چند نکته

توضیح: جواب پرسش کاربران به صورت شخصی به آدرس ایمل شان ارسال می گردد.

نکته اول:
آیا برای درک و همراه بودن با حقیقت نو به نو و در حال زایش باید متکی به دانش و تجربیات گذشته بود؟ آیا می توان از دانش که وابسته به تجربه و زمان است برای همراهی با حقیقت نو بهره جست؟ و آیا برای این همراهی داشتن تحصیلات و مدرک تحصیلی در رشته ای خواست لازم است؟
آیا آنچه را که توشه بار معرفت تصور و برای جمع آوری اش تلاش می کنیم همانگونه که توجه ما را به خود معطوف می دارد، به همان نسبت ذهن و حواس ما را از توجه و همراهی با حقیقت محروم نمی سازد؟این موضوع پیش کش مان!

آیا اگر بخواهیم دربارۀ علل ناآرامی های خویش آگاه شده و ازعلل بروز آنها مطلع گردیم، باید مشغول مطالعۀ کهنه آراء گذشتگان دراین باره شده و یا به سراغ افرادی که نام شان را مزین به پیشوند استاد نموده اند برویم؟!
اکنون با شناختی که نسبت به عامل آشوبگر ذهنی (من فکری) پیدا نموده ایم، به این درک رسیده ایم که آشفتگی ها و ترس های فکری معلول برداشت نادرست ما نسبت به موجودیت خیالی خویش یعنی شخصیت متصور شده خودمان است.
با توجه به این موضوع حتی اگر حقیقت را دو دستی تقدیم مان کنند، فاقد ابزار ارتباطی با آن هستیم، زیرا به دلیل هالۀ مزاحم فکری از مشاهدۀ حقیقت یا آنچه در حال جریان است محروم و در توهمات فکری خویش سیر می کنیم. جائی که توهم زاده می شود، چیزی جز کذب نمی توان یافت!
بنابراین جستجو و تلاشی که انسان (من باور) به عنوان کسب شناخت انجام می دهد صرفاً بهانه ای است برای بی توجهی و فرار از چیزی که هست. کیفیتی از (بودن) که از دوران کودکی به او آموخته شده باید آن را فراموش و توهم شخصیت را جایگزین آن سازد!
فراری ناخواسته و تحمیلی که تا پایان عمر ما را از بودن با عزیزدرون محروم می سازد.

آیا برای باز نمودن چشم مان بر چنین واقعیت تلخی که هم اکنون نیز در حال جریان است و برای خلاصی از رنج روانی که لحظه ای ما را رها نمی سازد، دست زدن به عمل همراه با شناخت منطقی است یا مطالعۀ کتب فلسفی، روانشناختی و یا تحقیق دربارۀ زندگی عرفا؟!
تا هنگامی که آمادگی روبرو شدن با چیزی که ازآن هراس داریم یعنی (آنچه هستیم) و ترک دلبستگی از چیزی که نیستیم اما تصور می کنیم هستیم در ما شکل نگیرد، هیچ اتفاق و تغییر اساسی که منجر به محو همیشگی اضطراب و ترس شود رخ نخواهد داد و ما همچنان در دنیای خیالی خویش در پی کشف اکسیر معجزه آسا و یا استادانی می گردیم که ما را ازاین مخمصۀ روانی رها سازند! و البته در بیرون از وجود انسان همواره بازار مکارۀ پر رونقی از چنین اکسیرهای خیالی و اساتیدی برای انسان های توهم اندیش محیا بوده و هست.
——————-
نکتۀ دوم:
-این موضوع که ذهن انسان تحت تاثیر عوامل شیمیائی مغز از خود واکنش نشان می دهد قابل انکار نیست، اما آیا به این دلیل که علم به عنوان تنها روش شناخت دنیای ماده تا این مرحله پیش رفته که قادر گردیده تاثیر عوامل شیمیائی را بر رفتارهای انسان اثبات کند، باید موضوع بیگانگی انسان با خود و رنج های ناشی ازاین اتفاق را مرتبط با این موضوع دانسته و کار را بدست محققان بشردوست شرکت های داروئی و روانشناسان حاذق سپرد؟!

این درست است که رفتارها و انگیزه های انسان تحت تاثیر فعل و انفعالات شیمیائی مغز شکل می گیرد، اما قبل ازآن قطعاً اتفاقی در روان انسان رخ داده است که در هنگام اندیشیدن یا مواجهه با همنوعان خود این چنین دچار یاس، خشم، اضطراب و یا خود باختگی می شود.
اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که مشکلات روانی فرد اززمانی آغاز می شود که وارد کارزار رقابت و همچنین ارزش گذاری های اجتماعی می شود.
مسبب تیره بختی بشر چرخ گردون روزگار نیست، بلکه نگرشی مخرب و هوش مسمومی است که درحال متلاشی کردن و تهی کردن انسان ها ازدرون است! توجیه این مسئله که رنج روانی انسان ناشی ازتاثیرات شیمیائی مغز برروی ذهن است نوعی فرار و بی توجهی به اصل موضوع است.
——————————————–

نکته سوم:
هنگامی که انسان خود را به عنوان (من) یا شخصیت باور، و برای داشتن امنیت بدلی خود را محتاج این باور دانست، یعنی سلطۀ توهم (من فکری) را بر ذهن خویش پذیرفته است، تصوری که بقاء و تداوم اش منوط به مرور دائم گذشته و تجسم آینده است.
اکنون با توجه به این موضوع، به نظرشما چرا عده ای تلاش می کنند تا درکار خالق شخصیت یا همان( من فکری) شان دخالت و آن را مثلاً تربیت و با تمرین در زمان حال نگه دارند؟
(آنچه زمان حال تصور می کنیم مقایسۀ بین خاطرات گذشته و تصورآینده است، حال واقعی هنگامی رخ می دهد که (فکر) ازاین حرکت بازایستاده و (بودن) بدون اندیشۀ گذشته و آینده پیش برود، دراین حالت بی زمانی در ذهن حاکم می گردد، بدون آنکه فرد اشعاری به کیفیت بی زمانی داشته باشیم، بنابراین آنچه به عنوان تمرین برای ثابت نگه داشتن فکر در زمان حال انجام می گیرد، نوعی فریزنمودن موقتی فکری است و ربطی به کیفیت بی زمانی ندارد.

به نظرشما با توجه به تلاش بی وقفۀ افراد برای تقویت شخصیت و ایجاد حس رضایت مندی به منظور فرار از رنج ملامت فکری ، انجام تمرینات و به کارگیری لم ها برای تسلط یا تربیت (فکر) چارۀ مناسبی برای رفع ترس و اضطراب است؟
ما برای فرار از ملامت فکری خود را محکوم به تلاش می بینیم، اما آیا تا بحال به ماهیت و انتهای مسیر تلاش های خود توجه نموده اید؟ قرار است در نهایت چه چیزی عاید ما گردد؟ همۀ ما در این مرحله براین نکته آگاه ایم که برای حسرت و نیاز پایانی نیست.
آیا آنچه در آرزوی بدست آوردنش هستیم، پس از بدست آوردن ما را به آرامش پایدار خواهد رساند؟ چرا تمایلی برای اطلاع از تجربیات گذشتگان که درخاک آرمیده اند در ما شکل نمی گیرد؟

حسرت هائی که درقالب آرزو رخ می نمایند توسط پدیده ای بدلی که اتفاقاً خالق ترس ها و تمایلات خیالی و موهوم نیز هست شکل می گیرد، به همین دلیل هرچه می دویم و بدست می آوریم مانند رسیدن به سراب انسان را حریص تر و مضطرب تر از قبل می سازد.
انسان (من باور) به دلیل انباشت نیازهای شخصیتی، ترس از ملامت و طلب کاری های بی پایان فکری، همواره نیازمند استراحت و آرامش است.
او نمی تواند این آرامش را از چیزی جز (من فکر) که هستی خویش تصور کرده طلب کند، او نمی داند که مسبب آشفتگی هایش (من فکری) است که او(شخصیت) خویش و امین خیرخواه باطنی باور داشته است. این بدین معنی است که انسان (من باور) برای خاموش نمودن آتشی که در حال نابودی روان اش است بدلیل نبود خرد از (فکر) که همان فروزندۀ آتش اضطراب است استفاده می کند. بکارگیری راهکارهای(من فکری) که در نقش (من) خیرخواه عمل می کند موجب تضاد و درگیری بیشتر ذهنی می شود.
آیا تا بحال ازخود پرسیده اید که چه عاملی در ذهن شما مشغول خودشناسی است؟ قطعاً چیزی جز(من فکری) در این نمایش ساختگی نمی تواند نقش داشته باشد. بنابراین عاملی که با کمک آن در حال مقابله با افکار به اصطلاح منفی هستید همان (من فکری) شماست که جدال های ساختگی روزمرۀ ذهنی را شکل می دهد! (رو دستی تاریخی که انسان از هوش مخرب خود خورده است)!

آنچه درطول جدال و تربیت (فکر) نصیب انسان می شود، اشکال گوناگون خود فریبی و توهم اندیشی است که توجه ما را ازاصل موضوع یعنی دقت روی دلائل عدم رضایت و پذیرش خود منحرف می سازد. (ماموریتی که انجام آن در ذهن انسان ازهزاران سال پیش به شیطان نفس سپرده شد).
انسان شخصیت باور همۀ هستی خیالی و امنیت بدلی خویش را مدیون (من فکری) است، دست زدن به هر عملی توسط او برای خروج از حصار نفس به معنی نابودی همه توهماتی است که او به واسطۀ آنها احساس دلگرمی و ایمنی بدلی به منظور فرار از ملامت فکری می دهد.
درچنین حالت رایجی خودشناسی راهکاری می شود برای کاهش ترس و تقویت (من فکری) و خودنمائی شخصیتی. نه پی بردن به دلائل عدم نارضایتی ازخود. به همین دلیل جلسات گروهی خودشناسی نوعی سرگرمی غیرمفید با کیفیت تخدیر کنندگی است.
برای خروج ازحصار (من فکری) ابتدا می بایست توهمی بودن ترس های فکری را تشخیص و علت نیازمندی به ایمنی را درک کرد . نه اینکه به بهانۀ رقابت های اجتماعی و یا غرق نمودن خود در مطالب روانشناختی، دائماً این توهم را جلوی چشم خود آورده و آن را به خود گوشزد نمود.
( لطفاً متوجه تفاوت بین عمل صادقانه و خود فریبی های رایج در قالب ژست های عرفانی باشید).
————————–

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به چند نکته

  1. bahman می‌گوید:

    باسلام
    شما میگوید باید درک شود که ترس یک پدیده ی ذهنی توهمی است و باید درک شود.اما چگونه؟
    در جامعه ای که اطر افیان ان را با فشار به تو القاع میکنند باید چگونه درک شود؟درک ان دشوار است،،،
    لطفا کمی راهنمایی کنید.

  2. میلاد می‌گوید:

    اینکه ما همیشه در حال بررسی ذهنمان باشیم ، جه به وسیله فکر ویا جه به وسیله نکاه به ذهن لازمه ی هر انسان هوشمند و سالمی است و همین طور بیدا کردن دلایل ناآرامی ذهن. خود من بادانستن دلایل ناآرامی هایم، انهارا برطرف میکنم و با اینکار برای همیشه تکلیف ذهنم رو با مسأله ام مشخص میکنم.نکته ی هم هست : هم شما که اعتقادی به حفظ داشته هایی به نام شخصیت ندارید هم انسان شخصیت محور هر دو باید در مدام در حال مراقبه باشند،یکی به اسم نکاه به ذهن دیکری به عنوان حفظ شخصیت.هر انسان سالمی باید از آنجه که هست غافل نباشد. در عین حال برخی از نقایص خود را مثلا بعضی از رفتار های خود را که در معاشرت با مردم ،باعث ایجاد حالت اضطراب میشود را برطرف کند.اینکه فرد رفتاری را که موجب اظراب و ناراحتی خود میشود راترک کند و در خود تغییری جهت کاهش اظراب در خود ایجاد کند،آیا به نظر شما،این فرد سر خود را کلاه کذاشته است؟

  3. مهدی می‌گوید:

    باسلام
    شما میگوید باید درک شود که ترس یک پدیده ی ذهنی توهمی است و باید درک شود.اما چگونه؟
    در جامعه ای که اطر افیان ان را با فشار به تو القاع میکنند باید چگونه درک شود؟درک ان دشوار است،،،
    لطفا کمی راهنمایی کنید.

  4. احمدی می‌گوید:

    می خواستم بدانم این گفته ها ،خو ساخته ی ذهن هستند.پس چه تضمینی میتوان داد به درستیشان؟

  5. مصطفی سلامت شریف می‌گوید:

    با سلام.نکته ای قابل توجه وجود دارد و ان اینکه کل ذهن به بیماری توهم الوده نگشته.به هر حال بخشی از ان مخاطب پیام مولانا یا اقای بنکدارقرار میگیرد.پیام را درک میکند وبدنبال چاره جویی میگردد.به انجا میرسیم که بخشی از ذهن بخشی دیگر را مورد بررسی قرار میدهد یا بهتر است بگوییم فعل وانفعالی از ذهن بخش دیگری از فعالیت ذهن را مورد توجه قرار میدهد.اگر این مرحله با سرعت انجام گیردودارای نتیجه باشد که فبحا.اما اگر بخش الوده به منیت مقاومت کند چند وچون کند یا فقط درک سطحی از موضوع داشته باشد وامصیبتا.ذهن به شکل اسفناکی به دو تکه تقسیم میگردد.نه تنها یک پارچه نمیگردد,بلکه بشدت متلاطم میشود.شاید بشکلی این موضوع به خودکاوی شباهت پیدا میکند.بدین صورت هرگز روی ارامش اصیل وذاتی که منظور نظر است را نمیبیند.چاره چیست؟اکثریت افراد در این وضعیت دست وپا میزنند.لطفا برای حل مسله پاسخ دهید.

  6. محسن می‌گوید:

    سلام یه سوال داشتم اما جواب نداشتم
    کفتید که ترس توهم هست واینکه باید نیاز به امنیت رو درک کرد.
    باتوجه زندگی خیلی شیرین و پر حرارت اما تهی از معیشت یا نان شب.
    ایا نباید در چنین شرایطی با ترس ,زندگانی به سر برد ایا$&?

  7. ظاهرا در عبارت زیر بجای کلمه “رشته ای خاص” اشتباها “رشته ای خواست” درج شده است که مستلزم تصحیح است:
    نکته اول:
    آیا برای درک و همراه بودن با حقیقت نو به نو و در حال زایش باید متکی به دانش و تجربیات گذشته بود؟ آیا می توان از دانش که وابسته به تجربه و زمان است برای همراهی با حقیقت نو بهره جست؟ و آیا برای این همراهی داشتن تحصیلات و مدرک تحصیلی در رشته ای خواست لازم است؟

  8. Fatemeh می‌گوید:

    با سلام مطالب سایت خیلى جالب هستن یعنى کاملا متفاوت با همه نگاه هایى هستن که تا حالا دیدم و علمى اگه میشه میخواستم در مورد ماهیت وکلمه هوش که این روز ها خیلى مهم شده حقیقتش رو بدونم یه حدیث از پیامبر(ص) دیدم دقیقش یادم نیس ولى ازشون پرسیده بودن باهوش ترین مردم کیه؟ایشون گفتن:کسى که بیشتر به فکر آخرتشه بعد یعنى این همه تستا و اینا قضیش چیه؟آیا هوش همون عقلیه که قرآن گفته؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>