تأئید و توجه

پاسخ پرسش ها و نظرات خوانندگان به آدرس ایمل شان ارسال می گردد.
——————————————————————————

هنگامی که در پی ایجاد تصویری مطلوب ازخود و یا کشف شاخصه های شخصیتی ایده آل در بیرون ازخود هستیم، بی تردید تصاویر ناخوشایند فکری ذهن ما را به اشغال خود درآورده و ازما موجودی نالایق و ناتوان به نمایش گذاشته اند. تصاویر و تعابیری خیالی که موجب هجوم ملامت و اضطراب می شوند.

در چنین شرایطی نیاز ما به یافتن الگوئی مطلوب ازشخصیت، تبدیل به امری واجب و ضروری می گردد! هدف ما ازانجام این کار، ایجاد توانائی در اجرای نمایشی موفق و منطبق با معیارهای ارزشی درجامعه به منظور تائید شدن و پایان دادن به تصاویر نامطلوب فکری است! این عمل به دلیل نیاز به ایجاد حس رضایت خاطر و ایمنی بدلی صورت می گیرد!

چرا نیازمند تأئید و توجه ایم؟
تائید شدن موجب رضایت خاطر و به تعویق افتادن ملامت و غرزدن های فکری می شود. نیاز به ایمنی و آرامش کوتاه مدت ،گاهاً ما را مجبور به ادامۀ روابط زیان آور و یا انجام کارهای غیرعادی به منظور جلب توجه و تأئید شدن می کند.( حس شیرین رضایت خاطر و رنج ملامت فکری هردو ازحیله ها (من فکری) بوده و حقیقی نیستند).

ارتباط برای بسیاری افراد از نان شب واجب تراست، زیرا رونق و تداوم (من) بدلی یا همان شخصیت را درگرو مراوده و مورد توجه واقع شدن می بینند. ما اغلب نام این ارتباط اجباری را معاشرت می گذاریم.
انسان هرقدر با خودش غریبه تر شود بابت توجه از دیگران متوقع ترمی گردد. انسان (من باور) برای حس وجود داشتن، محتاج تعریف و توجه است. بی توجهی و نادیده گرفته شدن برای او درحکم مرگ است.

-حاشیه
(خواننده ای نظرداده اند که ۱- این چیزهائی که می نویسید را همه می دانند و لزومی به تکرارآن نیست.۲- نظرتان را به کل بشریت تعمیم ندهید. ۳- عمل به این صحبت ها نیز نوعی شدن است).

۱-به نظرشما دربارۀ درد روان بشر، می بایست ازچه چیزی صحبت کرد؟ درمورد معجزات عارفان؟ قدرت های مافوق طبیعه؟ راه های نفوذ در دیگران و موفقیت؟ و یا آشنائی با مکاتب عرفانی در تبت و هندوستان!
درطول تاریخ داستانهای زیادی دربارۀ توانائی های افراد خاص نوشته شده و یا دربارۀ شیوه های آرامش زیستی صحبت به میان آمده، اما کمتر جائی اشاره به مشکل اصلی بشریعنی بیگانگی با خود شده است.

دلیل این امر روشن نبودن مشکل برای خود بشراست. عدم اطلاع ازدرد موجب شده تا مخدرها جای درمان را گرفته و تدریجاً تخدیر با درمان اشتباه گرفته شود.

ما ازترس ملامت فکری بابت آنچه ضعف شخصیتی تصور می کنیم، ترجیح می دهیم به سراغ درد در خود نرویم.
رفع مشکل بشر با درک مشکل افراد توسط خودشان قابل حل است. عارضۀ خود باختگی چنان ذهن ما را منگ ساخته که متوجه نیستیم حقیقتی به عنوان بشریت وجود نداشته و آنچه حقیقت دارد فرد است.

۲- نویسنده در این سایت اسراری به نشر گفته هایش و تأئید گرفتن ندارد، همانگونه که درعنوان سایت آمده (این سایت کمکی است به آنهائی که صادقانه می جویند اما نمی یابند). اما سؤال این است که شما خوانندۀ پرسش گر در لابلای صفحات خودشناسی در وب به دنبال یافتن چه چیزی بودید که با خواندن این مطالب چنین آشفته حال شدید؟
لازم به توضیح مجدد است که نوشته های این سایت درجهت درک توهمی بودن شخصیت و رنج های ناشی ازآن است.

۳-ما عادت کرده ایم خودمان را در واژه ها گیر بیندازیم. شما به جنگ درون ات پایان بده و با خود حقیقی ات آشتی کن، چه اهمیتی دارد که نام این عمل شما (شدن) باشد!
ازآنجائی که انسان (من باور) عادت دارد ازهرچیزی هویت بسازد، لذا رها بودن را نیز نوعی هدف و شدن در نظرمی گیرد. اگر رهائی به عنوان هدف درنظرگرفته شود، قطعاً سرازجائی درخواهیم آورد که (من فکری) ازقبل تدارک آنجا را (حصاری جدید) برای ما دیده است.
انسان(من باور) از هراشاره ای که او را متوجه حقیقت انسانی اش کند مضطرب و نگران می شود، زیرا او درقبال موهبت شخصیت خیالی ای که (من فکری) به او داده، مجبوراست تا پای جان ازاین غریبۀ فتنه گر دفاع کند!

- ما برای مواجه نشدن با عامل مشکل ساز (من فکری)، که اتفاقاً همان عاملی است که تصور شخصیت و (من) را شکل می دهد، خود را علاقمند و کنجکاو به همه چیز نشان می دهیم الا آشفتگی های ذهنی خودمان)!
هرکلام جدی و برنده ای که (من فکری) را مورد تهدید قراردهد، موجب عصبیت انسان (من باور) شده و هرگفته ای که در جهت منگ ساختن و دلخوش نمودن او به وجود بدلی اش باشد، او را سرمست و نشئه می سازد. ما گاهاً ازاین منگی و کرخی عمدی، هویتی به عنوان شیدائی ساخته و آن را به عنوان تجربۀ رهائی به دیگران قالب می کنیم!

انسان شخصیت باور، شیفتۀ وصله پینه کردن های ظاهری است، آنچه او شخصیت خود فرض کرده، پازلی هزارتکه و بی ارتباط با هم است، که تمام عمر سعی در تکمیل و مرتب نمودن آن دارد، به این امید که وقتی با دیگران روبرو می شود، همه به او بگویند آفرین چه شخصیت ممتاز و کاملی!

درست مانند دوران دبستان، که معلم با گفتن آفرین، او را به شنیدن این کلمه معتاد ساخت!

سلامت باشید.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 پاسخ به تأئید و توجه

  1. امیـــر می‌گوید:

    تایید و توجه از جانب دیگران به زعمی مخرب است و به عقیده‌ی دیگری سازنده! به نظر من بیشتر مخرب است چرا که به شکلی از منبع کنترل بیرونی درآمده و فرد را در جهت شخصیتی جامعه‌بیانگر سوق می‌دهد…
    اما چه می‌شود کرد با عدم تایید از جانب دیگران؟ اگر توجهی نیز در کار نباشد آن‌موقع انگار تمام فعالیت‌های آدمی منهای موفقیت‌هایش به در بسته خورده است :)

  2. بهروز نعیمی می‌گوید:

    سلام و خسته نباشید
    مدتی است مطالب این وبلاگ را می خوانم و صرفنظر از عناوین مختلف، نوشته ها همگی از یک دوری و عدم شناخت و ترس و وحشت از نزدیک شدن به خود حکایت میکند که من این را درخودم لمس میکنم اما مساله ای که برای من وجود دارد و یا فکر میکنم برای من وجود دارد مثل این است که خودم را وسط باتلاقی میبینم بعد در رابطه با مشکلات این باتلاق مطالعه میکنم، آری منم میدانم این باتلاق هزار و یک مشکلات و درد و رنج و اندوه دارد آری اما آیا شما میدانید چگونه میتوانم از این باتلاق بیرون بیایم و آیا شما خود تجربه ای از این دست داشته اید؟ ممنون میشوم اگر مرا راهنمایی کنید

  3. ایکیا می‌گوید:

    سلام
    انتظار تایید و توجه دیگران از هر نوع مواد مخدری برای انسان دردآورتر است.تاییدخواهی است که باعث ورود افراد به روابطی بی نتیجه و مخدر گونه میگردد و روان فرد رو هروز وابسته تر به توجه دیگران میکند.
    تایید طلبی باعث ایجاد ترسی دایمی در انسان میشه.ترسی که در وجود ادم نهادینه میشه و دایما مثل پتکی در سر انسان میکوبه.پتکی شبیه به میگرن روانی.
    تایید طلبی فکر و اندیشه نو رو از من و تو انسان میگیره و انسان رو در یک گندآب راکد فرو میبره.
    رهایی از این اعتیاد جز با توجه به ذهن و مراقبه و اتصال به حقیقت و منبع هستی و به الله امکان ندارد…
    اتصالی که نه برای تایید طلبی بلکه برای نبودن و برای مردن و درک توهمی بودن”من” در خویش است.زمانی که منی نباشد آنکه هست میآید…
    در پناه حق
    التماس دعا

  4. کیوان دادیار می‌گوید:

    سلام به همۀ دوستان خوبم.
    در مدتی که با این سایت آشنا شده ام، بسیار بهره گرفته ام. بیشتر از این جهت که مرا به انیشیدن دربارۀ خودم وامیدارد. با نگریستن به درون خود بیگانه نبوده ام اما نوشته های اینجا کمکم میکند ک عمیقتر به درونم بروم. گاهی جملاتی در لابلای نوشته ها جملاتی به عنوان مرجع ظاهر میشود که برای درک آنها نیاز به تعمق و شاید بحث گسترده تری باشد. چرا که مبنا براین است که میخواهم با صداقت به خود و آنچه برای تغییر خود نیاز دارم نگاه کنم و دیگر مانند گذشته حرفها را در بست نپذیرم. به عنوان مثال جملۀ ” ….متوجه نیستیم حقیقتی به عنوان بشریت وجود نداشته و آنچه حقیقت دارد فرد است.” را نمیتوان فقط خواند و قبول کرد و گذشت. این نیاز به بررسی و بحث بیشتر دارد تا من بتوانم درک کنم تا بعداً به نتایجی که بر اساس این فرض بیان میشود را هضم کنم.
    با سپاس از زحمتی که میکشید و شکرگزارم از این عشق که بهره مند میشوم.

  5. نظر من می‌گوید:

    به نظر من انسان رو باید در ۲ بعد در نظر گرفت.
    یک بعد اجتماعی :که شامل رابطه هایش (دوستی و کاری و…) و منزلت و جایگاه اجتماعیشه ،که در اینجا ارتباط بین افراد بر اساس همین “من” است.
    یک بعد فردی :که شامل رابطه اش با خود و خداوند بزرگ است و {منیت }در این رابطه باید وجود نداشته باشدتا باعث ایجاد رابطه ای اصیل و با کیفیت شود.

    تمامی نوشته هاتون در {بعد فردی} درست هستند و شکی در اون نیست… ولی به نظرم در {بعد اجتماعی} که در آن ارزش های شخصیتی و داشته های مالی و رقابت و کار حرف اول و آخر را میزنند ،این نوشته ها جایگاهی نخواهند داشت ،مگر در جایی که باعث ایجاد منزلت و هویت اجتماعی شوند و منیت فرد در اجتماعش را تقویت کنند.

    “”انسان شخصیت باور، شیفتۀ وصله پینه کردن های ظاهری است، آنچه او شخصیت خود فرض کرده، پازلی هزارتکه و بی ارتباط با هم است، که تمام عمر سعی در تکمیل و مرتب نمودن آن دارد، به این امید که وقتی با دیگران روبرو می شود، همه به او بگویند آفرین چه شخصیت ممتاز و کاملی!”" به نظر بنده حقیر حضور موفق در جامعه و ارتباط با خلق خداوند ، یک طرف و ارتباط با خداوند تبارک وتعالی طرفی دیگر . که اولی ملزم به وجود {من}در فرد است و دیگری ملزم به عدم {وجود من}

    خواهشا نظر خودتون و بفرمایید

  6. قاسم سلطانی می‌گوید:

    سلام
    خدا بده قوت
    بدون اینکه مطالبتان را بخوانم می توانم زیرش را امضاء کنم که گویی خودم نوشته ام، در واقع با اینکه آدرس سایت را زیر مطالبتان درج می کنم اما همه گمان می کنند که نویسنده اش خودم هستم :)
    مطالبتان را در صفحه فیس بوک رابطه خودشناسی با سلامتی منتشر می کنم و از نظر روانشناختی و علوم باطنی هرگز موردی متناقض نیافته ام و بعد از خوانش هر مقاله تان بی صبرانه منتظر جواهری دیگر از کارهای تان می شوم و اعتراف می کنم که برای اولین بار در زندگی ام کنجکاو شده ام که فردی مثل شما را ملاقات کنم و بوی شما را کشیده و از این همه شباهت درون باز و باز به وجد آیم.
    البته که ذات و فطرت همه ما اگر وابسته به “من فکری”(نفس) نباشد از یک منبع دستور خواهد گرفت و آن طبیعت خودش است.

  7. sina می‌گوید:

    ممنون از تلاشی که برای اگاهی مردم میکنید.

  8. زهرا می‌گوید:

    سلام
    راستش من وقتی به خودمنگاه میکنم میبینم خیلی گدای توجه دیگران و خوب به نظر رسیدن در نگاه دیگرانم.این نیاز در من خیلی قوت گرفته به طوری که همه جنبه های زندگیمو در برگرفته.حتی زمانی که با خودم تنهام در خیالم توجه گرفتن از دیگران رو تصور میکنم.از دست خودم خسته شدم.شما میتونید راهنماییم کنید که چطوری خودمو اصلاح کنم.
    زهرا ۲۵ ساله

    • مصطفی می‌گوید:

      من وقتی خودم رو کمتر از دیگران دوست دارم-برای رفع این کمبود و همچنین انکار این موضوع و ترس از پذیرفتن این مسله مجبورم خودمو در دیگران جستجو کنم
      پیشنهاد من : یافتن تواناییها و دوست داشتن و احترام به خود میباشد

    • پوچی می‌گوید:

      منم همینجوری ام. هیستریا نوع خفیف
      بس که سرکوب شدیم برای نیازهای غریزیمون

  9. لنا می‌گوید:

    با سلام
    با توجه به شالوده اصلی و مورد علاقه شما به مباحث خود شناسی به نظر می رسد که شما و بیشتر دوستان تا حدودی نگاه تک بعدی به مسئله دارید که بیشتر شهودی و روانی است در حالی که این موضوع خیلی پردامنه است و جز روانشناسی و فلسفه،نیاز به ریشه یابی جامعه شناختی و همچنین توجه به علوم نوینی چون ارتباطات اجتماعی دارد خصوصن جایی که سخن از جلب توجه یا تایید شدن یا مطرح شدن ارتباطات و کنش های متقابل است که به اعتقاد من با توجه به تغییرات بنیادینی که تحت عنوان مدرنیزه شدن و فردگرایی وامثال آن در جامعه انسانی وبه تبع آن ناخوداگاه در زندگی شخصی و اجتماعی افراد پیش آمده، بیش از پیش ضرورت تعدیل کردن و پرداختن به این چنین مسایلی آن هم با بهره گیری از علوم مربوطه به طرز آکادمیک احساس می شود.
    باتشکر
    لنا

  10. ناشناس می‌گوید:

    سلام‌.لازم دونستم این مطلبو عارض شم که مکاتب عرفانی در تبت و هندوستان هم مطلب اصلی مورد بحثشون بیگانگی انسان از خویش بوده از قرن ها پیش. تعجب میکنم که این مکاتب رو مغایر با موضوع بحثتون یاد میکنید.

پاسخ دادن به مصطفی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>