گرایش های کور

حس ناامنی و اضطراب فکری از یک سو و زایش روزافزون سیستم های شبهه معنوی ازسوی دیگر، موجب شده تا موجی از عرفان بازاری به واسطۀ گرایش های کور افراد پریشان حال به راه افتد.
ترس های فکری موجب شده اند تا افراد همواره امنیت روانی خویش را با استفاده از جایگزین های ناپایدار بیرونی تأمین نمایند! اکنون با توجه به این موضوع متوجه می شویم که دلیل رونق گرفتن بازار شبهه معنویات، میل به یافتن حقیقت نیست، بلکه جستجو برای یافتن مخدری است که ذهن را از رنج های فکری برهاند. (ما به اسم یافتن حقیقت این عمل را انجام می دهیم)!

آنچه دراین میان موجب شگفتی است اشتیاق و هیجان افراد درگرویدن به اینگونه سیستم های است. وجود چنین نیازمخربی موجب شده تا افراد بدون تعقل دردام شیادان هوشیار افتند!

-به نظرشما آیا ممکن است فردی که خود را مستأصل، بی قرار، مضطرب و ناآگاه می بیند، قادر باشد صحت گفتار دیگران را تشخیص دهد؟
(شرایط ذهنی چنین فردی او را از تشخیص و درک حقیقت عاجز می سازد)!
این نکتۀ ظریفی است که افراد بدون توجه به آن خود را دردامان پرمهر سیستم های شبهه عرفانی رها می سازند!

- اگرفردی در حدی ازآگاهی قرار داشته باشد که قادر به درک صحیح موضوعات، ازجمله صحت گفتاردیگران باشد، دیگر نیازی به راهنمائی شدن ندارد، زیرا قادر است وقایع و پدیده ها را بدون نیاز به توضیح و تفسیر دیگران و با استفاده ازخرد فردی خویش درک کند.
اما اگر ناآگاه باشد، گرایش او در گرویدن به فرد یا سیستم نیز از روی ناآگاهی بوده و با تعصب به دفاع ازآن می پردازد. این موضوع مختص به مسائل معنوی نبوده و در تشکلهای سیاسی و اجتماعی نیز به خوبی به چشم می خورد.
دلیل گرایش چیست؟
انسان توهم زده و با خود بیگانه، نیازمند تامین احساس امنیت خاطرروانی است، این احساس بدلی به واسطۀ وابستگی و دلگرم شدن به چیزی دراو شکل می گیرد.
انسان غریبه مانده با خویش، دائما ازچیزی به چیزدیگری وابسته و جذب می شود، او درکی نسبت به دلائل شکل گیری نیازی فکری اش ندارد. او صرفاً فشار و اجبار فکری را در وابسته شدن به چیزهای گوناگون حس می کند، بدون آنکه منشاء ایجاد این فشارها را در خود درک کرده باشد.
وابستگی و ترس دو روی سکه وجود انسان با خود بیگانه است، زیرا به واسطه وابستگی است که او می تواند ترس های فکری اش را نادیده بگیرد! او فاقد هرنوع تکیه گاه درونی است، بنابراین با وابسته کردن خود به امورگوناگون یا به دیگران سعی در ایجاد پایگاه های بیرونی به منظور تامین امنیت درونی دارد!؟

قدم اول درآگاهی چیست؟
(قابل توجه خوانندگانی که این پرسش را مطرح می سازند که خودشناسی را ازکجا باید آغازکرد).
اولین و آخرین گام درخودشناسی درک و تشخیص عاملی پنهان درذهن است که وظیفه اندیشیدن و ایجاد تصور(من بودن) را درما به عهده گرفته.(این دو عامل یکی هستند).
اگر قادر به شناسائی و زیرنظرگرفتن این عامل شویم، پی به وجود دشمن و زندانبانی درونی خواهیم برد که نه تنها درک ما ازحقیقت را دستخوش تخریب و تحریف قرار داده بلکه ازدرون درحال متلاشی نمودن روان ما ازطریق ایجاد افکارمتضاد و متناقض، اضطراب و تردید است.

درغیبت این دشمن درونی یا همان توهم (من فکری) که شکل دهندۀ اوهام و تصاویر خیالی است، دیگر مانعی برای درک (آنچه درحال جریان است) یا حقیقت وجود نداشته و طبیعتا همه چیزآنگونه که هست درک می شود و دیگرنیازی به روای حقیقت نیست.
همه ترس ها و بی قراری های ما به دلیل درهم ریختگی ذهنی است که به واسطۀ رسوخ این دشمن درونی در روان مان شکل گرفته است. اگر ذهن انسان درکیفیت تعادل و امنیت فطری ای که با آن خلق شده است باشد، نیازمند جستجو و یافتن امنیت بیرونی نخواهد بود. ذهن بکر و دستکاری نشدۀ او مطمئن ترین منبع تامین امنیت برای اوست.

اگر ترس و اضطراب درطول تاریخ ازطریق انسان در وجود انسان تزریق نمی شد وابسته شدن یا جستجوی پناهگاه منتفی بود.

مهم ترین علت ترس نیاز و میل به لذت است، انسان برای نادیده گرفتن خودغریبگی اش، عمدا نیاز و لذت را در خود رشد می دهد، تا ازاین طریق ترس هایش را کمرنگ سازد، غافل ازاینکه هرنیاز و لذتی، موجب ترس جدیدی بابت ازدست دادن یا پایان یافتن می شود.

معمولا این پرسش مطرح گردد که انسان بدون نیاز یا لذت نمی تواند وجود داشته باشد. لازم به توضیح است؛ آنچه درحال حاضر نام نیاز برآن گذارده ایم نیاز واقعی نیست، بلکه نیاز و خواسته های (من فکری) است که به منظور استحکام بخشی و سرپا نگه داشتن توهم شخصیت درذهن ما شکل می گیرند. لذت نیز چنین است، ما برای فراراز رنج خودبیگانگی و اضطراب به لذت پناه می بریم تا در در بی خبری نسبت به خود به سربریم.

بسیاری افراد به عنوان مهم ترین وظیفه فردی، خود را موظف و مجبور به تامین نیازهای شخصیت شان می بینند، زیرا این اجبار را به حضور در دادگاه ملامت وسرزنش فکری ترجیح می دهند. این افراد تصور می کنند هرچه بیشتر به نیازهای شخصیتی شان پرداخته و به آن اهمیت دهند، شخصیت مستحکم تری ازخود ارائه داده اند، غافل ازاینکه تنها نتیجه این نمایش پوچ اجتماعی ، سنگین ترشدن توشۀ ترس های فکری است بابت چیزی که نیستند اما وانمود می کنند هستند.

بیگانگی انسان با خود و جهل و ناآگاهی ناشی ازآن، همواره بیشترین سهم را در سوء استفاده انسان ازانسان داشته و دارد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 پاسخ به گرایش های کور

  1. محمدکاظم پورجعفری می‌گوید:

    باسلام واحترام
    مطالب جنابعالی با وقفه چندماهه منتشر شد درعین حال نکات قابل توجهی اشاره شده بود لطفاً درمطالب بعدی درصورت امکان به موضوع جمله ذکر شده درمتن مانند: «وظیفه اندیشیدن و ایجاد تصور(من بودن) را درما به عهده گرفته.این دو عامل یکی هستند» بیشتر بپردازید شایدجان کلام چنین بحث هایی همان باشد که این دوعامل یکی هستند اگر برای فرد درک گردد پایان همه دغدغه هاست با تشکر

  2. سحر لیری می‌گوید:

    واقعا پرداختن به رها نمودن خویش از من فکری سخت و پیچیده است، اما با شما موافقم و خوشحالم از
    اینکه هستند کسانی که هنوز دغدغه ی انسان بودن برایشان از انسان شدن بیشتر است چرا که ما انسان
    متولد میشویم اما اغلب انسان از دنیا نمی رویم و یادمان می رود که ما باید بر هستی نقش بیندازیم نه
    هستی بر ما،” از مطالب خردمندانه و متفاوتتان ممنون”

  3. Sahar می‌گوید:

    به نظر میاد طلب بخشش مورد قبول واقع شده
    خدا رو شکر

  4. امیر می‌گوید:

    آقا آفرین من جزی از انجمن معتادان گمنام هستم این جمله شما که ترس عامل استفاده از لذت هاست حرف نداره واضح هر روز دارم درکش می کنم

  5. زینب می‌گوید:

    با سلام خدمت تمام کسانی که این نوشته ها را می نویسند ومیخوانند؛با زبان وکلمات که ابزاری است در دست دوگانکی اندیشه است بسیار سخت می توان این مفاهیم را توضیح داد زبان ابزار اندیشه است وسکوت ابزار خرد زمانی که دو فرد در هوشیاری کامل حضور داشته باشند در سکوت قادر به درک کردن هم هستند خوانندگان عزیز این سایت ،تمام مطالب این سایت واقعا عمیق وناب است اگر لحظه ای بدون اندیشه من دار در این مطالب تعمق کنیم تمام سوالات خودشان خود را پاسخ خواهند داد…ترجیح می دهم سکوت کنم ….

  6. رضا می‌گوید:

    سلام
    اولین و آخرین گام درخودشناسی درک و تشخیص عاملی پنهان درذهن است که وظیفه اندیشیدن و ایجاد تصور(من بودن) را درما به عهده گرفته.(این دو عامل یکی هستند).
    با توجه به این جمله و قرار گرفتن در این کیفیت مسئله تمام می شود.
    تشکر

  7. Unknown می‌گوید:

    سلام و خسته نباشید
    ممنون از مطالبتون
    درک این مطالب برا من حل شده هست اما ادم فقط وقتی به این مرحله از آزادی فکری برسه که قید خیلی از چیزهای به قول شما مخدر فکری رو بزنه و این خودش میتونه به نوعی بازدارنده شخص از پیشرفت و توجه به خیلی چیزها باشه ( بیشتر مسایل اجتماعی و ظواهر ) که قبول کردن این حقیقت چندان شیرین نیست..البته شاید برای من به عنوان یه جوون بیست ساله… خوشحال میشم در این مورد تبادل نطر کنیم
    زیر چند مطلب دیگه از همین وبسایت هم کامنتهایی با همین نام گذاشتم که مشتاق به شنیدن نطراتتون بودم اما متاسفانه ایمیلی که استفا دهکردم مسدود شده و جوابی دریافت نکردم
    ممنون میشم نطرتون رو بدونم چون واقعا نیاز به یک تغییر در زندگی دارم

  8. (confused) می‌گوید:

    توی یک کتاب ٣٠٠ صفحه در باره ارتباط وابستگی و ترس و نیاز و لذت و تمایل توضیح داده بود وقتی تموم شد یادم اومد که اینجا قبلا در موردش توضیح داده شده و من اصلا متوجه مفهومش نشده بودم (surprised)

  9. خانم می‌گوید:

    منم ترجیح میدم سکوت کنم مطالبتان خیلی عمیق است

  10. ss می‌گوید:

    از ارادۀ خود رهایمان کن
    : ((((((((((

پاسخ دادن به سحر لیری لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>