آیا رهائی روش دارد – بخش سوم

چه بسا شما خوانندۀ گرامی با تکیه بر مطالعات و دانسته های قبلی، نسبت به مقولۀ خودشناسی اشراف کامل پیدا نموده باشید، اما با این وجود هنوز آمادگی گام نهادن به آن سوی خط قرمز شخصیت را در خود ندیده اید. دلیل این موضوع دلبستگی به داشته ها و ترس از دست دادن آنها است، وابستگی هائی که به ما تصور ایمنی می بخشند، ایمنی ای وابسته و بیرونی در قالب ثروت، مقام و یا اطلاعات و دانش !
- فایدۀ مطالعه برهیچ کسی پوشیده نیست، اما زمانی که مطالعه و جمع آوری اطلاعات به منظور برتری و ایمن سازی روانی صورت پذیرد ، نه تنها مفید نیست بلکه زیان آور محسوب می شود.( هرعاملی که ما را از دیگر انسان ها متمایز و جدا سازد قطعاً ترس و اضطراب به همراه می آورد).
بهانۀ عطش دائمی برای کسب دانش و دانستن، قادر است تا پایان عمر ذهن ما را ازتوجه به (شیطان درون) منحرف سازد .(هنگامی که خود را تنها موجود انسانی در پهنۀ زندگی تصور کنیم، قادر به درک بیهودگی بسیاری از اموری که خود را به آنها سرگرم نگه داشته ایم خواهیم شد).
جائی که مطالعه مانند جدول حل کردن تبدیل به عادت شود، راه گریز از اضطراب بوده و مخدر محسوب می شود.( هرنوع دلمشغولیت و گردآوری اعم از ثروت، دانش یا عنوان به انسان اسیر(من) حس امنیت، رضایتمندی می بخشد، این دلخوشی همچنین می تواند با جمع آوری جعبه کبریت، اشیاء آنتیک، کتاب و یا صعود به قلل مرتفع صورت پذیرد. در کنار این امنیت و رضایت بدلی همواره ترس قرار دارد. ترس ازدست دادن و پایان یافتن.

-اغلب شیفتگان خودشناسی ترجیح میدهند به شکلی جمعی و در قالب یک سیستم سرگرم این کار باشند. این افراد برای انجام عملی فردی و درونی به مکانی جمعی و مملو از تظاهرو نمایش مراجعه می کنند!

اینکه افراد شیفتۀ حضور در جلسات خودشناسی و ملاقات با اساتید هستند نشان دهنده این مسئله است که هنوز مفهوم خودشناسی را درک نکرده اند. این افراد به جای توجه به خویش، درصدد اتصال خود به جمع و همچنین افراد مشهور و اتوریته های اجتماعی هستند. اغلب افراد هنگامی که خود را درکنار شخصیتی اجتماعی، سیاسی یا هنری می بینند، خود را شریک اعتبار و شهرت او حس کرده و ازاین بابت به وجد می آیند!
این افراد با وام گرفتن از اعتبار اجتماعی دیگران، قصد پرنمودن درون تهی ماندۀ خود را دارند،آنها اشتباهاً از خوراکی بی ارتباط ، در راه سیر نمودن روان گرسنۀ خویش استفاده می کنند. وجود چنین افراد نیازمندی، نعمتی است برای افراد شهیر تا کمتر تنهائی فیزیکی را تجربه کنند.

آیا توجه کرده اید که برای انجام بعضی امور مانند خودشناسی ترجیح می دهیم در کنار جمع باشیم تا تنها ؟ شاید در وحلۀ اول اینطور تصور شود که حس هم دردی و آگاهی جمعی منجر به شکوفا شدن خرد در بین جمع می شود! البته این توجیهی اغفال کننده است. زیرا تا فرد خردمند وجود نداشته باشد، جمع خردمند شکل نخواهد گرفت.
(لطفا به مقاله خرد جمعی در همین سایت مراجعه فرمائید).

اغلب مردم هنگامی که در کنار هم قرار می گیرند ملتهب و جو گیر می شوند ، آنها نگران قضاوت ها بوده و بیشتر از اینکه متوجه خودشان باشند متوجه دیگران اند. توجه به دیگران و عدم توجه به خود این فرصت را به ما می دهد تا مدتی از چنگال فکر رها باشیم.
با اطلاع ازاین موضوع می توان پی به دلائل غیبت کردن یا اعتیاد به میهمانی رفتن برد. (غیبت نمودن ، اس ام اس بازی، اعتیاد به تماشای فیلم یا موسیقی، فضولی کردن، متلک گفتن و چشم چرانی و حیضی کردن همه نشانه های وجود اضطراب هستند).

برگردیم به موضوع جمع. اغلب مردم هنگامی که انگیزه و حسی مشترک با هم پیدا می کنند دچار نوعی حس یگانگی و هم هویتی می شوند. این هم هویت شدن افراد با هم موجب احساس قدرت و قلیان هیجان می شود. این هیجان و حس قدرت جمعی، موجب حس رضایتمندی در افراد شده تا جائی که آنها را قادر می سازد خود را در برابر(من) همیشه طلبکار سربلند ببینند ، اما با گذشت زمان این احساس کاذب با سرکوفت های (من) طلبکار جای خود را به یأس و نارضایتی می دهد.

-ما هر قدر که مایل باشیم می توانید با خواندن و سرگرم کردن خود به اشعار شعرا و تفاسیر آنها ذهن خود را وزین وزین تر کنیم، اما جائی که قرار باشد حرکتی جدی در مورد نزدیک شدن به عاملی که آشفتگی را در ما شکل می دهد به انجام برسانیم، متوجه می شویم نه تنها توجه به خود آسان نیست، بلکه ذخایرارزشمند دانسته های مان در عمل به هیچ کار نمی آیند.
(حقیقت پدیده ای مادی نیست که بتوان با کتاب و نقشه در پی کشف اش به راه افتاد، کد رهگیری و نقشه حقیقت به صورت انحصاری و غیر قابل کپی در وجود تک تک انسان ها نهاده شده). عمل مفید در خودشناسی نزدیک شدن به خود و نادیده گرفتن ترس ها بابت مشاهدۀ خود است. نقش راهنما در این میان یاد آوردی ما به خودمان است نه معرفی و یادآوری خودش به ما.
شاید مشکل ترین کار برای انسان اسیر شخصیت نزدیک شدن و مشاهده خود باشد. او ازاین کار به هر شکل ممکن طفره می رود، او نگران این موضوع است که نسبت به موجودیت اش دچارشک و تردید شود. موجودیتی وصله پینه شده که با هزار ضرب و زور سعی در سر پا نگه داشتن اش داشته.

انسان اسیرشخصیت ازترس پی بردن به موجودیت بدلی اش دائماً سعی درپنهان کردن خود از خودش دارد او برای این منظور به تعلقات و مخدرها متوسل می شود.
.(آیا می دانید اضطراب، ترس و بی خوابی هائی که اغلب افراد دچارش هستند ناشی از وجود تصور شخصیت در آنهاست؟ افراد دائما نگران حفظ پدیده ای در خود هستند که اصلاً وجود خارجی ندارد، آنها زندگی و فرصت حیات شان را به پای این هیچی فنا می کنند.

ما برای اثبات موجودیت بدلی خود حاضریم تا پای جان بایستیم و ازآن دفاع کنیم. اما ازآنجا که عادت به دفاع کورکورانه داریم، هرگز از خود نپرسیده ایم که این واژه با اهمیت اجتماعی( شخصیت) چیست که تا این حد نگران حفظ اش هستیم؟
ما برای ندیدن و لو نرفتن موجودیت بدلی مان نزد خودمان به هر بهانه ای متوسل می شویم، از شب زنده داری و اعتیاد گرفته تا پرداختن به ماجراجوئی!
به نظر شما این خود را به کوچۀ علی چپ زدن در انسان هوشمند کمی عجیب نیست؟!

(برای پی بردن به پوچی شخصیت این آزمایش را انجام دهید. در مکانی آرام و در سکوت چنان محو محیط شوید، تا جائی که ذهن آرام گرفته و فکری در آن شکل نگیرد، سپس با چشمان بسته به سیاهی و تهی شکل گرفته در ذهن تان خیره بمانید، این کار را مدتی ادامه دهید تا زمانی که ازدرون گرمای مطبوعی را حس کنید.(اجازه ندهید هیچ فکری موجب ترس و خروج شما ازاین حالت شود).
تا هرزمان که مایلید در این وضعیت بمانید، سپس چشمان تان را به روی آنچه درمقابل شماست بگشائید، در این وضعیت متوجه می شوید که ترس ها و نگران های فکری شما از اهمیت افتاده و نگاه شما به زندگی به صورتی دیگر درآمده. با این تجربه جدید می توانید پی به خیالی بودن شخصیت و ترس های ساختگی آن ببرد).

-پرسش و دانستن برای ما تبدیل به نوعی عادت شده، دربسیاری اوقات آنچه را که باید بدانیم را می دانیم، اما ازروی عادت جواب آن را ازدیگران می خواهیم.
علت این امر عدم توجه لازم به موضوعات و اعتماد به خود است. آزمایش بالا را در مورد سؤالات تان نیز بکار بگیرید، اگر به سؤال خیره بمانید و چیزی جزآن سؤال در ذهن تان شکل نگیرد، پاسخ خودش را به شما می نمایاند. در یک ذهن بی تلاطم و آرام، جائی که سؤال شکل می گیرد، پاسخ موجود است.
کاربرد این موضوع در خودشناسی بسیار حائزاهمیت است، زیرا تا زمانی که جواب سوال را از راهنما جویا می شویم، همواره وجود و نظر او برای ما از اهمیت ویژه ای برخوردار خواهد بود . اینکه دائماً طلب پند بیشتر و میل به ارتباط صمیمانه تر با راهنما داریم وجود خودباختگی به اوست. ما تصور می کنیم ارتباط با راهنما به ما قدرت و رضایت مندی می بخشد در حالی که این حس بدلی از عوارض استثماری شیرین تحت عنوان خودباختگی است.

بسیاری این سؤال را مطرح می کنند که برای رها شدن از اسارت(من) چه باید کرد؟
- مقولۀ اسارت ذهن اتفاق ساده و مادی نیست که بتوان با انجام دستورالعملی خاص، اقدام به رفع آن نمود. اگر چنین بود، معمای نابسامانی ذهن بشر از طریق علم حل شده بود.
شدت نفوذ اسارت تا حدی است که انسان را مبدل به موجودی متفاوت با ذات اش نموده. (آنچه امروز به عنوان موجود انسانی در نظر گرفته می شود، قطعاً موجودی متفاوت با انسان حقیقی است).
ما با مسئلۀ اسارت به گونه ای برخورد می کنیم، گویا مفهوم اسارت را کاملاً درک کرده ایم.(هنگامی که اسارت درک شده باشد، کیفیت زیستن به گونه ای در خواهد آمد که از اول می بایست می بود. جالب است بدانیم که این موضوع چندان برای ما جذاب نیست، (ما می خواهیم هرطور شده رهائی را تجربه کنیم تا با این شق القمر، حالی به (من) طلبکار خود داده باشیم!! درچنین موردی هم ما همچنان در اندیشۀ شدنیم نه درک تجربۀ بودن).

عدم توانائی ما در خروج ازحصار (من) به دلیل ناآگاهی از دلائل اسارت است. ما قبل از اطلاع از دلائل اسارت در صدد خروج ازاسارت هستیم، ظاهراً در آرزوی رهائی بودن شیرین تر از نزدیک شدن به خود و پی بردن به دلائل اسارت است.
تصور و تعبیر رهائی قبل از خروج از اسارت، نشان دهندۀ این موضوع است که ما می دانیم به واسطه رهائی قرار است چه عایدمان شود! این دانستن پیش از( بودن) یعنی فریب سوژۀ فکری رهائی را خوردن .

- مفهوم رهائی برای بسیاری به معنی دستیابی به خواسته ها و آرزوها است.
ما اشتباهاً امکان دستیابی به حسرت های شخصیتی خود را در شیوه ای جدید تحت عنوان خودشناسی و رهائی دیده ایم.
ما درپس این عنوان پر طمطراق قصد توجیه هوس رانی، بی مسئولیتی،، تنبلی، و خود خواهی های خود را داریم. بسیاری از ما خودشناسی را بهانه ای کرده ایم برای انزوا طلبی و ژست گرفتن برای مردم .

این درحالی است که بلوکه شدن انسان از عوارض وجود (فکر) تجزیه گر است. ما می خواهیم به بهانۀ خودشناسی و غرق کردن خود در افکار مسموم، در بیقولۀ تنگ و تاریک حصار فکری خویش بلولیم. در این وضعیت اسفبار روانی انتظار ما از مردم این است که ما را به عنوان انسانی ارزشمند و خاص درک کرده و از ما یاد کنند!!
اما مفهوم رهائی این نیست!

شما بگوئید، رهائی چیست؟!
با وقت و انرژی که گذاشته اید چه انتظاری از خود شناسی دارید؟!
انتظار نتیجه داشتن از خودشناسی به این معنی است که خودشناسی از اساس در ذهن تان اشتباه جا انداخته شده! (جرم این خطا در وهلۀ اول به عهدۀ شما و سپس راهنمای شماست). انتظار نتیجه داشتن از خودشناسی به این مفهوم است که شما به نیت برآورده شدن نیازها و کمبودهای شخصیتی تان به خودشناسی روی آورده اید.
در حال حاضر بر این نکته نیز آگاه هستید که جایگاه نیاز و حسرت پایگاه (من) یا شخصیت است، و این را هم می دانید که (من) ریشۀ همه بدبختی ها و کارگاه تمام وقت تولید نیاز، مقایسه، نفرت و حسرت در انسان است!
نتیجه اینکه شما با همکاری عامل بدبختی های خود، در حال بازی جدیدی به اسم شناخت خود بوده و نتیجۀ فکری این تلاش ها قرار است انشاء ال… منجر به رهائی شما شود!!!

(فردی می گفت می خواهم آنقدر در خودشناسی پیش بروم تا مثل اوشو به شهرت برسم).

بارها این مطلب تکرار شده که اکثرقریب به اتفاق افراد، به خودشناسی به عنوان دروازۀ دستیابی به حسرت ها و آرزو ها نگاه می کنند. اما آیا برآورده شدن خواسته ها توانسته در کسی حس رضایت پایدار ایجاد کند؟ کدام انسان غنی را سراغ دارید که با وجود داشته ها در خود آرام گرفته باشد؟

شاید ذکر چنین حقایقی تهدیدی باشد برای آن دسته از افرادی که با اهمیت دادن به شخصیت و تعلقات آن عمری را بیهوده صرف حفاظت از حصاری کرده اند که تصوری بدلی از امنیت و خوشبختی به آنها بخشیده. این افراد در ته ذهن خود به بدلی بودن این امنیت آگاهند، اما چاره ای نیست، زیرا آنهابرای کشف سعادت ازبیرون از وجود خود اقدام به یافتن کرده اند.

میل باطنی انسان اسیر(من) به حفظ شخصیت و داشته ها، مهم ترین عامل اسارت در اوست.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>