آیا رهائی روش دارد؟

یقیناً دارد! اما نه آنگونه که پیشتر تصور نموده ایم.

نحوۀ رها شدن از بند توهم(من)، قابل شرح و توصیف نیست، نمی توان آن را درقالب دستورالعمل به دیگران تجویز نمود. این واقعه ای است که در اثر آگاهی باطنی و وقوع اتفاقی انحصاری در فرد مستعد روی میدهد.
نقش راهنما در این میان، ارجاع فرد به درون خویش، آگاهی و هشدار بابت حیله های فکری و از همه مهمتر پرهیز از خود باختگی است. (خود باخته شدن نسبت به راهنما یا سیستم از آفات جدی خودشناسی است که به طور معمول و به شکل استثماری شیرین دامنگیر سالک و راهنما میگردد).

نحوۀ خروج ذهن ازحصار (من) تجربه ای است شخصی که در اثر تجمیع آگاهی و اشراف فرد نسبت به ریشۀ وقایع ذهنی اش روی می دهد. (تا زمانی که ازخودشناسی به عنوان سرگرمی و بهانه ای برای ندیدن آنچه هستیم استفاده کنیم، از ثمرات شناخت بی نصیب خواهیم ماند).
اندیشیدن به رهائی نیز مانند هر ایدۀ فکری دیگری سوژه ای است که از درون حصار(من) بر خواسته و ریشه در نیاز فکری دارد. نیازی که می تواند نشانۀ خستگی از روزمرگی باشد، مانند زندانی ای که در درون زندان، در آرزوی فرار، پرواز و یا آزادی بسر می برد، اما این تصورات نمی تواند جای عمل برای پایان بخشیدن به اسارت را بگیرد.

گروه هیپی ها خستگی و اعتراض خود از زندگی را به شکل ایده ای فکری و درقالب تغییر رفتار ظاهری، سفر به مناطق عرفان خیز شرق و یا خودکشی دسته جمعی به نمایش گذاشتند.
آیا با وجود اسارت درون ، می توان آزادی واقعی را تجربه کرد؟
یک هیپی به عنوان نمونۀ انسان با خود بیگانه، برای روبرو نشدن با چیزی که بود راه گریز را پیش گرفت. او لباس های مندرس و قدیمی می پوشید، مواد مخدرمصرف می کرد و خود را غرق غفلت های جمعی می ساخت. با وجود همۀ اینها فرار ازخود در رفتار تک تک آنها مستتر بود.

ناآگاه تراز هیپی ها افرادی هستند که با گذشت شش دهه، جا پای آنان و حماقت تکراری بشر یعنی (غفلت ازخویش) می گذارند. همۀ این ظاهرسازی ها در جهت ایجاد تنوع در روزمرگی و نمایش (خود) است و نباید ما را تحت تأثیر قراردهند.
چنین تغییرات ظاهری، مانند انتقال زندانی از سلولی به سلول دیگر و ذوق زدگی او بابت این تغییر است! این تنوع، برای اغلب افراد آنقدر جذاب است که آن را به حساب تغییر در شیوۀ زندگی و تنفس در هوای تازه می گذارند! حالتی فریبنده که بسیاری از مشتاقان عرفان و خودشناسی را گرفتار خود می سازد. این ذوق زدگی و نشاط بدلی نباید با کیفیت آرامش باطنی که ازثمرات درک خود است اشتباه گرفته شود.

به نظر شما عامل آشفتگی انسان چیست؟

انسان دروناً ناراحت و آشفته حال است. او قادر به درک ریشۀ ناراحتی های خویش نیست، گوئی با دشمنی نامرئی در وجود خویش دائماً در ستیزاست. او خشم ناشی از فشار درون را به شکل عصبانیت و اعتراضات بیرونی نمایان می سازد.
انسان حتی در صورت شناسائی مشکل روان خویش، باز هم راه دشواری برای پذیرش حقیقت پیش روی دارد. مگرآنکه دست به عملی صادقانه و متهورانه درخویش بزند، عملی که موجب گذر او از ترس ها شود.
اغلب مردم و مشاورین بدون توجه به عامل ایجاد آشوب، در صدد رفع مشکل هستند. این نوعی ساده انگاری است که دامن گیر بسیاری از مردم و مشاوران روانی شده.
رفع معضلی مثل اضطراب، بدون شناسائی عامل ایجاد آن در ذهن غیرممکن است. به همین دلیل باید اعتراف کرد که مراکز مشاوره روانی در حال ماست مالی کردن روانی، تخدیر و فریب مردم هستند.
مانند پزشکان جراحی که به عنوان زیبا سازی بینی به کار تخریب چهره مردم مشغول اند!

-باور این حقیقت که آنچه تا کنون (خود) تصور می کردیم، ذات ما نیست! بسیار ترسناک و دلهره آور است، مشاهده و باور این موضوع که ما خودمان نیستیم! باعث لو رفتن موجودیت بدلی و زیرسؤال رفتن هویتی می شود که برای خود دست و پا کرده ایم.
ما حتی با وجود اطلاع از این موضوع سعی می کنیم آن را نادیده بگیریم! به دلیل وجود این غفلت خود خواسته است که کمتر کسی آمادگی پشت کردن به (من) دروغین خود را دارد. ما از ترس رو شدن چنین افتضاحی در خود، از قبول و پذیرش حقیقت طفره و سر باز می زنیم.( انسان اسیرتوهم من، بابت رفع خستگی ازشرایط اسارت نیازمند تنوع است، ازشانس بد شما خواننده گرامی ، این تنوع به شکل خودشناسی و رهائی بروز کرده. باید بسیار دقت شود که رهائی با تنوع طلبی اشتباه گرفته نشده باشد. تمیز دادن این دو از هم بسیار با اهمیت است.

ترس از دست دادن شخصیت و هیچ شمرده شدن، یکی از موانع اصلی آزاد شدن ذهن ازاسارت توهم (من) است. اما با دست کشیدن از توهم(من)، متوجه می شویم که همۀ ترس ها و نگرانی هایمان بابت ازدست دادن (من) کاملاً بی مورد بوده است).
چه بسا زبانم لال،خودشناسی و سوژۀ رهائی هم از همان حیله های فکری است که برای استمرار بخشیدن به فکر و تداوم حضور(من) به سراغ ما آمده! ما با اندیشیدن به نحوۀ نابودی فکر در حقیقت در حال استفاده ازفکر و استحکام بخشیدن به حضور آن در ذهن هستیم.
( برای خودشناسی کردن باید پوست کلفتی داشت و منتظر هرچیزی بود. چه بسا همین حالا که مشغول خواندن این مطالب هستید، ناگهان تمایل به انجام کاردیگری مثلاً اس ام اس زدن ، خواندن کتاب شعر و یا رفتن سر یخچال پیدا کنید).

با وجود همۀ دانسته های فکری و کتابخانۀ مملو از کتاب های عرفانی و خودشناسی که وجود تک تک شان موجبات قوت قلب ما را فراهم می سازد،اگر باطناً تمایلی به درک دروغ بزرگی به عنوان (من) در خود نداشته باشیم، احدی قادر به تفهیم واقعیت و بازنمودن چشم و دل ما برحقیقت نخواهد بود.
این تمایل پنهان ما در حفظ(من) است که کار وانهادن (من) را مشکل ساخته است! بزرگترین مانع در وانهادن توهم (من) تمایل خود ما به حفظ و بقاء آن است!
همانگونه که در ابتدا عنوان شد، رهائی شدنی است، اما نه آنگونه که پیشترتصور کرده ایم.
آموزش و یا فهم اشتباه ما در نحوۀ برخورد با خودشناسی می تواند موجبات انحراف ما را تا ابد فراهم سازد.
رسوب توهم فکری مانند آهکی سخت شده ، چنان به ذهن انسان جوش خورده که به راحتی نمی توان آن را تشخیص و زدود. رهائی ازتوهم (من) با اندیشیدن در بارۀ چگونگی رهائی میسر نمی شود. آزاد شدن ذهن در گرو خاتمۀ توهم اندیشی و خاموشی اندیشه است. و اولین قدم، تشخیص و درک مادر اندیشه ها یعنی توهم (من) است.

این دروغ می بایست توسط درک شخصی و یا با کمک راهنمائی از(خود) گذشته به روی ما آورده شود.
با کمی توجه می توان مشاهده کرد که چگونه مردم با گذاشتن هندوانه های ارزشی دروغین در زیر بغل یکدیگر و معتاد کردن هم به تعریف و تمجید، درجهت تقویت و ستبرکردن دروغ (من) عمل می کنند.
(کمترکسی است که ازتعریف شنیدن و مورد توجه واقع شدن قند در دلش آب نشود.
همه معتاد به تعریف شده اند، زیرا تعریف به انسان (بلا تکلیف با خود) و( آویزان مانده در جامعه) حس امنیت و رضایت مندی موقتی می دهد.

تعریف، مخدری است که به ما لذت می دهد. اما این لذت زود گذر و سطحی است، چرا که ترس مونس جدا نشدنی لذت است.
ما برای کشف شادی پایدار و غیروابسته می بایست پی به وجود عاملی در خود ببریم که لذت را طلب می کند.
توجه و مشاهدۀ آنچه در ذهن می گذرد ما را به ریشۀ شکل گیری انگیزه های فکری می رساند، وقایعی که تا امروزاز نگاه ما پنهان مانده اند.
توان توجه و مشاهده بدون مداخلۀ مفسرفضول(فکر)، ما را قادر می سازد سر از جائی در ذهن در آوریم که نیازهای شخصیتی و وابستگی ها در آنجا شکل می گیرند. نیازهائی بدلی مانند دوست داشتنی و مورد توجه بودن، دیده شدن، میل شهرت و……….. در یک کلام، وابسته شدن به دیگران.

(باطن مهجور مانده انسان همواره اولین قربانی حماقت های اوست، ما هزینۀ دوست داشتنی و مورد توجه بودن را با گدائی توجه از دیگران و گاه با خوار وخفیف کردن خود می پردازیم. هزینه هائی که ازجیب روان بیچارۀ ما و به شکل اضطراب، تردید و ملامت و به منظور تامین نیازهای (من) دروغین ما خرج می شوند).

رهائی کیفتی از بودن است که نیازهای شخصیتی در آن جائی ندارند. برای درک رهائی می بایست پی به دلائل شکل گیری نیازهای فکری ببرد.

این مطلب ادامه دارد………………………….

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به آیا رهائی روش دارد؟

  1. کامران می‌گوید:

    با سلام
    چطور می شود بی واسطه و بدون دخالت فکر به توجه و مشاهده درونی پرداخت.
    چطور می شود بدون اینکه بخشی از تفکر شویم به مشاهده بی واسطه آن بپردازیم.

  2. سعید می‌گوید:

    من هم با خواندن نوشته بالا همچنان سوال کامران برایم وجود دارد:
    چطور می شود بی واسطه و بدون دخالت فکر به توجه و مشاهده درونی پرداخت.
    چطور می شود بدون اینکه بخشی از تفکر شویم به مشاهده بی واسطه آن بپردازیم.

  3. رضا می‌گوید:

    در پاسخ به این دوستان می توان گفت، قسمت اول مشکل در ناتوانی ما در انجام خود شناسی و یا پرداختن به درون بدون حضور فکر، غلب بودن فکر بر ما است، به این معنی فکر از جایگاه اصلی خود که حفظ بقا می باشد خیلی پاهایش را از گلیم خود دراز تر کرده تا آنجا که حالا که من می خواهم به اصل و اول خودم برگردم می گوید بدون حضور من نمی شود.این چیزی که شما دوستان می فرمایید فقط فکر است، برای رهایی از این وضعیت رشد ذهن آگاهی بسیار مناسب است یعنی هر لحظه مشاهده گر خود و افکار خود بودن .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>