دلبستگی به حصار(من)

هریک از ما با محصور کردن خود در پوسته ای توهمی به اسم شخصیت یا هویت سعی درتامین امنیت روانی خویش داریم. این روالی است که ازکودکی به آن خو گرفته و تا امروز پیش برده ایم.
این پوستۀ ظاهرفریب، ابزاری است برای ایجاد رضایتی بدلی و عرضۀ چیزی که نیستیم اما قرار است وانمود کنیم که هستیم!
پس از تبعید و اثاث کشی روانی از بهشت ذات به تبعیدگاه حصار، ارتباط ما با خود و زندگی از لایه های مسموم به تفسیر حصار(من) صورت می گیرد.
دلیل تشکیل حصار، ترس و تامین امنیت روانی در دوران کودکی و نوجوانی است، عکس العمل و مکانیزمی دفاعی در برابر اضطراب، آزار و ترس از انسان های پرخشم و آزار رسان.
متاسفانه عادت به حصار، موجب منفک شدن انسان از زندگی و ترس از ارتباط و نهایتاً ازدست رفتن فرصت استثنائی حیات می گردد.

اگر به ماهیت پوچ حصار (من) دقت کنیم متوجه می شویم که نه تنها دژ مستحکمی برای دفاع در برابر دیگران نیست، بلکه به آسانی در هم ریخته و ما را در برزخی ازخشم و ملامت رها می سازد.
آنچه پس ازتشکیل حصار(من) قابل اهمیت می گردد حفظ و تامین خواسته های آن است، این بدین معنی است، پناهگاهی که به منظور تامین امنیت روانی در کودکی برای خود تدارک دیده بودیم امروز مبدل به پدیده ای شده که می بایست خودمان ازآن نگهداری کنیم. مقدارقابل توجهی ازترس های ما را سایه های ترسی که ازکودکی به آنها مبتلا شده ایم تشکیل داده اند و ما بدلیل آلوده بودن به این سایه های ترس همچنان خود را در درون حصار امن حس می کنیم.

امروز ترس های کودکی به پایان رسیده اند و وجود حصار دیگر منتفی است. انسان به دلیل مشغول ماندن به توهم حصار و چیزی که وجود خارجی ندارد، فرصت بودن با آنچه خلق شده را ازدست میدهد.
انسان به دلیل مشغول ماندن به حفاظت از حصار(من)، خویشتن اش را از یاد برده و گاهی بایت دلتنگی ازچیزی که نمی داند چیست، به وصف چیزهای می پردازد که او را به یاد جای خالی خودش در وجود خودش می اندازد.( این همان خسران و کلاه گشاد تاریخی است که بر سر روان بشر رفته است. اشتباه گرفتن پدیده ای بی ربط با انسان به عنوان (من). تعطیل کردن روال طبیعی روان و پرداختن به توهمی لوس و دست و پا چلفتی به عنوان(من).

(کلبۀ دنج و رویائی که درکودکی برای فرار از ترس و اضطراب با مصالح خیالبافی تدارک دیده بودیم امروز مانند پیله ای غیرقابل نفوذ ما را در خود محبوس و موجبات فساد ما را فراهم آورده).
دلبستگی ما به حصار و ترس از دست دادن آن دست آویزی شده تا (فکر)یا همان حصار با مکانیزم حیله گرانۀ ملامت، گاه و بی گاه به شکلی بیرحمانه و به بهانه های احمقانه ما را مجازات و به جان خود بی اندازد تا با این روش باز همچنان با خیالبافی به حصار پناه ببریم!
(این دعوای زرگری ، بین تصور(من دست و پا چلفتی) و (وجدان ملامت گر)، تمهیدی زیرکانه است برای سقوط بیشتر به درون حصار).
تا بحال به این موضوع دقت کرده اید که (هویت یا شخصیت) بیشتر از آنکه در فکر (موجودیت انسانی ما) باشد در جهت حفظ منافع و مصلحت های اجتماعی گام برمی دارد؟ گوئی مامور جامعه برای کنترل ما و اطاعت از ارزش های اجتماعی است!

شک نکنید که اگرمناسبات غیرطبیعی بین انسان ها برقرارنبود، چسبیدن به حصار و ترس ازدست دادن آن تا به این حد اهمیت پیدا نمی کرد. بنابر این باید گفت قدرت حصار در ذهن افرار بستگی مستقیم به محیط اجتماعی آنها دارد.
در این موضوع شکی نیست که بنی آدم در آفرینش ز یک گوهر بوده و کماکان نیز هستند، اما با وجود دیوار جدا کنندۀ (هویت من)، انسان ها از نظر خودشان دیگر بنی آدم و اعضائ یک کل واحد محسوب نشده و مجبور هستند (من) باشند تا آدم!
جالب اینجاست که در این انزوا و بن بست کسالت آور روانی، هرکس مشغول به نواختن ساز( منم منم) خود و نمایش شخصیت به دیگران است.
( تا پا از درون حصار بیرون نگذاریم این بدبختی و نیاز تهوع آور به تائید و دیده شدن گریبان روان مان را رها نخواهد ساخت)!

جدا سازی مردم از یکدیگر، تشویق به لولیدن درحصار تنهائی و معرفی راه های فراراز خود تحت عنوان توجه به علائق فردی، به بهانۀ ارج نهادن به فردیت انسان از طریق رسانه ها ترویج می شود.
اینطور که از شواهد امر بر می آید، بشریت سوراخ دعای زندگی و موجودیت اش را به کل گم کرده و حاضر به باور این (من) به اشتباه گرفته شده در خود نیست، چرا که در دنیای مدرن، منافع (من) ها و ارزش های شخصیتی است که قابل ارزش می باشد نه ارزش ذاتی آدم ها.
اکنون این پرسش مطرح می شود؛ که با وجود اهمیت حصارشخصیت به منظور( تامین امنیت روانی)، (ترس از دست دادن هویت) و اعتیاد به (نمایش شخصیت)، چرا بسیاری در جستجوی نسخه ای شفابخش برای رهائی از حصار کسل کنندۀ (من) هستند؟
آیا چنین افرادی در کار خود مصمم می باشند؟ یا به دنبال کشف نوعی دلمشغولیت برای ایجاد تنوع درحصار می باشند؟

-نیاز به تنوع، برای تحمل رنج حصار
همانگونه که زندانی برای تحمل ملال زندان، نیاز به تتوع دارد، انسان اسیر حصار نیز نیازمند تغییر در خویش است ، تحولی که همواره ماهیتی سطحی، متظاهرانه و غیراصیل دارد.
انسان گیر افتاده در لابلای دیوارهای خفقان آور حصار (من)، نیازمند هوای تازه است، (البته محدودۀ این هوا خوری نباید خطری را متوجه بنیان حصار کند). دلیل بی ثمر ماندن خودشناسی، ترس از دست دادن حصار(هویت) و رعایت خط قرمز(شخصیت) توسط خود ماست!
غم انسان معاصر نه به دلیل زندگی ماشینی بلکه به دلیل استیصالی است که در خود دچار شده. حصار(من) و مشکلات آن برای انسان کم بود، هجوم تکنولوژی هم به آن اضافه شد و انسان را بیش از پیش تنها، مضطرب و با خود بیگانه ساخت.

چه بسا انسان امروز در کنار رشد علوم در حال تطبیق خود با این فشارهای نا متعارف است. در عصر حاضر هجوم تکنولوژی مانند سمبه ای پرزور انسان را هرچه بیشتر در لاک تنهائی و ترس فرو می برد.

انسان برای رهائی از این شرایط متوسل به هرچیزی می شود. ازسرگرم نمودن خود به دستگاه ها و سیستم های نوین به بهانه جا نماندن از تکنولوژی تا گوش سپاری و تماشای دیوانه وار رسانه ها، اعتیاد و زوال عمدی عقل و نهایتاً…………..!

رنج و ملال انسان ناشی از اسارت ناخواسته ای است که دامنگیرش شده اما بدلیل عدم اطلاع از چگونگی نحوۀ ایجاد آن، کشف راه نجات خود مبدل به نوع جدیدی از گرفتاری برای او شده. در این حالت تلاش و اندیشیدن دربارۀ رهائی و آزاد شدن از بند حصار(من)، مانند تقلا در باتلاق است.( این یعنی تأمین نظر صاحب حصار( فکر) در گرفتار نگه داشتن هرچه بیشتر ما در حصار).
(ترس از دست دادن حصار بزرگترین مانع انسان برای نزدیک شدن و درک واقعیت خویش است). اما بدون نزدیک شدن به خود و نگاه بی نظر به آنچه هستیم، رهائی نیز مانند بسیاری از ایده های بشری، قصه ای بیش نیست.

دلیل اینکه رهائی ازشرحصار مبدل به چیزی غیرممکن شده زایش بلا انقطاع فکر و اندیشه در انسان است، تا جائی که انسان فرصت نگاه به خویش و آنچه هست را ازدست داده، انسان با کمک علم و تکنولوژی قادر به دیدن و پی بردن به رازهای بسیاری در خلقت شده، اما به نظر شما عجیب نیست که هنوز قادر به درک خود نشده!
انسان نام تلاش خود برای ندیدن خویش را پیشرفت گذارده، آیا انسان با تداوم این شیوه پیشرفتی را در خود سبب خواهد شد؟ انسان در حال حاضر مشغول به توسعه بخشیدن به مولود خویش یعنی علم و تکنولوژی است، او پدیده ای که موجب شده انسان کمتر فرصت توجه به خود را بیابد را پیشرفت گذارده ؟
با شرایط پیش آمده در دنیا که نتیجه پیشرفت های بشری است بهتر نیست مفهوم پیشرفت مورد بازنگری مجدد قرار گیرد؟
انسانی که همه علوم و فنون را آموخته باشد اما خود را نفهمیده باشد، باطناً ناآگاه و نادان است، زیرا آموختن و دانستن فهم محسوب نمی شود).
(دانستن برای انسان در حکم تکیه گاهی در حصار است که در هنگام نگرانی و ترس می توان با یاد آوری چنین داشته ای به خود و دیگران احساس امنیت کند).
اکنون تصور کنید نه حصار باشد نه دانستن و نه ترس و نگرانی بابت حفظ حصار. آنچه وجود خواهد داشت (ذهن تهی) است، تنها فضائی که می توان آزادی را به مفهوم حقیقی در آن تجربه کرد. (منظور از ذهن تهی ذهن خالی از کذب است ).

-رهائی ازحصار(شخصیت) فرایندی است که در نتیجۀ (درک انگیزه های درونی و اجتماعی که ما را تشویق یا مجبور به بودن در حصار می کنند روی می دهد).
رهائی از رنج حصار(من) نه با شرکت در کلاس های خودشناسی و تورهای مدیتیشن رخ می دهد و نه با سفر به ارتفاعات تبت و نه با منزوی کردن و ریاضت کشیدن.

همه اینها اشکال گوناگون تخدیر و فرار از خود هستند، فرار برای نماندن ، ندیدن و عدم پذیرش آنچه هستیم، ( نماندن با چیزی که هستیم اما برای اجرای موفق و عدم توقف نمایش شخصیت در اجتماع لازم است که نباشیم )!
ریشه عدم رضایت را باید در زمانی جست که ما را به وسیلۀ مقایسه، معتاد به آفرین شنیدن، دوست داشتنی بودن و موفق بودن کردند. مقبولیتی نسبی و هدفی خیالی که قابل دستیابی نیست.
به دلیل شرطی شدن و آلوده ماندن ذهن به چنین برنامۀ خانمان سوز تربیتی ای است که هیچ رضایتی در انسان ها شکل نمی گیرد.

متاسفانه ما برطبق عادتی دیرینه، به جای درک این بازی دردآور فکری، کماکان برای فرار از حس نارضایتی و ترس کسی نبودن به حصار تنهائی و تخیل خویش رجوع کرده تا با همفکری تئوریسین و راهنمای شخصی مان (فکرمن) موفق به کشف دلمشغولیتی جدید برای شرکت در نمایش شخصیت شویم تا با این عمل هم هوائی متعفن درون حصار را موقتاً عوض کرده باشیم و هم (آنچه هستیم) مان را به بهانۀ اندیشیدن به مسائل مهم تر، بیش از پیش از یاد ببریم!

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به دلبستگی به حصار(من)

  1. آفاق می‌گوید:

    سلام

    اگر اشتباه نکنم به نظر من این این حصار در ابتدا به دست اطرافیان ساخته میشه همونی که بهش میگیم تربیت وبعد از خو کردن به ان تحویل خودمان داده میشه تا به ان برسیم و از ان بخوبی نگهداری کنیم تا جایی که دیگر خودمان هم تشخیص نمی دیم این من واقعا من هستم یا اونی که دیگران اجتماع و فرهنگ از من ساختن …. ویا من بخاطر ترس از خودم ساختم
    ظاهرا یک ساله که دچار افسردگی شدم و تحت درمانم بعد از گذشت یک سال الان من حالتی دارم که انگار تازه متولد شدم به ارامش خاصی رسیدم حتی رنگ و بوی کوچه ها اسمان زمین افتاب و شب و روز همه چی فرق کرده داروهام قطع شده نمیتونه تاثیر اونها باشه نزدیک یک ماهه که داروهامو بعد از کم کردن تدریجی کاملا کنار گذاشتم
    ولی من به یک واقعیت تلخ رسیدم به این که مریضی من یک سال نبوده و فکر میکنم سال های سال بوده که من افسرده بودم و الان که رو به بهبود هستم اون فاصله چندین سال در ذهنم برداشته شده . الان همه چی رو مثل زمان کودکیم می بینم فکر می کنم این داروها و شاید خواست و نیاز شدید خودم به “من “واقعیم باعث شده که از این حصار پرت بشم به درون خودم به من واقعی همونی که دنیا رو رنگی میدید همونی که زیباییها رو میدید ولذت می برد همونی که می تونست همه رو بدون هیچ توقعی از ته دل دوست داشته باشه
    الان خودم متوجه لبخند خودم نیستم چون لبخندم اجباری نیست که ازارم بده بخاطر رضایت دیگران و یا به قول شما بخاطر حفظ حصار “من ” هم نیست
    درسته حالم خوبه ولی برای خیلی چیزهایی که افاق دوازده سیزده ساله میخواست و آرزویش را داشت دیر شده
    ولی میدونید ناراحت این هم نیستم همینقدر که تونستم از طلسم چندین ساله رها بشم خوشحالم
    کاش بتونم خودمو تو این حال نگه دارم
    این دفعه تلاشم برای نگه داشتن من واقعیمه
    شروع کردم اول از خودشناسی نه فکر کنید الان دارم از مشکلات فرار میکنم و جرات مواجه شدن با اونا رو ندارم
    نه اینطور نیست بسیاری از مشکلاتم رو گذشت زمان حل کرده نه نه بهتره اینطور بگم دیگه برای حل بیشتر مشکلاتم عملا دیر شده پس بهتره بهشون فکر نکنم
    الان تصمیم دارم برای نگهداری از “من خودم ” هم روحا و هم جسما به خودم برسم
    روحا با شناخت خودم و جسما با تغیه سالم و ورزش مداوم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>