها با اشکال گوناگون دیگری از تشویق. مثل افتخار راه رفتن روی فرش قرمز!

ما شیفتۀ توجه و تأئید و منزجز از بی توجهی و انتقادیم. ما برای فراهم کردن یک تصویری مطلوب در ذهن خود و دیگران، حاضر به پرداخت هزینه های هنگفتی هستیم، تصویری که نه از درون، بلکه به واسطه به به و اه اه دیگران ایجاد یا تخریب می شود.
تلاش برای انسان با خود بیگانه ابزاری حیاتی است برای دیده شدن و شاخص شمرده شدن .
(آنچه در اینجا به عنوان تلاش مذموم شمرده شده ، حرکت های سرخودی است که به وسیله فکر و به انگیزه کسب ارزش های شخصیتی یا هویت در ما شکل می گیرد. تلاش و حرکت اصیل هنگامی شکل می گیرد که تردید و تضاد درآن راه نیابد. عمل اصیل از روی میل باطنی بروز می کند، نه به انگیزۀ تأئید گرفتن و یا ترس ازتکذیب دیگران).

-تمرین و تمرکز بر زمان حال که ازطریق سیستم های گوناگون خودشناسی رواج یافته سرگرمی و اتلاف وقت محسوب می شود، چرا که در این روش ها که دارای ماهیتی فریبکارانه و مشترک هستند، قرار است به شما آموخته شود که بتوانید به وسیله یک قسمت از ذهن (فکرآلوده به توهم من) که خودش زیرمجموع ای ازکل ذهن است، اقدام به کنترل قسمت دیگری ازذهن که آن هم آلوده به فکر است کنید .
در این تاکتیک فریبنده، فکر با استفاده ازحیلۀ دوگانه اندیشی خود را به جای دو عامل مجزا از هم یعنی کنترل کننده و کنترل شونده به ما معرفی می کند. فکر در یکجا نقش کنترل کننده را بازی می کند و در هم زمان نقش کنترل شونده را.

دراین ترفند زیرکانه نقش مقابل کنترل کننده که کنترل شونده است را همان عامل کنترل کننده بازی می کند. بنابراین عامل کنترل کننده (ضابط) همان عامل کنترل شونده( مجرم) و یا بلعکس است. آنچه کنترل می کند همان پدیده ای است که کنترل می شود. دور باطل و پایان ناپذیری که بسیاری ازافرادی که خود را با آن درگیرنمودند به بیهودگی آن نزد خود معترف اند اما به دلیل هویت عارفانه ای که برای خود فراهم نموده اند حاضر به اعتراف بابت بیهودگی عمل شان نیستند.(تکلیف شاگردان و مریدانی هم که گرد چنین افرادی جمع می شوند معلوم است).

این حیله را در ملامت و سرزنش نیزمی توان به خوبی مشاهده کرد، پدیده ای که ملامت می شود همان پدیده ای است که ملامت می کند. پدیده ای که احساس گناه می کند با عامل ایجاد احساس گناه یکی است. طبیعتاً هنگامی که ازچنین ماجرای پنهانی در خود با خبرشوید، دیگر مؤعظه های فکری و ملامت نمی توانند از طرف ما جدی گرفته شوند. ملامت یکی از ترفند های حضور اجباری فکر در ذهن است.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به درک مفهوم بودن – بخش اول

  1. محمد فروهر می‌گوید:

    با سلام:
    میخواستم بدونم ایا کتاب “گره خودشناسی” قابل تهیه هست؟
    متشکرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>