شناسائی و تشخیص (من)

بی اغراق می توان گفت مشکل ترین کار برای انسان اسیر اندیشه، درک، تشخیص و رهائی از آنچیزی است که گریبان روان اش را گرفته و او اشتباهاً آن را روح، موجودیت روانی، و یا (من) خود تصور کرده است.
مشکل تر ازشناسائی این (من) دروغین، رهائی از آن است. شاید بسیاری متوجه این (من) بدلی و عوارض ناشی ازآن در خود شده باشند. اما با وجود چنین شناختی عاجز از وانهادن آن هستند.
دلیل این امر را می بایست در خو گرفتن تدریجی ما به این (من) دروغین دانست، چرا که (هویت روانی خویش) را با وجود آن درک میکنیم. هویتی که جز دردسر و ترس برای ما چیزی به ارمغان نیاورده اما با این وجود خود را موظف به حفظ و تقویت آن می بینیم.

(مشکل اساسی انسان در وانهادن (من)، اعتیاد به هویت و ترس از دست دادن آن است).

یکی از دلائل عدم رهائی از (من)، جدی نبودن مان درتشخیص آن است.
ما از یک سو قصد رهائی از (من) را داریم ازطرف دیگر خود را نیازمند آن می بینیم.
(مشکل انسان ناتوانی در تشخیص (من) نیست، بلکه ندیدن عمدی آن است).
ما تصور می کنیم با نبود (من) بدلی، خودمان نیز به پایان می رسیم! این در حالی است که با اتمام سلطۀ فکر یا همان تصور (من) داشتن نسبت به خود، انسان بار دیگر در پیوند مجدد با فطرت اش قرار گرفته و پا به زندگی حقیقی می گذارد.

دلیل حضور (من) نیاز خود ما به آن است. ما به عناوین گوناگون مانند لذت طلبی، نیازهای شخصیتی، خیالبافی، تخدیر ذهن ، خود مشغولی و یا فرار و ندیدن خود به حضور (من) بدلی در ذهن تداوم می بخشیم.
تا هنگامی که دلائل دلبستگی به (من) و ترس از دست دادن آن (هویت) برای ما روشن نباشد، صحبت یا گفتگو در بارۀ رهائی نوعی سرگرمی و خودفریبی است.

-در اینجا قصد داریم پی به دلائل این وابستگی ببریم.
در دنیائی که آشفتگی، آزار و ترس از هم نوع برهمه جنبه های زندگی سایه افکنده ، انسان برای فرار و سرپوش گذاردن بر ترس ها و نگرانی هایش نیازمند پناهگاه و منطقۀ امنی است تا خود را در آن پنهان، بازسازی یا تخدیر کند.
این منطقۀ امن خیالی از دوران کودکی به واسطه القائات، آزارها و ناامنی در ذهن ما شکل گرفته و ما تا هم اکنون نیز خود را در آن محصور کرده ایم. این منطقه امن خیالی نوعی امنیت کاذب به ما می دهد.
به واسطه شکل گیری این منطقۀ محصور و محدود فکری است که انسان ها تدریجاً خود را موجوداتی تنها و جدا از دیگر انسان ها، به عنوان (من) تصور می کنند.
انسان پس از محبوس شدن در این حصار خود ساخته، نگاه اش به خود، زندگی و مردم از دریچه تنگ و محدود این حصار و همراه با ترسی دائمی صورت می گیرد.
بعد از تشکیل حصار (من) و درگیرماندن ما با آن ، شانس ما برای درک دلائل تشکیل این حصار بسیار کاهش می یابد.

هر یک از ما در دوران کودکی به دلیل ترس و انطباق خود با محیط، با پناه بردن به خیالبافی به شکل گیری و رشد این مرکز(من) کمک کرده ایم.
پناه گرفتن در حصار فکر به عنوان تنها راه خود تخدیری برای تحمل مصائبی بوده که در دوران کودکی دچارش بوده ایم.
در نوجوانی نیز خود ارضائی با کاربرد کاهش اضطراب به دیگر وسایل خود تخدیری افزوده می شود. در بزرگسالی نیز مواد مخدر، الکل و انواع خود مشغولیت های فکری مانند قمار، گرایشات هنری، عرفانی و سیاسی و همچنین افراط در روابط جنسی به جمع وسایل تخدیر ذهن به منظور کاهش رنج اضطراب و ترس از چیزی فرض نشدن افزوده می شوند.

اگردقت کنیم متوجه می شویم که در همه این جریانات جای پای سه چیز به خوبی نمایان است، یکی اضطراب و نگرانی دائمی انسان از انسان. دیگری حضور دائمی پدیده ای درونی (فکر) به عنوان مولد ترس و اضطراب ، و سوم راه های متنوع خود فریبی برای فرار از خود و کاهش رنج اضطراب. ( راه کارهای پیشنهادی فکر که به شکل گرایش و انگیزه در ما ظهور کرده و خود موجب اضطراب بیشتر می شوند).

واقعیت این است که اکثرقریب به اتفاق مردم برای کاهش رنج اضطراب، ذهن خود را به شیوه های گوناگون در وضعیت کرخی و بی خبری نگه می دارند.
خود تخدیری از کودکی تا کهنسالی بدلیل حس نا امنی به عنوان نوعی آرام بخش مورد استفاده ما قرار گرفته و می گیرد. وظیفۀ این خود تخدیری را پدیده ای به عهده دارد(فکر) که خود مولد ترس است.

مشکل ما در عدم وانهادن (من) در این نکته ظریف نهفته است که (با وجود پایان یافتن دورۀ کودکی، ما به دلیل خو گرفتن به حصار فکر، ترس از ترک حصار و همچنین خاصیت تخدیری اش، جرأت جدا شده از آن را نداریم .

نکتۀ با اهمیتی که نباید از یاد برد این است که پس از تشکیل حصار (من) ، وجود این حصار است که موجب ترس و اضطراب های بلاانقطاع در انسان می شود. ترس ها و اضطراب های فکری ای واقعی نیستند اما بدون دلیل در ذهن شکل می گیرند
در حال حاضر ما برای رهائی از (فکر) به خودشناسی رو آورده ایم، اما همچنان به تخدیر ذهن خود به توسط (فکر) مشغولیم. بنابراین در این حالت خود شناسی نیز سرگرمی و دلمشغولیتی است برای ندیدن خود در حصار!
ما برمشکل اصلی ذهن که وجود (فکر) یا تصور (من) داشتن از خود است واقف نیستیم. ما آنقدر مشغول فکر کردن هستیم که فرصت و توان بازنگری خود را از دست داده ایم. ما خود را تعمداً گرفتار می سازیم تا فرصت شناسائی (من) برایمان فراهم نشود.
انسان امروز به شدت شیفته خودفریبی است. هرچیزی که کمک به خود فریبی و ندیدن خود کند پدیده ای قابل تقدس و هرکلام هشدار دهنده ای در حکم تهدیدی جدی برای انسانی اسیر هویت محسوب می شود.(دقت کنید که مردم و به خصوص جوانان با چه ولعی ازابداعات و نوآوری های تکنولوژیکی استقبال کرده و آنها را لازمۀ وجود داشتن فرض می گیرند)!

انسان اسیر اندیشه به دو دلیل قادر به رهائی از شر توهم (من) نیست. اول به دلیل با اهمیت شمرده شدن شخصیت و هویت داشتن در جامعه و دوم کاربرد تخدیری فکر برای کاهش اضطراب های ناشی از حفظ شخصیت.
دریک کلام، ما جرأت جدائی از (من) را نداریم. ما با وجود چسبیدن به (من) قصد رهائی از (من) را داریم.( خدا رحمت کند ملا نصرالدین را، با مکتبی که بنا نهاد ). شیوه عمل اکثرقریب به اتفاق کسانی که به اسم خود شناسی مشغول به خود فریبی هستند، همان شیوۀ ای است که ملا نصرالدین بابت آن به شهرت رسید.

از آنجائی که رویکرد انسان اسیراندیشه فرصت طلبی و سوداگری است، چنین فردی با گام نهادن در مسیر خودشناسی، به دلیل ترس از وانهادن (من)، در میانه راه از نزدیک شدن به خود منصرف و با دانسته ها و اطلاعات بدست آورده و دسته دوم، دست به ایجاد هویتی عارفانه و عوام فریبی در بین عامه می زند. هویتی که شاید او و اطرافیان اش را برای همیشه سرگرم به خود نگه دارد.
ما حاضر نیستیم حتی برای چند ثانیه وانهادن (من) را در خود تجربه کنیم چه رسد به رهائی از آن. ما از هم اکنون نگران شرایط روانی خود بعد از رهائی هستیم، به همین دلیل جدا ماندن از (من) را حتی برای چند ثانیه هم تاب نمی آوریم!

-آیا سرنوشت و سهم انسان در زندگی، تردید، ترس و بی قراری است؟
آیا تا بحال به صورتی جدی ازخود سؤال کرده اید که چرا اینگونه نا آرام و ناراضی هستید؟
ما عادت کرده ایم در مواجهه با (من) ، راه مماشات را در پیش بگیریم، هرکس راه و روش مخصوص به خود را برای خود فریبی بکار می گیرد و در این میان عده ای نیز خودشناسی را به عنوان بهانه ای موجه برای فرار و ندیدن خود انتخاب می کنند!

تا هنگامی که همانند دورۀ کودکی از تاکتیک تخدیر، برای کرخ کردن ذهن استفاده می کنیم، قطعاً نمی توانیم امیدی به تشخیص (من) و رهائی از آن داشته باشیم. چرا که لازمۀ رهائی وجود ذهنی حساس و صادق است.

شاید چنین سخنانی خوشایند شما خواننده گرامی نباشد و موجبات دلخوری تان را فراهم آورد. اما به جای دلخور شدن از گوینده، با خرده صداقتی باطنی که در خود سراغ دارید توجه تان را معطوف به درون خود کنید، و مشاهده کنید که چه عاملی موجب شکل گیری ناراحتی و نارضایتی از بابت این سخنان می شود.

در چنین مواجه ای مشخص می شود که سختی خودشناسی در تشخیص (من) است یا ترس روبرو شدن با (من)!

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به شناسائی و تشخیص (من)

  1. رضا می‌گوید:

    سلام
    حرفهای شما به نظرمن و هرکسی که صادقانه به موضوع نگاه کنه کامل ومنطقی هستش مشکل اساسی ابنه که واقعا کسی بخواد از جلد این( من بودن) خلاص بشه کا ر بسیار مشکل وسختی براش هستش وکسی قادر به این کار هستش که اراده جدی داشته باشه چون کار یک یا دوسال نیست فکر ما به قول شما عادت کرده وشرطی شده حالا کسی بخواد زودتر ازاین کار خلاص بشه نتیجه ای در بر نخواهد داشت فقط از دوست محترم که خیلی زحمت میکشه واطاعات رو در اختیار ما میگذاره میخوام که درصورت امکان بیشتر اگه بشه درمورد روشهای خلاصی وراه های رهایی از این بلای خانمانسوز یا بهتره بگم جانمانسوز ذکر کنید تا استفاده کنیم درسته که روش رهایی رو نوشتین ولی به نظر باز در داخل ان بیشتر نسبت به شناخت موضوع پرداخته شده تا به روش خلاصی مثالی میزنم تا منظورمو رسونده باشم دریک قسمت از مطالبتون خوندم که برای روش خلاصی نوشته بودید باید از فکر خارج شد وبه خودت از بیرون نگاه کنی البته عین عبارت یادم رفته این حرف شما خیلی تکان دهنده هستش منظورم از این راهکارها بیشتر بگین درصورت امکان مرسی ممنون وسپاسگزاری میکن ازکسی که اینگونه قدم در راهی گذاشته که مشکل بشریت از اول تا حالا بوده وهست مرسی

  2. رضا می‌گوید:

    سلام
    بسیار ممنون هستم دوست محترم به غیر از یک تشکر خالی چیزی از دست بنده برنمیاد براتون آرزوی سلامتی دارم به طور خلاصه میخواستم بگم درصورت امکان بیشتر درمورد کلید ها وراهکارهای خلاصی بگین شمابیشتر درمورد شناخت میگین واین خیلی مهمه درسته وتا شناخت نباشه راهکار ورهایی بی مفهوم هستش ولی منظورم رو بایک مثال می رسونم در مطالبی فرموده بودید برای رهایی باید از بیرون به خود وفکر نگاه کنید تا روند و اتفاقاتی که در درون روخ میده رو مشاهده کنیم این حرف شما برای کسانی که صادقانه دنبال اصلاح خودشون هستند بسیار بسیار تکان دهنده هست منظورم از این کلیدها وراهکارها بیشتر بگین تا استفاده کنیم چون دنبال این موارد خیلی گشته ام وکمتر حرفهای پرمحتوایی مثل گفته های شما پیدا کرد ه ام ازتون صمیمانه ممنونم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>