درک مفهوم بودن – بخش دوم

-به کنترل درآوردن فکر از طریق اراده و اجبار مانند بادکنکی است که بخواهیم به زور درآب نگه داریم، تا زمانی که درکی از محتوای درون بادکنک که موجب بالا آمدن آن در آب می شود نداشته باشیم، نمی توانیم به صورتی دائمی مانع ازخارج شدن آن از آب شویم.

فکر نیزچنین است، تا زماینکه نسبت به ماهیت کلی آن آگاهی پیدا نکنیم نمی توانیم درصدد رفع اضطراب ، خشم و یا رنج تنهائی باشیم. سیستم های روانکاوی بدون توجه به محتوای بادکنک، مشغول بزک کردن ظاهر بادکنک بوده و پیوسته ما را در محکم نگه داشتن مجرای خروج هوای بادکنک و حفظ بدنۀ بادکنک توصیه می کنند.

تا زمانی که بادکنک به طور کامل ازمحتوای خود یعنی هوا تهی نگردد، مشکل روی آب ماندن آن به قوت خود باقی است، ذهن نیزتا زمانی که از محتویات و تصاویر مزاحمی که در آن انبارشده تهی نگردد رنج روان و حرکت های آزار دهندۀ فکری به قوت خود باقی هستند.
(علت رنج بشر محتویات بی ارتباط با ذات اوست که فضای ذهن را به اشغال خود در آورده اند).
آنچه به عنوان شخصیت مشغول حراست اش هستیم بادکنکی توهمی است که حفظ و پرورش اش از طرف جامعه برای رواج و تداوم بازی شخصیت به ما توصیه شده، حفاظت از این پدیدۀ دروغین برای روان ما بسیار پرهزینه بوده است. ما برای حفظ این توهم دروغین حتی حاضر به ترک ذات و فراموشی اصالتمان شده ایم.

-برای درک (اکنون) نباید به سراغ زمان حال رفت، بلکه می بایست نسبت به عامل درونی که ما را از پذیرش (آنچه هستیم) یا (اکنون) مان دور می سازد آگاه شویم. هنگامی که چنین شناخت با ارزشی پیش آید اتفاقات غیرمنتظره ای رخ می دهد که نتیجۀ مستقیم محو حضور آن عامل مزاحم در ذهن است.
وقتی پای صحبت مردم می نشینیم متوجه می شویم که درک صحیحی نسبت به مشکل خود ندارند، به همین دلیل پذیرای هر مسکن و مخدری به اسم آرامش و خوشبختی هستند. آنها به جای شناخت درد روایت دیگران از درد را برای هم بازگو می کنند.

هنگامی که درکی صحیح از مشکل وجود نداشته باشد، هرحرف مهملی را می توان به شکل نسخه ای شفابخش به خورد مردم داد. به همین دلیل پیشخوان کتاب فروشی ها مملو از کتابهای خودشناسی بازاری و نسخه های وارداتی برای در آغوش کشیدن سعادت شده .
تا درک صحیحی از مشکل وجود نداشته باشد، اقدام برای یافتن راه کار بیهوده است، چه رسد به اینکه دنباله روی راهکارهای پیشنهادی دیگران باشیم.

انسان با خودبیگانه پیوسته به دنبال کشف افرادی به ظاهر موجه است که بتواند مسئولیت آشفتگی های روان اش را به عهده آنها گذاشته و از خودش رفع مسئولیت نماید. فلسفه شکل گیری هرنوع بازاری اعم ازتجاری یا عرفانی نیاز و تقاضا است.
-بهترین میان بر در خودشناسی رهائی از شر اطلاعاتی است که به اسم خودشناسی در حافظه انبارکرده ایم، تنها خاصیت این دانسته های خام درک نشده این است که موجب تقویت هویتی بدلی به عنوان (من) دانا می شوند.
هرنوع دانستگی که تبدیل به درک و عمل نشود، مانند پابند، شناخت و حرکت اصیل را به تاخیر می اندازد.

صداقت فردی به انسان کمک می کند تا به جای جستجو برای یافتن نسخه های شفابخش بدلی در کوه های تبت یا قبائل سرخ پوست، به سراغ مشکل در درون خود رفته و با آن رو در رو شود.
اما مشکل اینجاست که ما به صورت جدی در پی رفع مشکل نیستیم، حرکت های ما موقتی و احساسی بوده و از روی آگاهی شکل نمی گیرند. بسیاری به بهانۀ خودشناسی به دنبال جایگزینی هستند تا بتوانند چند صباحی از روزمرگی خارج و فضائی متفاوت با افکار شان را تجربه کنند.

مردم اسرار زیادی برای رهائی از زندان درون دارند، اما واقعیت این است که تقریباً هیچکس حاضر به پا گذاردن به خارج از زندان نیست. ما ترجیح می دهیم به جای خروج همیشگی از زندان، قسمت های دیگری از زندان را تجربه کرده و گاهی از بالای دیوارهای زندان بیرون را تماشا کنیم. واقعیت این است که انسان به زندان خود ساختۀ خویش به شدت وابسته و به آن خو گرفته.

مردم با درگیرنمودن عمدی خود به امور گوناگون راه فراری می جویند تا به بهانه آن با خود بدلی شان روبرو نگردند. همه ترجیح می دهند به جای کشف و پی بردن به ماهیت مشکل در خودشان، در جلسات گوناگون شرکت و به بحث و تفسیر و مجادله در باب مسائل عرفانی و فلسفی بشریت منهای خودشان بپردازند. این در حالی است که تا فرد ازدرون دست بکار نشود، چنین اموری وقت گذرانی و خود تخدیری محسوب می شوند.
انگیزۀ بسیاری ازافراد برای شرکت در جلسات خودشناسی این است که افراد گرفتاری همچون خود را مشاهده و به هم دردی با هم بپردازند! بدون اینکه در صدد رفع جدی مشکل برآیند!
پرسه زنی های فکر در مسیر زمان، نتیجۀ مکانیزم مخرب ویروسی فکری است که به وسیله آن ذهن در موقعیت تضاد و آشفتگی روانی قرار می گیرد. تا هنگامی که دلائل ایجاد تضاد و تناقض در ذهن روشن نشود محال است ذهن در کیفیت صحیحی از بودن که همان پذیرش(آنچه هستیم) است قرارگیرد.

درد و درمان در درون خود ماست، تا زمانی که شخصاً و بی واسطه به سراغ درد نرویم، یافتن درمان و رهائی ازآن غیرممکن است.
هنگامی که ذهن از شرشیطان درون یا همان (عامل عدم پذیرش خود) رها شود، انسان قادر می شود بودن را به شکلی متفاوت درک کند.

انسان رها به جای تحمل رنج خاطرات گذشته و حسرت بابت چیزی نبودن ، با همۀ وجود مسرور به چیزی است که هم (اکنون هست).

او انسانی است مشابه دیگران، با این تفاوت که عمرش را در راه فرار از(آنچه هست) و فریب کمال گرائی و توهم(آنچه نیست) به باد فنا نمی دهد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به درک مفهوم بودن – بخش دوم

  1. pirooz می‌گوید:

    مردم اصرار زیادی برای رهائی از زندان درون دارند، اما واقعیت این است که تقریباً هیچکس حاضر به پا گذاردن به خارج از زندان نیست. ما ترجیح می دهیم به جای خروج همیشگی از زندان، قسمت های دیگری از زندان را تجربه کرده و گاهی از بالای دیوارهای زندان بیرون را تماشا کنیم. واقعیت این است که انسان به زندان خود ساختۀ خویش به شدت وابسته و به آن خو گرفته.
    این جملات خیلی زیبا بودند . ممنون از نویسنده عزیز سایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>