ایدۀ رهائی

گاهی با افرادی روبرو می شویم که تصوری متعصبانه و آهکی از خودشناسی و رهائی در ذهن شان شکل گرفته، بدین معنی که رهائی را هدفی آرمانی و خودشناسی را وسیلۀ رسیدن به این هدف در نظر گرفته اند!
گوئی فراموش کرده اند که قرار بوده با کمک خودشناسی پی به علت مشکلات شان ازجمله تعصب و عصبیت ببرند، نه ایجاد هویتی جدید با عنوان عرفان و خودشناسی!
آیا قصد ازخودشناسی ایجاد تصویری جدید و جایگزینی آن با تصاویر خسته کنندۀ قبلی است، یا پی بردن به دلائل آشفتگی، عدم ثبات روحی و وقایع خارج از کنترلی که در ذهن مان رخ می دهد؟

- در مسائل (غیرمادی) هنگامی که موضوعی به عنوان هدف و شیوۀ ای برای رسیدن مطرح باشد، قطعاً نیازی فکری و در پس آن نیاز، توهمی نهفته است. اما فکر زیرک برای سرگرم نمودن و راهی کردن ما به سوی توهمی به عنوان هدف ، با رنگ و لعاب دادن آرمانی به این نیازهای فکری، نگاه ما را بر توهمی بودن این اهداف بسته نگه می دارد.
مادامی که (فکر) کنترل ذهن را در اختیار دارد، مورد جستجو همان چیزی است که از طریق فکر ما آرزو و طلب می شود، حتی اگر آن خواسته تصوری متعالی به عنوان رهائی باشد.
اندیشه هائی که شکل آرمانی به خود می گیرند همان نیازهای فکری هستند که به وسیلۀ فکر تبدیل به هدفی قابل ستایش به عنوان آرمان می شوند.

در مسائل (غیرمادی) هنگامی که دست ذهن از درک و دسترسی به حقیقت کوتاه باشد، فکر ازحقیقت ایده ساخته و آن را تبدیل به خوراکی فکری می کند برای اندیشیدن.
برای درک پدیده های غیر مادی، از جمله روان آدمی می بایست با آن همراه شد، شرط لازم برای انجام این همراهی، ترک تفسیر، عدم حضور اندیشه و در سکوت قرار داشتن ذهن در کلیه لحظات این همراهی است. عملی که وقوع و استمرارش منجر به عبور از توهم شخصیت و تصور (من) در ذهن می شود.
اندیشیدن در بارۀ چگونگی رهائی، آن را مبدل به سوژه ای فکری می کند!

-دوستی پرسید، آیا رهائی به معنی قرار داشتن ذهن در کیفیت حیرانی است؟
-آیا پس از وقوع رهائی انسان در حالت خلسه بسر می برد؟
به نظرشما طبیعت روانی انسان برخلسه و ملنگی و به دور خود چرخ زدن قرار دارد؟
با کمی دقت متوجه می شویم تصوراتی از این دست نتیجۀ شرایطی بغرنج و هولناکی است که انسان در آن گرفتار شده و چنین حالاتی را در غالب تصور، آرزو می کند.
آنچه بعد از رو شدن دست شیطان درون در ذهن رخ می دهد تجربه ای است فردی که تنها خاصیت در میان گذاشتن آن با دیگران، تصویرسازی و توهم اندیشی می شود.

برداشت ها و تصورات فکری از حقیقت، موجب سوق دادن انسان به سوی هپروت و خرافه می شود. در حال حاضر مشکل اصلی انسان بلای خانمانسوزی است که در خودش دچار شده، دانستن اینکه چگونه باید رها شد! (رهائی دستورالعمل ندارد) و یا بعد از رهائی ذهن در چه کیفیتی قرار خواهد داشت مشکلی را برای ما حل نمی کند، الا اینکه حواس ما را از اصل موضوع که توجه و تشخیص عامل آشفتگی در خودمان است منحرف سازد!
بهترنیست به جای اندیشیدن در بارۀ رهائی یا همان (دست روی دست گذاردن)، دست به عمل زده و عمیقاً آنچه قرار است از شرش رها باشیم را در خودمان تشخیص دهیم؟
آیا اندیشیدن در بارۀ نحوۀ رهائی مفیدتر است یا درک عامل آشوب و قرار گرفتن در شرایط آرامش پایدار که خود عین رهائی است؟
-آیا تا به حال از خود پرسیده اید که با خود شناسی قرار است چه عمل مفیدی در خود به انجام برسانید؟

اجازه دهید بار دیگر مشکلی روان انسان را مرور کنیم:
هر انسانی با بستۀ روانی اختصاصی خود یا همان (فطرت) پا در جهان می گذارد، فطرت برنامۀ راهبردی انسان در طریق زیستن است. این برنامه تدریجاً به وسیله القائات و عوامل دیگری همچون، آزار، ترس، مقایسه و خشم دستخوش دستکاری و تخریب قرار میگیرد، این اتفاق توسط ورود نوعی نرم افزار در ذهن از طریق جامعه صورت می گیرد، تا جائی که انسان ازحالت بسیط، طبیعی و آزاد ، مبدل به موجودی محدود و اسیر به عنوان (من) می شود.
با ورود این باور به ذهن، به فرد اینگونه القاء می شود که این (من) امانتی است ارزش مند که می بایست به عنوان سرمایۀ معنوی ازآن حفاظت کرد. با تثبیت این باور اشتباه یعنی تصور(من) پیدا کردن از خود، انسان تمام انرژی و فرصت استثنائی حیات اش را در راه حفظ پدیده ای بکار می گیرد (شخصیت) که ماهیت اش از ابتدا برتوهم گذاشته شده است!

خودشناسی یعنی درک عمیق این بلای دردناک و رهائی از شر این توهم(من)، حاصل و نتیجۀ خود به خودی این شناخت موفقیت آمیز است.
در خوشبینانه ترین حالت، آگاهی از این اسارت و رهائی از آن ما را به نقطه ابتدائی ورود مان به این دنیا یعنی در ارتباط بودن با خویشتن اصیل خویش می رساند.
ذات ما را درخودمان ربوده و در جائی از وجود خودمان رها کرده اند، درک و پذیرش این خود ربائی و کشف مجدد خود، همۀ ماجرای خودشناسی و رهائی است. تبدیل شدن رهائی به هدفی متعالی، فریبی است فکری برای گیرانداختن ذهن در جادۀ تلاش و زمان برای رسیدن به (آرمان من) یا همان نیازفکری! ( در این مکاشفۀ درونی فکر یا همان تصور (من) از دستیابی ما به خود اصیل یا فطرت به عناوین گوناگون جلوگیری می کند).

انسان به شکلی غیرمتعارف عادت کرده تا هرچیزی را به قالب فکر کشانده و از آن برای خود مسئله بسازد. ایجاد تضاد و تناقض روش متداولی است که فکر برای تداوم حضورش در ذهن ازآن بهره می برد.
انسان با خود بیگانه، به جای ارتباط با درون و حقیقت زندگی، در عالم توهم گونۀ خود ایده ای را در دور دست ها خلق می کند و توان اش را وقف رسیدن به این توهم خود ساخته می کند. در این حالت سه اتفاق در ذهن او رخ می دهد اول، میل تلاش و جستجوگری اش را که برای آن برنامه ریزی شده اغنا می کند. دوم، در پی این تلاش در میان جمع حس کسی بودن و مطرح شدن می کند، و سوم، به بهانۀ جستجو و تلاش بهانه ای ابدی می یابد تا از خودش بگریزد.

هنگامی که رهائی به شکل ایده و هدف مطرح باشد، طبیعتاً برای دست یابی به چنین هدف به ظاهر با ارزشی بدنبال کشف دستورالعمل ها و تجارب دیگران به راه خواهیم افتاد. اما نه به منظور درک حقیقت بلکه به منظور سرگرم نگه داشتن خود بابت ندیدن (آنچه هستیم)، و اینجا نقطۀ آغاز حماقت و پا گذاردن خود خواستۀ انسان در دام گسترده شدۀ توسط اساتید چشم به انتظار است!
(در شناخت، چیزی به عنوان رسیدن و شدن در کار نیست، آنچه قابل توجه است درک پدیده ای درونی است که اشتباهاً (من) خود تصورش کرده ایم). هرآگاهی ای که بتواند موجب روشن شدن این ماجرا در ذهن شود مفید و هرچیزی که باعث انحراف از این ماجرا در ذهن شود کذب و غیر مفید است.

ما برطبق عادت، درک ناشناخته را نیز به عنوان هدفی مادی و دست یافتنی از طریق تلاش و زمان و همچنین قراردادن آن در معیارهای مادی مانند طبقه، مرتبه و پله در نظر می گیریم، غافل ازاینکه این معیارها در امور مادی و فیزیکی کاربرد دارند نه امور بی ارتباط با ماده و زمان.
هدف از خودشناسی استقرار و تثبیت معنویت در خود نیست، بلکه کشف و پی بردن به وجود حائلی است (تصور من) یا (فکر)، که باعث ایجاد فاصله بین ذهن و برنامۀ راهبردی اش یعنی (فطرت)، که معنویت و خلوص باطنی جزو لاینفک آن است شده.
هنگامی که رهائی به شکل ایده ای آرمانی و هدفی متعالی تصور شد، همین تصور شدن نشان از دخالت فکردر به تصور کشیدن چیزی دارد که قابل تصور شدن نیست.
جائی که تصور، تفسیر و تفکر وارد حریم غیرماده شود قطعاً اندیشه با حقیقت اشتباه گرفته شده!

قدم اول و آخر در خودشناسی دست برداشتن از خودگریزی و توقف درخود است ، ترک این عادت به معنی آغاز و خاتمۀ شناخت است. توقف در خود به معنی درک (آنچه هستیم) و همراهی با حقیقت است.
تا هنگامی که به بهانۀ تلاش و جستجو، خود گریزی متوقف نشود، (خودشناسی و شناخت نیز از راه های پیشنهادی شیطان درون (فکر) و شیوه ای زیرکانه برای فرار از خود است)!

-آنچه امروز نایاب شده صداقت باطنی و عمل قاطع است، سایۀ تاریک مفسران و شومن های عرفانی همگام با افزایش روز افزون تقاضای مردم آشفته حال برای یافتن مخدرهای قوی و مؤثرتر روز به روز گسترده تر می شود.
گرایش به ادبیات پیچیدۀ عرفانی با همۀ رهنمودهای مفید و بعضاً غیر مفیدش، درحکم سرگرم ماندن به روایت ها است نه توجه و درک اتفاقات خارج از کنترلی که لحظه به لحظه در ذهن به وقوع می پیوندد.
آنچه قابل اهمیت و توجه است شناخت و درک عاملی درونی است که مرتباً توجه ما را از درون به سوی بیرون منحرف می سازد!

شیطان درون همواره در طول تاریخ حیات بشر با کمک نرم افزار ناآگاهی ، سعی در ترویج توهم (من) و سرگرم نگه داشتن انسان به خودش، بابت حفظ این توهم را داشته. او با این روش قادر گردیده تا توجه انسان را از وجود خود و حاکمیت قاصبانۀ اش منحرف سازد!

لابراتوار ترفندهای فکری در هر لحظه از شبانه روز آمادۀ ارائۀ ایده ها و سوژه های جدید جهت منحرف ساختن ما از وجود عاملی است که در اثر وقوع یک اشتباه تاریخی توسط اجدادمان (من) خود تصورش کرده ایم!

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 پاسخ به ایدۀ رهائی

  1. رضا فلاح می‌گوید:

    سلام
    mp3 بود ولی کامل
    تشکر

  2. wolome می‌گوید:

    سپاس از زحماتتان

  3. رضا فلاح می‌گوید:

    سلام
    توهم دیدنی نیست هر وقت چیزی تصور نشد و چیزی دیده نشد کار درست شده است . درست مطمئن نیستم ولی گاهی فکر می کنم سعی در دیدن توهم توهم دیگری بوجود می آورد .

  4. رضا می‌گوید:

    سلام
    بسیارممنونم از مطلبتون سوالی که داشتم اینه که ادم اگر نیاز به خودنمای وابراز وجود نداشته باشه باعث میشه دست از تلاش وبرسی برداره چون اوصولا این نیاز هستش که انسان را به تکاپو وتلاش وامی داره وممکنه این نیاز نیاز شخصی نباشه نیاز یک جامعه باشه واگر این احساس نیاز در وجود انسان نباشه فکر نکنم زیاد جالب از اب در بیاد منظر پاسختان هستم ممنون

  5. مسعود می‌گوید:

    سلام خواستم تشکر کنم از زحمات شما توضیحات شما بسیار عالی و کاربردی هستن و اگر کسی بدنبال رهایی باشه کاملا کاربردی هست بازم ممنونم

  6. مسعود می‌گوید:

    بنظر من ادیان هم همینو میگن البته شما بسیار بروز حرف زدین و منظور ادیان و خصوصا اسلام رو بیان کردین این من فکری شاخه عمده همون شیطانه که با راهکار وسوسه که فکری بیش نیست ما رو عمری بدنبال خود میکشه و بقول قران هی بما وعده میده و به هیچ و عده ای هم عمل نمیکنه

  7. مونیکا می‌گوید:

    عالی …..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>