هنر

توضیح : منظور از( من هنرمند) دراین نوشتار، اشاره به فردی است که خود را فراتراز هنر می بیند و استعداد و مهارت خویش را به عنوان ویژگی ای ممتاز در نظر گرفته و ازآن در جهت رشد منیت و ایجاد تمایز با دیگران استفاده می نماید).

- چرا هنردراین دوران چنین پرطرفدار و مورد توجه واقع شده است؟
آیا دلیل آن افزایش درک هنری و رشد احساسات انسانی درجوامع است یا بکارگیری روشی زیرکانه به منظور خود فراموشی و فرار از اضطراب؟
اگر رو دربایستی با هنرمند را کنار و ابهت اتوریتۀ هنر را نادیده بگیریم، باید گفت که هنر و مثلاً موسیقی می تواند وسیله ای شود برای خود فراموشی.
به طور مثال جادوی ملودی یا رنگ ازطریق موسیقی و نقاشی باعث ایجاد تمرکز و هیجان شده و ذهن را موقتاً در بهت فرو می برد. شرایطی که درآن لایه های سطحی ذهن موقتاً آرام می گیرند.

(دراینجا قصد تکفیرهنر و تخریب هنرمند در کار نیست، بلکه درک این نکته است که افراد چگونه با استفاده از روش های به ظاهر موجه و معمول، دست به خود فراموشی زده و روز به روز از خود دورتر می شوند، سپس برای برطرف نمودن اضطراب های ناشی از خود غریبگی به عرفان و خودشناسی روی می آورند، تا عزیز وجود خویش را که عمداً در ذهن مدفون نموده اند را مثلاً بازیابند)!؟
هنر نیز مانند دانش از اعجازهای هوش بشری است، اما گاهی کاربردی مخدر گونه پیدا می نماید که هیچ ارتباطی به هنر ندارد، زیرا اگر می داشت اصوات و ضرب آهنگ های گوش خراش و نقوش عجیب و غریب جائی در موسیقی یا نقاشی پیدا نمی کردند.( چنین حالت های غیرعادی ای ناشی ازدرون پر آشوب افرادی است که ازطریق آثارشان به جای زیبائی آشفتگی به خورد مخاطبان می دهند).
هنگامی که توجه به موسیقی، نقاشی یا هر هنردیگری، تبدیل به یک ضرورت و نیازی روزمره گردد، اعتیادی فکری محسوب و عدم پرداختن به آن موجب بی قراری و اضطراب می گردد. اعتیاد به فیلم، نقاشی، رمان، موسیقی، رادیو، اینترنت، روزنامه و مجلات ازاین امر مستثنی نیستند.
سرچشمۀ ترس و بی قراری در جائی از ذهن ما قرار دارد، اما به دلیل سرگرم بودن به امور غیرضروری و معتاد ساختن عمدی خود به آنها، فرصت درک مشکل را نمی یابیم.
ما با استفاده از جایگزین هائی مانند هنر در پی کاهش اضطراب و یافتن راهی به منظور ایجاد تنوع در زندگی بی رونق خود هستیم. ما حتی برای سپری کردن روزمرگی نیازمند محرک و هیجان شده ایم. هرچیزی که ذهن را به هیجان آورد یا به کرختی کشاند، اکسیری است که با کمک آن می توانیم نگرانی های خود را فراموش و حس و حالی غیرمعمول را تجربه کنیم.
(گوش دادن به موسیقی در صورت عدم فشار فکری برای پرداختن به آن موجب شعف و انبساط خاطرذهنی می گردد).
اکنون باید تکلیف خود را صادقانه روشن کنیم، آیا برای داشتن آرامش باید به مخدرها متوسل شد؟ یا با ترک مخدرها و توجه به درد و رنج، به سرچشمه بروز آنها در ذهن رسیده و خود را نسبت به رنج و ترس برای همیشه واکسینه کنیم؟

با ایجاد تغییرات بنیادی در جوامع که حاصل پیشرفت های رسانه ای و تکنولوژیکی است، تصور اشتباه بشر نسبت به خوشبختی تغییرشکل داده و شکل اشتباه تر دیگری در قالب ارضاء نیازها و رسیدن به آرزوها به خود گرفته است.( کافی است با نگاهی کوتاه به رسانه ها متوجه این نکته گردیم). جستجوی لذت و ارضاء تمایلات باعث ترس و اندوه شده و میل فکری به استفاده از مخدرها را افزایش می دهد. بسیاری از افراد متمول با وجود داشته هایشان بدنبال چیزی هستند که به آنها آرامش بدهد، حال این آرامش ازطریق معنویات به آنها برسد یا ازطریق کوکائین، برای آنها تفاوتی نمی کند، مهم رنج اضطراب و با خود بیگانگی است که می بایست به نحوی کاهش یا از بین برود.
- پرداختن به اشکال گوناگون هنر،گاهاً بهانه و شرایط ایده آلی را برای انسان های عصبی و با (خود غریبه شده) فراهم می سازند که نسبت به خود در بی خبری بسر برند، هنر در این حالت مانند یک مخدر به رسمیت شناخته شده عمل می کند.
( اینجا هنر بی تقصیراست، مقصرخالق هنراست که چنین کاربردی برای هنر یافته است. هنر نیز مانند هرمهارت فیزیکی به شرط نبود توهم (من) امری اصیل است. کامل ترین شکل زیبائی و هنر در صورت توقف روند مخرب (من فکری) در وجود خالق هنر،یعنی انسان مستعد موجود است.

جائی که (من هنرمند)، درگیر ظاهرسازی و برآوردن حسرت های شخصیتی است، ماهیت هنر تغییرکرده و تبدیل به وسیله ای برای ارضاء کمبودهای(من هنرمند) و تخدیر ذهن او می شود. در این حالت انتظار (من هنرمند) از مخاطب،درک هنر نیست، بلکه مهر تأئیدی است که با تشویق مخاطب برتصویر ذهنی او به عنوان (من هنرمند) می خورد!
درتصور عامه، هنرمند فرد حساسی هست که درک بالائی نسبت به زیبائی یا درد های اجتماعی دارد و این اداک را به شکل پیامهای هنری به مخاطبین منتقل می سازد. این موضوع شاید در بارۀ هنرمند صحیح باشد، اما در مورد (من هنرمند) موضوع کاملا متفاوت است.

(من هنرمند) فرد شخصیت باوری است که شیفتۀ موجودیت خیالی خویش است، او به مراتب بیشتر از افراد عادی درگیر بازی شخصیت و بده بستان های ارزشی در جامعه است.
(من هنرمند) شخصیت اعتباری خویش را در تأئیدات مستمر اجتماعی دیده و برای کاسته نشدن این اعتبار خود را مجبور به نمایش شخصیت و یا خلق اثر می بیند. چنین اثری نه هنر محسوب می شود نه خلاقیت، این هزینه ای است که او می بایست برای تثبیت تصویر (من هنرمند) در ذهن خود و اذهان خرج کند!
(من هنرمند) از درد بزرگ و اصلی وجود خود غافل است، بنابراین نمی تواند درک صحیحی از درد دیگران و جامعه داشته باشد!
(من هنرمند) استعداداش را صرف اشاعۀ هنر و انتقال به مخاطب نمی کند، او توانش را مصروف شهرت و شخصیت توهمی خویش می کند. او خود شیفته و مردم گریز بوده و خود را به عنوان خواص در نظر می گیرد و گاها بابت عنوان هنری، احترام و توجه ویژه می طلبد، اینها حالات پنهان و مخرب روانی هستند که هیچ ارتباطی به هنر و هنرمند بودن ندارند!
ادا و اطوارهای است که تنها خاصیت اش ضربه زدن به هنر است.( نکته ای که به دلیل خودبینی (من هنرمند) برای او قابل درک نیست).
گاهی اوقات با مشاهدۀ رفتارهای از سرکبر، عکس های روی مجلات و مصاحبه های آبکی، متوجه این موضوع می شویم که گروهی از افراد خودشیفته با استفاده از پوشش هنر، مشغول به ارائۀ خود در جامعه هستند.
(من هنرمند) انسان خود درگیری است که پیوسته در آرزوی چیزی بالاتر از آنچه هست به سر می برد و این میل خود را با استفاده از لغت ایده آلیست بودن و میل به کمال توجیه می کند. آیا حرص زدن برای استوره شدن و قرار گرفتن در رأس هرم شخصیتی جامعه، ارتباطی به کمال، زیبائی و هنر دارد؟
آیا (من هنرمند)ی که شهرت اصلی ترین دغدغۀ ذهنی اوست، می تواند بستر ظهور خلاقیت و عشق باشد؟ خلاقیت و عشقی که لازمه بروزش وجود ذهنی عمیق و غیر حقیر است. علت افت هنر و بازاری شدن آن، وجود نیازهای حقیرانۀ (من هنرمند) است.
بشر از دیر باز از روی احساس، خلاقیت یا سرگرمی به کار خلق اثرمشغول بوده تا اینکه در این کار به کمال رسید و اثراو شد هنر و خالق آن هنرمند نام گرفت. مسیر هنر در تمدن بشری ازجائی منحرف شد که هنرمند شدن با ارزش تر از هنر شد.
هنرواقعی انرژی و خلاقیتی است که از بطن ذهن انسان آزاد سرچشمه گرفته باشد، نه از منجلاب فکری (من هنرمند) و احساسات خودبینانۀ او.
با این اوصاف(من هنرمند) چه انسان تنزل یافته و هنرمند چه انسان وارسته و بی نیازی است. او راوی زیبائی ها بوده و بزرگترین هنرش همان بودن اش است. تفاوتی که او را از سوداگران و مروجین مخدر هنر و (من های هنرمند) متمایز می سازد!
هنر هنگامی ظهور می یابد که بین زیبائی و خلاقیت انسانی، توهمی به عنوان (من هنرمند) شکل نگرفته باشد. در این حالت انسان با زیبائی یکی است و حاصل این یگانگی عشقی است که درآثار و رفتار انسان خالق هنر یعنی هنرمند تجلی می یابد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 پاسخ به هنر

  1. محمدکاظم پورجعفری می‌گوید:

    باسلام واحترام
    بنده چند سالی است که مباجث این چنینی از کریشنا مورتی و …. خوانده ام وبهره ها برده ام وهمچنین همیشه خواننده مطالب وبسایت شما بوده ام فقط یک نکته عرض می کنم
    نوشتن همین مطالب مانند«هنر» بقول حود جنابعالی یک نوع فرار است چرا نوشتید حتی نفس کشیدن هم یک نوع فرار است چرا نفس می کشید. اگر جامعه ودنیارا بدست چنین تفکری بدهیم چگونه اداره خواهدشد؟ با تشکر

  2. امیر می‌گوید:

    سلام
    عیدتون مبارک
    اقا ۱ /۱ شدا!! ۲ ماه پست نذاشتین , منتظریم

  3. هیچ می‌گوید:

    با سلام
    دوست عزیز نقد کردن دیگران مصداق کاملی از من فکری است که به وفور در مطالب شما یاد میشود
    خود شناسی و رسیدن به اگاهی و هوشیاری صرفا در توجه به خود و عدم قضاوت دیگران و مشاهده بی قید و شرط
    و ناظر بودن بدون چسبیدن به رویداد ها حاصل میشود. و دقیقا مثال این دید گاهی است که من فکری من با قضاوت در مورد شما انجام میدهم. با سلام (هیچ)

  4. هیچ می‌گوید:

    سلام
    خدا قوت_محبت زیاد

  5. گلی می‌گوید:

    آقای بنکدار عزیز سلام
    من فایل گره خودشناسی رو با دقت گوش کردم و به سفارش خودتون به این سایت اومدم و تمام مطالب سایت رو با دقت از ابتدا خوندم.
    هنوز گیجم و هنوز گرفتار. نمیدونم از کجا باید شروع کنم. ما تو علم مدیریت مطلبی داریم با عنوان “میکرو اکشن” . یعنی گامهای کوچکی که هم کمک می کنه برای اینکه تو حس و حال و فضای موضوع قرار بگیریم هم گامهای اولیه ست برای حرکت بزرگتر. فکر کنم لازم باشه چندتا میکرواکشن بدین. نمیدونم چی.ولی راهنمایی کنین . حتما
    مطلب دوم هم در تایید فرمایشات دوستان . از بهمن ۹۲ چیزی ننوشتین و الان نهم اردیبهشت ۹۳ است. اگر میتونین کمکی بکنین دریغ نکنین
    سالم باشین

  6. سلمان می‌گوید:

    درست من موافقم میتوان از هنر به عنوان وسیله ای برای فرار از درد،رنج و خود واقعی استفاده کرد اما (هر که را رنجی دید گنجی آمد پدید) این متفاوت است با خود نمای که بدست آمده از من هنری است.
    به نظرم در مطالبتون این زاویه دید در نظر گرفته نشده بود.
    پس هنر یا از ذهنی خلاق سرچشمه میگیره و نتیجه رشد احساسات
    و یا از درد و نتیجه فرار از آن اما واقعا اگر به این آثار نگاه کرد آثار با ارزشی توشون هست البته نه آثاری که ثمره ی خود نمایی هستند.در جهان در واقع در ما درد بسیار است اما نتیجه هر دردی لزوما نا زیبای نیست.

  7. مسعود می‌گوید:

    سلام بنظر من حرفای جنابعالی کاملا درسته خود من سالها موسیقی کار کردم و نهایتا متوجه همین موضوع شدم ک موسیقی فقط فرار از خودم بوده و الان ک شکر خدا کمی ذهنم اروم شده اصلا هیچ نیازی ب موسیقی در خودم نمیبینم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>