نمایش شخصیت

یقیناً شما هم با افرادی برخورد داشته اید که چیزی متفاوت با آنچه هستند ازخود به نمایش می گذارند. آنها وانمود به چیزی میکنند که نیستند، اما مایلند دیگران تصور کنند که هستند!
در چنین وضعیتی، فرد در تظاهر به (آنچه نیست) دچار تناقض و تردید درونی شده و دائماً خود را درکشاکش بین واقعیتی که (هست) و دروغی که مایل است باشد، اما نیست می بیند! عکس العمل و ثمرۀ درونی این دوگانگی ای، چیزی جز اضطراب و ترس نیست. اما اعتیاد به نمایش شخصیت و عدم صداقت با خود، از موانع جدی پیش روی فرد در خروج از چنین نمایشی است.

انسان نمایشی با وانمود کردن به (چیزی که نیست) تصویری بدلی از خود ارائه می دهد، سپس برای حفظ این دروغ، دست به تلاشی دائمی برای اثبات (آنچه نیست) می زند و در این میان آنچه نصیب اش می شود، تضاد و بی قراری است که آنی رهایش نمی سازد.
چنین انسانی برای خلاصی از تناقضی که حاصل عرضۀ غیرحقیقی خود است، در جستجوی نسخه های شفابخشی است تا با حفظ موجودیت دروغین اش او را از شر بیگانگی با خود و اضطراب رها سازد! اما تجمیع این دو غیرممکن است.(این انگیزۀ اغلب افراد در رو آوردن به خودشناسی است).

انسان اسیرنمایش شخصیت دائماً نگران رو شدن نقش بدلی اش نزد دیگران است، او از ترس بر ملا شدن دروغ شخصیتی اش، مجبور است دائماً راه وانمود کردن را پیش بگیرد. روشی خطا در نحوه ارتباط با دیگران که نتیجه ای جز نفرت و دشمنی با خود و مردم نخواهد داشت.
تصویر(شخصیت ممتاز من)، تابلوئی بدلی است از که جز تشویش و اضطراب خاصیتی برای انسان ندارد. اغلب مردم انرژی روانی بسیاری برای جلب اطمینان دیگران از اصل بودن این تابلوی بدلی صرف کرده و شب و روز خود را در ترس لو رفتن آن سپری می کنند.
قطعا شما هم با تبعات رنج آور چنین نمایشی آشنائید، اما نوعی فشار فکری و قواعد نانوشتۀ اجتماعی افراد را وادار به انجام آن می کند از جمله، حفظ آبرو ، ترس از حرف مردم ، حفظ موقعیت شغلی یا خانوادگی و یا ترس ترد شدن ازجمع یاران همیشه وفادار!

اما دلیل تظاهر و وانمود کردن به چیزی که نیستیم چیست؟
علت اصلی تظاهر و نمایش شخصیت (نیـــــاز) است، نیازی که در پس آن ترسی نهان نهفته است.
انسان با جدا شدن از ماهیت ذاتی اش یعنی ارتباط با (آنچه هست)، مرکز ثقل موجودیت روانی اش، یعنی عاملی که به او (حس بودن) و رضایت مندی بدون علت می دهد را دستخوش تخریب و نابودی می سازد.
انسان با از دست دادن این استعداد و نعمت غیر قابل جایگزین که در حقیقت همان خوشبختی فردی و انحصاری هر انسانی است، برای ایجاد حس رضایتی بدلی که بتواند جای خالی آن هستی اصیل را پر کند، دست بکار کشف و اختراع جایگزین ها می زند.

دلیل روی آوردن انسان به چنین تاکتیکی این است که با کمک جایگزین ها قصد دارد حسی مجازی از رضایت مندی و بودن در خود شکل داده تا بتواند در خودش به چیزی تکیه کند.
کاربرد دیگر جایگزین ها خاصیت تخدیری آنها است، انسان در طول تاریخ همواره در پی مخدری بوده تا او را قادر به تحمل رنج دوری از خویشتن خویش سازد. وجود جایگزین ها موجب نوعی امنیت روانی مصنوعی و موقتی در انسان می شود.
کاربرد جایگزین ها در انسان با خود بیگانه به منظور ایجاد حس امنیت روانی، زمینۀ شکل گیری نیــــاز را در او موجب می شود.
انسان به دلیل قطع ارتباط اش با درون، همواره در ترس و بی قراری به سر می برد. او مانند معتادی خمار، آماده است تا همه چیزش را فدای بدست آوردن مخدری کند که درد و رنج را در او برطرف کند.
برخورد بسیاری افراد با موضوعاتی مثل هنر، سیاست، عرفان و یا علم از چنین حالت غیر عادی ای برخوردار است، چنان از آن دفاع می کنند، گوئی مشغول دفاع از موجودیت خود هستند.
وجود دلبستگی شدید افراد و گره زدن روان خود به چنین عناوینی ریشه در نیازی دارد که می بایست علتش را در خود جست.
وجود این شکل غیر عادی از وابستگی علت اصلی نیاز در انسان اسیر(من) را شکل می دهد).
نیاز و ترس دو روی یک سکه اند. نیاز و ترس شاکلۀ اصلی انسان شخصیت محور را تشکیل می دهد.

انسان اسیرشخصیت آرامشی را که می بایست در وجود خود بیابد، در بیرون جستجو می کند. انسان خودباخته همواره در طول تاریخ به دلیل سرگردانی و جستجوی بیرونی مورد توجه دلالان سعادت بوده و هست.
ثبات روانی برای انسان با خود بیگانه حالتی غیرقابل درک است. او همواره تجربه گر شتابزدگی، نگرانی و تردید است .او مانند نوجوانی که ازخانه ترد شده محکوم به پرسه زنی در بیرون است، او یا محکوم به خروج از خانه وجود خویش است یا در صورت ماندن مجبور به حضور و ادای توضیحات در مورد بی کفایتی هایش در دادگاه ملامت است!
(ملامت دادگاهی خیالی و نمایشی است که خورده (من) ها با براه انداختن جنگ زرگری در آن ذهن را به خود مشغول و رئیس دادگاه که همان وجدان ملامت گر است ما را متهم به بی لیاقتی، که بالاترین عیب برای انسان اسیر شخصیت است می کند.
(من ، ملامت، وجدان، تصور بی شخصیتی ای، سرزنش، رنج ملامت، همگی محصول فکر بوده و ماهیتی توهمی دارند اما انسان به دلیل سلطه فکر برذهن همه را واقعی حس می کند.

وقتی درک کنیم که تصور (من) توهم است ، رنج های (من) نیز خود بخود در ذهن محو می شوند. نباید فراموش کنیم که این خود ما هستیم که به حضور (من) و رنج های توهمی آن در ذهن استمرار می بخشیم.
این مکانیزم پیچیده ای است که طی قرون ها در ذهن انسان شکل گرفته . وجود راه کارهای پیشنهادی توسط فلاسفه کار را برای خروج انسان از این معضل مشکل تر ساخته. چرا که رهائی از شر این مشکل خود ساخته تنها با کمک خود انسان و آن هم با توجه به وقایعی ای که در ذهن در حال جریان است امکان پذیر است.

لذت های ساختگی و همچنین سرگرمی هائی که بشر برای فرار و نماندن با خودش تدارک دیده همواره توجه انسان را از درون خودش به بیرون معطوف کرده.
انسان اسیرشخصیت، جائی برای آرام گرفتن در خود ندارد. او به دلیل از یاد بردن (آنچه هست)، دروناً در خود اخراج و به حال خود رها شده. او برای فرار از اضطراب و تنهائی چاره ای جز گریز ازخویش و یافتن بهانه هائی برای این گریز ندارد.
آیا سرنوشت اشرف مخلوقات باید این چنین باشد؟
( نگرانی بابت بسربردن با خود و یافتن بهانه برای بسر نبردن با خود ). به علت چنین جریان روانی است که اغلب مردم خود را نیازمند به مراودات گوناگون حس کرده و گاهاً تن به روابطی کسالت بار به اسم روابط اجتماعی می دهند.

اما چه چیزی موجب شکل گیری نیاز می شود؟
علت نیاز در انسان، وجود پدیده ای توهمی است که از مجموعه برداشت ها و تصاویر کهنه و تلمبار شدۀ فکری در ذهن شکل گرفته و ما آن را به عنوان شخصیت یا (من) خود باور کرده ایم. عاملی هزار چهره که گاهی نقش (من) خیرخواه و وجدان پرهیزگار را بازی کرده، گاهی طراح نقشه های شیطانی و تمایلات مخرب آن را.
پدیده ای که ذات انسان نیست اما خودش را به جای ذات جا زده.

باور و پذیرش این ذات بدلی موجب شده تا تحت تاثیر این باور غلط دروناً از حالت صداقت باطن به سوی تظاهر و نمایش آنچه نیستیم سوق داده شویم.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به نمایش شخصیت

  1. شعف می‌گوید:

    با سلام و تشکر از زحمتتون.
    این دقیقا مشکل من هم هست اما فکر نمیکردم بتونم متنی رو پیدا کنم که انقدر دقیق این مشکلو شناسایی کرده باشه و تمام خصوصیاتشو گفته باشه.واقعا خیلی به من کمک کرد.من دیگه حالا مطمعنم که میتونم این مشکلو توی خودم از بین ببرم.دوست دارم باهاتون در ارتباط باشم.
    با تشکر

  2. امین می‌گوید:

    مطالب بی نظیراند .خیلی خیلی ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>