به بهانۀ جواب

خوانندۀ محترم و عزیزی فرموده اند؛ هنگامی که نویسنده قادر به ارائۀ راه حل، برای رفع مشکلات فکری نیست، چرا به نوشتن مطالب خودشناسی ادامه می دهد؟
این اظهار نظرمانند این است که ازایشان سؤال شود:
شما که قادر به رهائی ازآشفتگی های روحی نیستید و ته مانده انگیزه تان را نیز از دست داده اید، چرا وقت خود را صرف کشف راه حل و مطالعۀ مطالب خودشناسی می کنید؟

- جدای این موضوع که نگارش مطالب دلائل گوناگون و شخصی دارد، لازم به توضیح است که رفع مشکلات روانی افراد، بستگی به میزان هوشیاری، جدیت و از همه مهمترحس مسئولیت فردی آنان نسبت به خود دارد، نه به مطالب نگاشته شده!
بنابراین نمی توان نویسنده را به دلیل طرح مشکل، مسئول و ضامن درک و رفع آن نیز دانست.( برای عده ای از خوانندگان این شائبه پیش آمده که مسئولیت روانی آنان به عهدۀ فردی است که به مشکل آنان اشاره و در بارۀ آن مطلب می نویسد)!

- نیت اغلب افراد در خودشناسی به صورت عام، گردگیری شخصیتی برای برترشدن است، اما چون به نتیجه مطلوب نمی رسند، انگیزه خود را نسبت به همۀ چیزاز جمله خودشناسی ازدست داده و دچار سرخوردگی می شوند.
در این شرایط آنچه علت بی انگیزگی و حس به بن بست رسیدن است، خودشناسی نیست بلکه انتظار اشتباه آنان ازخودشناسی و بی اطلاعی از ماهیت مشکل است!

(به خوانندگان عزیزتر از جانی که هدف شان از خودشناسی، ارتقاء شخصیت ، اعتماد به نفس، نفوذ در قلب دیگران و یا بهتر مطرح شدن است توصیه می شود، نوشته های این سایت را رها و به تحقیق در بارۀ زندگی مشاهیر و اسطورهای گذشته و حال، اعم از افلاطون و ناپلئون ، بیل گیتس و استیو جابز بپردازند و با دقت از مهارت ها و موفقیت های آنان کپی برداری نموده و با استفاده از تجربیات این بزرگان، حفره های شخصیتی خویش را پر و ترمیم نمایند).
(توصیه می شود بدین منظور از مجلات ماهیانه و یا سمینارهای زنجیره ای موفقیت که مزین به عکس اساتید خوش خنده با دندان های مرتب و سفید است و نشان ازموفقیت و اعتماد بنفس دارد، کمک گرفته شود)!

- اصولاً درخودشناسی راه حل یا راهکار برای رسیدن یا شدن درکار نیست. خودشناسی بینشی آگاهانه و مستمر به زندگی است که وابسته به زمان و مکان نبوده و فرد لحظه به لحظه با آن پیش می رود. خودشناسی به شما کمک می کند تا به دلائل نارضایتی از خود پی برده و با نعمت وجودتان که عین خوشبختی است بسر برید. درک این موضوع، ثمرۀ خودشناسی بوده و مسئولیت فهم آن به عهدۀ ذهن شماست، نه نویسنده!
متأسفانه اغلب ما در زمان حیات آنقدر عجولانه و پرشتاب سرگرم به تقلا هستیم که قادر به مشاهدۀ مشکل و تشخیص راه از چاه نیستیم، تصورکنید که در این وضعیت ناپایدار که درگیر تردید و قضاوت ها هستیم، چگونه قصد پایان دادن به آشفتگی های خود را داریم. طبیعی است که دراین حالت نه تنها به نتیجۀ مطلوب نخواهیم رسید بلکه در معرض انواع فریبکاری و سوء استفاده های احتمالی نیز قرار خواهیم گرفت.
(امید به اینکه نویسنده به دلیل اظهاراین مطلب، مسئول سوء استفاده های احتمالی و یا سرخوردگی افراد شناخته نشود).

- ما بدون توجه به علل نارضایتی به دنبال ارضاء روانی خود هستیم. ما برای این منظور به سراغ علائق مان می رویم، اما همین علائق پس از مدتی اثر خود را ازدست داده و تبدیل به هویت، تعصب و بار ذهنی می شوند.
ابزار ضروری برای دستیابی به خود حقیقی، جدیت ، هوشیاری، صداقت و درک خودفریبی است، نه دل دادن به علائق! اگر چنین بود، هرکس غرق تردر علائق خود می بود آرام تر و به دور از عصبیت بود، در حالی که اینگونه افراد معمولاً بی قرار و عصبی هستند.
پرداختن به علائق هرگز نمی توان راه دستیابی به خوشبختی محسوب شود، اگر چنین می بود هنرمندان و یا ثروتمندان که از امکانات یا استعداد بیشتری برای پرداختن به علائق شان برخوردار هستند، خوشبخت ترین افراد محسوب شده و ثروت و ذوق، مترادف می شد با سعادتمند و آرامش!
تفاوت متمولین با افراد عادی در گستردگی دایرۀ امکاناتی است که آنها را قادر می سازد تا هواس خود را به شکل موثرتری از آشفتگی های درونی منحرف و خود را به ظاهر آرام نگه دارند.

حقیقت این است که در این دنیای آشفته، همه هم درد و مشکل دار هستیم. اما عده ای آدم با شخصیت این حرف را به خود گرفته و به شدت آن را انکار می کنند، زیرا در اینگونه افراد( پذیرش مشکل مساوی است با تخریب تصاویر مطلوب ایمنی بخش بدلی ازخود).

- یگانه راه خوشبختی، از مسیر درک بدبختی می گذرد. تا هنگامی که درد و رنج درک و تشخیص داده نشود، از آرامش خبری نخواهد بود.

-ما معمولاً در حین خیالبافی یا اضطراب به سراغ علائق مان رفته و گاهاً ترجیح می دهیم به آن شکل گروهی ببخشیم! ما با این عمل، نه توانائی و استعداد نشأت گرفته از یک ذهن آزاد را ، بلکه مصیبت و درد و رنج خود ساختۀ خویش را در قالب های گوناگون هنری یا به بهانه های دیگر با دوستان به اشتراک می گذاریم، تا شاید با مورد توجه واقع شدن، موفق به پر نمودن حفرۀ های همیشه خالی (من) مان شده و از احساس تخدیر کنندۀ هم هویت شدن با گروه، دلگرم و بهره مند گردیم!
(ما گاهاً بدلیل نیاز به حس رضایت و تأمین امنیت، مجبور به گدائی محبت از دیگران هستیم.
( ازاین بابت به کسی برنخورد، زیرا دیگران نیز به نوبۀ خود نیازمند و مشغول به همین عمل هستند).

-اگر با نیتی جز درک (حقیقت خویش)، وارد مقولۀ خودشناسی شده باشیم، باید گفت که باقی ماندۀ هستی روانی و عمر خود را به پای توهمات و ایده آل های گوناگون نشأت گرفته از اندیشه های بشری فنا ساخته ایم.
(عده ای ازخوانندگان عزیز جویای کلاس خودشناسی معتبر هستند، خدمت ایشان عرض می شود که خودشناسی واقعی کلاس ندارد، معتبرترین دورۀ خودشناسی، فقط در وجود شما قابل برگزارشدن است. اگرحس می کنید کششی درونی شما را مجبور به جستجو برای یافتن کلاس خودشناسی می کند، شک نکنید که در پی سرگرمی جدیدی به بهانۀ خودشناسی برای بهتر نادیده گرفتن مشکلات خود هستید).

- نیت بسیاری افراد درخودشناسی پایان دادن به درگیرهای فکری و درک آرامش نیست.( هدف بسیاری از(من) ها از سرک کشیدن به خودشناسی، تکامل بخشیدن به خود به منظور رسیدن به یک (من) بی رنج و از خود راضی است)!!
ما از درگیری فکری هم رنج می بریم، هم با آن حال می کنیم، درگیری فکری مانند ناجی ای است که ما را از محاکمۀ خیالی دادگاه ملامت می رهاند، ما اغلب در گیری فکری را به خودخوری ترجیح می دهیم، زیرا تحت هیچ شرایطی حاضر به تخریب شخصیت خیالی خود که با هزار زحمت سر پا نگه اش داشته ایم نیستیم!

-آشنائی با ترفندهای پنهان (من فکری) مهم ترین کار در خودشناسی است، زیرا پیگیری در اینکار ما را تا مبدأ تشکیل بحران پیش برده و مکانیزم تشکیل اضطراب را بر ما نمایان می سازد.
(ما معمولاً می ترسیم، اما به ماهیت ترس و نحوۀ تشکیل آن در ذهن دقت نمی کنیم).

-(خدمت دوستانی که ابراز می دارند با مطالب آشنائی داشته اما به امید کشف راه حل مطالب را دنبال می کنند، عرض می شود که مطلع بودن با درک کردن تفاوت دارد. انباشت اطلاعات در لایه های سطحی ذهن که تحت اختیار (من فکری) است باقی مانده و به عنوان خوراک و پشتوانۀ هویتی (من فکری) بکارگرفته می شود. اما کیفیت درک، حالتی عمیق است که منجر به تحول و روشنگری ذهن، همراه با عمل می شود.
معنی این جمله این است که اگر تاکنون درک به جای انباشت اطلاعات وارد عمل شده بود، پیگیری و مطالعه این مطالب برای خوانندگان زائد و غیر ضروری بود. اگر روی مطالعۀ دقیق مطالب تاکید می شود، به این دلیل است که شاید فرصت درک جای عادت به جمع آوری اطلاعات را بگیرد.
ضمناً می بایست این اصل کلی را هرچه زودتردرک کرد که رهائی ازمشکلات فکری تنها از طریق نزدیک شدن و تشخیص مشکل ممکن است. بدون رعایت این اصل، تا لحظۀ مرگ نیز هیچ اتفاقی در جهت حل مشکل رخ نخواهد داد.(مسبب ترس شما ازنزدیک شدن به مشکل کسی نیست جز شما.

- تا هنگامی که صداقت غایب باشد، انسان مانند گوی سرگردان، در مسیر تصادم با رفتارها و قضاوت دیگران قرار خواهد داشت، این نتیجۀ بدیهی بی صاحب بودن است.
-اگر مفهوم خوشبختی برای انسان روشن بود، هرگز زندگی خود را به پای یافتن آن فنا نمی ساخت. ما برای پرنمودن جای خالی گم شدۀ درونی خویش که هیچ اطلاعی از ماهیت آن نداریم، به دنبال جایگزین ها هستیم.
ما از این جایگزین های نجات بخش با کلماتی مانند خوشبختی، محبت، سعادت، عشق، آرامش و یا صفا یاد کرده و از شنیدن این نام ها، گاهاً احساساتی شده و اشک در چشمان مان حلقه می زند.
ما در مسیر جستجوی خیالی خویش هیچ اطلاعی از ماهیت آنچه می جوئیم نداریم و صرفاً بدنبال کشف و الصاق صفات پرطمطراق به شخصیت همیشه ناقص فرض شدۀ خویش هستیم.

- تصور ما ازخوشبختی برداشتی است که از بیرون به ما القا و شکل داده می شود، به همین دلیل خوشبختی را همواره امری بیرونی با قابلیت جستجو و یافتن در نظر گرفته و از اصل خوشبختی که حاصل درکی باطنی است غافل می مانیم.
-انسان خودباخته تمایلی به نزدیک شدن به خود و درک چیزی که هست ندارد، بنابراین انتظار صداقت و جدیت داشتن ازچنین فردی کاملاً اشتباه است، تنها یک اتفاق یا معجزه قادر است او را متوجه خودش کند!
- راه حل خلاصی از رنج های روانی، آگاهی از موش و گربه بازی های متداول فکری ای است که ما نقش به سزائی در شکل گیری و تداوم آن داریم.
( با توجه به روند رو به گسترش زوال روانی ای که بشر برای خود تدارک دیده، انسان تدریجاً و از هم اکنون تبدیل به موجودی بی اراده با قابلیت برنامه ریزی شده است).

- تا هنگامی که برداشت انسان نسبت به خود و خوشبختی دستخوش تحولی بنیادین نگردد، ترس و بی قراری دامنگیر او بوده و نیاز او به کشف مخدر های کاهندۀ اضطراب رو به افزایش خواهد گذاشت. ( آنچه از قِبل چنین عارضۀ فراگیر روانی در جوامع بشری رونق خواهد یافت ، تجارت تضمین شده ای که بنیان اش بر رنج و سرگشتگی انسان ها بنا شده است).
- حقیقت این است که ما ترجیح می دهیم به دنبال ایجاد رضایت و ایمنی بدلی باشیم تا آگاهی و درک، زیرا شروع آگاهی می تواند پایانی بخش خیالات فکری ای باشد که یک عمر برای تثبیت و اثبات آنها زندگی خود را تباه ساختیم .
بنابراین واجب ترین کار برای یک انسان مسئول، درک و تشخیص عاملی درونی است که به دنبال تأمین امنیت است.( در این میان با اتفاقات جالبی روبرو خواهید شد، ازجمله اینکه همۀ آنچه به عنوان (من)، ملامت، ترس، تردید، خشم، مقایسه، اضطراب، خودخوری، نفرت، انتقام و شخصیت در ذهن تصور می کنید، حاصل فعالیت (من فکری) است که برانسان عارض و به او قبولانده شده) .
وجود این پدیدۀ موهوم ناشی از برداشت توهم گونه انسان نسبت به موجودیت خیالی خویش است که از بیرون به او القا شده است.
اکنون تصمیم با شما است که باقیماندۀ عمر خود را همچنان وقف خدمت به بیگانه ای درونی کنید که جز دردسر نگهداری فایدۀ دیگری ندارد، یا با ترکاندن حباب خیالی شخصیت، گام در حریم بی نهایت و امن ناشناخته بگذارید.

در این مرحله مسئولیتِ گذر از تاریکی به روشن ضمیری با شماست.

حس مسئولیت در قبال خود، ساده ترین شکل صداقت فردی است که نتیجۀ درک و آرامش است . در مقابل، عدم صداقت و صراحت موجب عصبیت، هیاهو و فرافکنی می شود.

سلامت باشید

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به به بهانۀ جواب

  1. کاکاوند می‌گوید:

    گابریل مارسل در جمله ای می گوید” انسان موجودی است که به داشتن بیشتر از بودن اهمیت می دهد و این سرچشمه مشکلات اوست”
    دوست گرامی من اصطلاح داشتن (داشتن اعتبار، شخصیت، ثروت، توجه و محبت و…. )، در گفته گابریل مارسل را مترادف با اصطلاح من فکری در نظر می گیرم و مفهوم بودن را مترادف با آنجه که تحت عنوان خودشناسی از آن یاد می کنید و به تعبیری دیگر، یکی بودن با وجود، درنظر می گیرم ، بنا بر این من فکر نمی کنم که دلیل اصلی مشکلات ما وچود من فکری و شخصیت باشد بلکه مشکل در الویتها است، چون ما موجوداتی اجتماعی نیز هستیم نمی توانیم آنچه که مربوط به من فکری یا داشتن است را طرد کنیم و نادیده بگیریم بلکه باید سعی کنیم الویت اول و اهمیت اول را به مباحث مربوط به خودشناسی و یکی شدن با وجود و هستی بدهیم و آنجه که مر بوط به داشتن یا من فکری است را در الویت و درجه دوم اهمیت قرار دهیم.
    برایم اهمیت زیادی دارد که از نظر شما در این زمینه مطلع شوم ، سپاسگذارم

  2. امیرسعیدحسینی می‌گوید:

    واماچگونه میتوان جدیت راافزایش دادودردراافزایش داد….دردرون خود بیافزا درد را….تاببینی سبز وسرخ وزردرا

  3. مصطفی سلامت شریف می‌گوید:

    دوستی میگوید طرح مسایل روانی بزبان ساده از ایجاد ابهامات وکج اندیشی جلوگیری خواهد کرد.این موضوع تا حدی میتواند درست باشد.برنامه های گنج حضور در ماهواره هات برد وسایتی به همین نام موضوعات روانی را بطرز ساده ومفید در قالب اشعار دیوان شمس مولانا مطرح میسازد.

  4. قاسم سلطانی می‌گوید:

    سلام
    قدردان و سپاسگذارم از مطالب اصیلی که می نویسید.
    اگر خودشناسی واقعی کلاس ندارد، پس این نوشته های شما کلاس نیست؟
    به نظر من تا حدی در این گفته مبالغه شده که خودشناسی واقعی کلاس ندارد. همین نوشته ها را می توان در جلساتی مورد بررسی قرار داد و از ناحیهء سکوت اینها را احیا کرد.
    مشتاق مطالعه مطالب بعدی و تازه هستم
    شاد باشید

  5. khodraha می‌گوید:

    باسلام
    پس از مدت مدیدی دوباره به سایتتون سر زدم اولین چیزی که به دید میرسه آرشیو پستهاست از بهمن ۸۸ تا الان. به نظر شما خود شناسی نیاز به این همه توضیح داره؟! به قول آقای مصفا به ‎علت حاکمیت پندار بر ذهن، ‌اتاق وجود من، یعنی ذهن من تاریک است. اکنون از درون این اتاق تاریک به‎ده‎ها و صدها موضوع اجتماعی یا هر موضوع دیگر نگاه می‎کنم و نتیجتاً همهٔ آنها را تاریک می‎بینم. حال کار مفید این نیست که تو آن ده یا صد موضوع و مورد را برای من روشن کنی؛‌ کار مفید این است که کمک کنی به ‎روشن شدن اتاق تاریک ذهنم. وقتی این اتاق روشن شد خود من می‎توانم از یک موضع روشن آن صد مورد ـ و بیشتر از آن را ـ روشن ببینم. وبرای روشن شدن آن فقط کافی است احساس نیاز به روشنایی در من ایجاد بشه و کارد به استخوانم برسه با توضیحات نمیشه اینکار رو کرد.
    به قول مولوی : آب کم جو تشنگی آور بدست/ تا بجوشد آب از بالا و پست
    به قول حافظ با اندکی تخلیص:D
    “یک جمله بیش نیست سخن عشق بل عجب/ از هر که می شنوم یک طومار است”.
    به نظرم گره خودشناسی که زحمت تهیه اش رو کشیده بودین واسه روشن کردن ذهن تاریک کافی بود
    با سپاس

  6. محسن می‌گوید:

    گر بخوارد پشت من،انگشت من…..خم شود از بار منت پشت من

    به جای اینکه این پتک ملامت رو به سر خودمون بزنیم بیاییم تمام کتیبه های ذهنمون رو باهاش بشکونیم…کتیبه هایی که با قلم و چکش رو ذهنمون حک کردن و حک کردیم…شکشتن دستنوشته های خودمون سخت تره…چراکه به اونا سخت دلخوشیم و مومنیم…به ما گفتن نباید به خودمون شک کنیم…
    هر چی از اون بچه گی شنیدیم و دیدیم…رو یه سنگ نقش بسته…ما همش این سنگها رو نگاه میکنیم…عمرمون تموم شد…تا کی؟…بزن بشکون این سنگ ها رو…
    فارغ از اینکه این کتیبه خوبه یا بد بزن بشکون…تمام بناهای ذهن باید فرو بریزه…تمام اسکلت بندی ها و چارچوب های ذهن باید فرو بریزه…ما تمومه انرژیمون رو صرف حفاظت از این چیزا میکنیم…آنقدر همه چیز رو از کف بدیم تا چیزی واسه دفاع کردن و حفاظت باقی نمونه…اون وقت کار تمومه…

    گر بخوارد پشت من انگشت من….خم شود از بار منت پشت من
    همتی کو تا نخوارم پشت خویش…. وارهم از منت انگشت خویش

  7. یه چیزی می‌گوید:

    آقا چقدر با حوصله و صبر و شخصیت پاسخ میدید. تبریک.
    من بودم میگفتم چرا ایرانی جماعت کلا طلب داره؟؟؟؟؟
    آقا یه چیزی اینجا نوشتن، یا میخونی ازش یه چیزی یاد میگری و یه مشکلت رو باهاش حل میکنی، یا به کارت نمیاد .
    خوب تشریف ببرید یک جای دیگه رو بخونین به امید پیدا کردن جواب! واقعا چرااااا نگارنده رو استیضاح میفرمایید؟؟؟؟ یا به خودتون اجازه میدید کلمات تحقیر آمیز(که البته برای شما با این درجه از صبر و متانت و نگرش صحیح نمیتونن تحقیر آمیز باشند) براش ارسال کنید؟؟؟

  8. pirooz می‌گوید:

    جدای این موضوع که نگارش مطالب دلائل گوناگون و شخصی دارد، لازم به توضیح است که رفع مشکلات روانی افراد، بستگی به میزان هوشیاری، جدیت و از همه مهمترحس مسئولیت فردی آنان نسبت به خود دارد، نه به مطالب نگاشته شده!
    بنابراین نمی توان نویسنده را به دلیل طرح مشکل، مسئول و ضامن درک و رفع آن نیز دانست.( برای عده ای از خوانندگان این شائبه پیش آمده که مسئولیت روانی آنان به عهدۀ فردی است که به مشکل آنان اشاره و در بارۀ آن مطلب می نویسد)!

پاسخ دادن به khodraha لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>