پرسش / پاسخ

پاسخ پرسش های خوانندگان محترم به ایمیل ایشان ارسال میگردد.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

20 پاسخ به پرسش / پاسخ

  1. امیرمحمد می‌گوید:

    ١٨ سال تجربه زندگى در ترس و اضطراب دارم. همیشه مى خواهم خودم را به خودم و دیگران ثابت کنم. تایید کامل همه را به دست آورم. (اعتراف مى کنم همین الان مى خواهم با نشان دادن سن کم خود تمجید شما را بخرم!) ترس و اضطراب جزء لاینفک زندگى من هستند. وقتى وارد جمعى مى شوم، این دو بدون زحمت زیادى مى آیند و ذهن من را خشک مى کنند. تا جاییکه کور و کور و لال مى شوم. به سختى مى توانم حرف هاى دیگران را متوجه بشوم.

    مى دانم نظر و قضاوت دیگران مهم نیست. مى دانم ترس ها و اضطراب هایم غیرواقعى و بیهوده هستند. ولى اینها در مغز من فرو رفته و هر چه دست و پا مى زنم نمى توانم این زنجیر ها را باز کنم. گاهى وقت ها پدر و مادر و خانواده ام را مقصر مى دانم که در تربیت من کوتاهى کرده اند.

    تمام چیزى که دنبال آن هستم این است که وقتى خطرى واقعى مرا تهدید نمى کند اضطراب و ترس نداشته باشم. و فکر مى کنم حقیقت همین باشد. آیا براى این جوان خام توصیه اى دارید؟
    در ضمن اگر پاسخى براى پرسش ها در نظر دارید بهتر نیست آن را در سایت منتشر کنید؟

  2. سوال می‌گوید:

    سلام و سپاس
    وقتی مطالب را مطالعه می کردم،برخی واژه ها بسیار تکرار شده بودند از طرفی معانی انه برایم غریب بود یا حداقل نمدانم منظور و مقصود نویسنده از انها چیست.به همین دلیل نمیتوانم با مطالب به خوبی ارتباط برقرار کنم.
    واژه هایی مانند: فرار از خود_تخدیر_خود فریبی
    با عرض معذرت از نویسنده تقاضا می کنم معانی این واژه ها یا مقصود مورد نظرشان را توضیح میدهند تا بهتر متوجه مطالب شوم؟
    البته جست جو کردم قبلا ولی خوب متوجه نشدم

  3. احمدرضا می‌گوید:

    با سلام.
    از مولا علی(ع) سوال شد نظرتان در مورد حضرت فاطمه(س) چیست ایشان فرمودند حضرت فاطمه(س) کمک خوبی بودند برای رسیدن به خداوند.
    زمانی می شود شیرین زندگی کرد که بدانیم چرا آفریده شده ایم و بعد هرچه داریم را وسیله ای بدانیم برای رسیدن به هدف آفرینش.این باعث دوست داشتن زندگی می شود اما باعث دلبستگی به ان نمی شود. و این یعنی کسب یک شخصیت مستقل که لازم نیت برای اثبات وجود آن تلاشی صورت گیرد.چون از نظر بنده حقیر اضطراب می تواند حاصل دارا بودن یک شخصیت وابسته باشد.
    دنیا صحنه دوستی است نه رقابت.چون یکی از علت های عجله کردن که سرچشمه خیلی از بدبختی هاست این است که انسان هر لحظه خود را در صحنه رقابت ببیند و متناسب با هدف برنده شدن در این رقابت برنامه ریزی کند. چون اگر باخت مضطرب و اگر برد هیجانی می شود.

  4. محبوبه می‌گوید:

    سلام
    من ۲۷ ساله هستم ولی اندازه ی همسالانم سیاست ندارم وهمچنین فعالیت ندارم در روابط خود صادقانه رفتار می کنم و افراد هیچ فرقی برایم نمی کند همانگونه که به استادم احترام می گذارم به همدانشگاهی و همکلاسی و دوست و مادر وخواهر دارم و همانگونه که نادحت می شوم همه به یک شکل است (خشمگین و با صدای بلند زیرا که حرارت درونی من بالا می رود واصطلاحا می گویند جوش می اوری البته در بسیاری موارد ان فرد جمع را متشنج می کند و من نیز این چنین می شوم) برایم بسیار دردناک است در مقابل احترامی می گذارم احترام به خود نمی بینم و مورد حجوم همسالان ولی همسلان که ازدواج کرده و به گفته ی خود مشکل نان شب داردو حتی بزرگتر از خود من نیز با من این چنین است شاید با خود بگویید بی احترامی کرده ای ولی بایید بگویم با افرادی که فقط و فقط سلم و خداحافظ دارم نیز در هر فرصتی که دارند به من هجوم می اورند مدانم برخود مناسب باان توهین ویا به اصتلاح خودشان شوخی را بلد نیستم شما به من بگوید چگونه فردی هستم و چگونه باید رفتار کنم ایا باید از جمع فاصله بگیرم ؟ اگر لازم می دانید میتوام به سوال ها ی که دارید پاسخ دهم تا راهکار به من بدهید .

  5. علیرضا می‌گوید:

    سلام من مدتیه دارم رو خود شناسی کار میکنم . و با خواندن مطالب شما راه خودشناسی رو پیدا کردم . و از شما ممنونم بابت بزرگترین کمکی که به یک انسان پریشان و نا امید کردین . به باقی خوانندهگان هم توصیه میکنم که مطالب رو درک حقیقی بکنن و به این باور برسن که ترس یک فریبه ذهنیه و نامید نباشند فقط توجه ذهنی رو شروع کنن بلاخره به نتیجه میرسن . فقط زمان میبره . برای من ۷ ماه طول کشید .

  6. رضا می‌گوید:

    سلام
    ممنون که وقت می‌گذارید و به مشکلات درخواست کنندگان پاسخ می‎‌دهید.
    من ۳۰ سال سن دارم و چندسالی ست که متوجه شده‌ام که دچار وسواس فکری، دلهره، ترس و اضطراب هستم.
    افکار منفی ذهنم را فراگرفته‌اند و دچار افسردگی شده‌ام.
    لطفاً در راه درمان راهنمایی و کمکم کنید.
    با سپاس فراوان

  7. علی می‌گوید:

    سلام . اگه جهت اصلاح در رفتار و اخلاق بدمان قدم برداریم این هم جزء بازی شخصیت حساب میشود با خیر ؟

  8. خانم می‌گوید:

    اوایل فکرمیکردم فقط من ازاینکه مراتاییدنکنندمیترسم ولی میبینم نه اینظورنیست اغلب آدمهااین مشکل رادارندولی میشه حل کردانسان باخودشناسی وخودآگاهی میتواندغالب آیدممنون ازسایت

  9. احمد می‌گوید:

    سلام این پیج مطالبی کامل تر راجع به این موضوع گذاشته است . است شما در رابطه با این موضوع این را تایید میکنید http://makehastim.blogfa.com/post-96.aspx

  10. reza می‌گوید:

    هر چند وقت یک بار سری به این سایت میزنم که ببینم مطلب جدید آمده یا نه. گویا این خودش فریب فکری بیش نیست.

  11. بهار می‌گوید:

    سلام
    با تشکر از مطالبتون.
    یه سوال داشتم. به نظر شما بعد از شناخت خود ایده آل ( من فکری) و توجه به فشارها، اجبارها و عصبیت هایی که از طریق اون به ما تحمیل میشه، برای برنامه ریزی زندگی شغلی و زندگی اجتماعی چه کار باید کرد؟ مسئله من اینه که خوب تا به حال مطابق خواسته های من خود ایده آلی پیش رفتم، سی و چهر سالمه و مدت ها تحصیل کردم و کار کردم. حالا نمی خوام زندگی شغلی خودم رو از دست بدم. چون برای تعیین معاش بهش نیاز دارم و البته مقداری هم دوستش دارم. خوب شاید خود ایده آلی تا الان این مسیر رو برام ریخته ولی به هر حال نمی تونم اندوخته علمی و شغلیم رو که رها کنم. فقط می تونم از حالا به بعد سعی کنم تحت فشارهای خود ایده آلی زندگیم رو نچینم و به فشارها و قیدهای اون توجه نکنم. آیا این تعارضی با چیزی که شما مطرح کردید داره؟

  12. مهر می‌گوید:

    سلام. ممنون از مطالب بسیار خوبتون. من چند ساله به شدت عاشق فردی هستم و درگیر عشقی یک طرفه شدم، نمیدونم چطور آرامش پیدا کنم. کسی که عاشقش شدم خودش از هر چیزی بی نیازه و قدرت و صداقت زیادی در رفتار با خودش و دیگران داره. اول اون من رو دوست داشت و من بی تفاوت بودم و وقتی دید من بی تفاوتم بدون هیچ اصراری رفت و حالا من عاشق اون شدم و اون بی تفاوته اما من نتونستم رهاش کنم. چهار ساله هرچقدر پیش مشاور و روانشناس رفتم راه حلی پیدا نکردم که رهاشم ازین حس. با خوندن مطالب شما فهمیدم عمیقا باید از درون درمان شم. ممنون میشم اگر راهنمایی کنید راه رهایی چی هست ؟

  13. جوینده می‌گوید:

    سلام یعنی نبایدفکرکنیم که برای چه هدفی به این دنیااومدیم؟زندگی دنیاروبایدبازی درنظربگیریم همونطورکه خداتوقرآن گفته زندگی دنیاجزبازی وسرگرمی نیست؟برنامه خاصی نبایدتوزندگی داشت؟یعنی باری به هرجهت تولحظه ی حال هرکاری خواستیم انجام بدیم؟برنامه ریزی خاصی برای فعالیت های روزانه اش نبایدداشته باشیم؟یعنی انسان نبایدبه دنبال ارزشهایی مثل کسب علم باشه؟ کلاانسان به عنوان خلیفه خداروی زمین بایدبه دنبال چه چیزی باشه؟به دنبال همون چیزی که خدادوستان پاکش روبرای راهنمایی مافرستاد؟اصلا انسان به عنوان خلیفه ی خداروی زمین یعنی چی؟

  14. احمد می‌گوید:

    سلام من احمد ۳۴ ساله هستم چند هفته پیش داشتم از آسانسور پایین می امدم شکل خودم را در اینه دیدم یک سوال کلی در ذهن من تشکیل شد من کیستم احساس کردم یک گلوله ای از جنس طلای واقعی نه فلزی درون من است نه تنها من بلکه درون هر کسی که با او برخورد می کنم این فکر عمیق چند هفته ای است زندگی مر ا عوض کرده است این من واقعی اجازه دارد خیلی بد یا خیلی خوب باشد اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد ادم های در ذهن من امد که محبوبیت خاصی ندارند خوب من هم یکی از انها یعنی هر وقت با فکر من واقعی زندگی میکنم این بدنم را به عنوان مرکب یا خری میبینم که به عنوان یک وسیله در اختیار حقیقت وجودی من است حقیقت وجودی من چون حجاب تاییدیه دیگران ندارد بسیار برای من قدرتمند است به من کمک می کند کارهای که قبلا برایم خیلی سخت بود امروز روز خیلی راحت انجام دهم دیگر بامن واقعی اجازه خیلی کارها را به خودم راحت تر می دهم در هنگام نماز بزرگ ترین پست و مقام را درجه عبد بودن می دانم اگر به این مهم مقداری دست یابی چشمه کوچک و گل الود من به اقیانوس هستی وصل می گردد نه هرگز ابش کم می شود نه هیچ وقت احساس این است که کم می اورم تا کی بتوانم این احساس قشنگ داشته باشم واقعا نمی دانم. نم کیم هر چه عمیق تر امروز سوال من است

  15. راستمرد می‌گوید:

    درود. بنده مدیر وبسایت راستمرد هستم. اگه موافق باشید مایل به تبادل لینک و لوگوی سایتمون با هم هستم.

  16. آبان می‌گوید:

    با سلام
    من کتاب صوتی گره رو گوش دادم بسیار تشکر میکنم که تجریات خود رو بیان کردین ………….
    برام عجیب بود که از عرفان اسلامی صحبت میکردید و از آهنگ مدونا(کلیپ ۸) به عنوان موسیقی پس زمینه استفاده کردین…
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    برام یه سوال پیش امد پس جای احساسات کجاست ؟
    آیا احساسات جزیی از ما هستند یا نوعی فکر؟

  17. مسعود می‌گوید:

    سلام بر شما و تشکر از بابت مطالب روشنگری ک در این فضا میذارید . من خیلی استفاده میکنم از مطالبتون و ممنونم ک کانالی در تلگرام راه اندازی کردین . ممنون

  18. شعف می‌گوید:

    با سلام و تشکر بسیار بابت زحمت های فراوان و مطالب مفید. با توجه به مطالب ذکر شده در این سایت و تجربیات اینجانب به این نتیجه رسیده ام که هشت مرحله هست که در زندگی تمامی انسانها در هر عصری وجود دارد.
    ۱) متوجه شدن انسان از وجود خویش
    ۲) مواجه شدن انسان با یک خلأ عظیم در وجود خویش
    ۳) عدم توانایی انسان در تحمل و رویایویی با این خلأ
    ۴) فرار انسان از خویش و توجه نکردن به این خلأ
    ۵) افتادن توی دام ترس بخاطر حل نشدن خلأ ذهنی
    ۶) تخدیر کردن خود به هر روش ممکن
    ۷) زیبا نشان دادن این خود تخدیری
    ۸) ایجاد ناخودآگاه ترس برای انسانهایی که در مرحله ۵ به سر میبرند و درگیر کردن آنها در این بازی
    با تشکر فراوان

  19. رضا می‌گوید:

    سلام . چطوری خواسته های واقعی خودمونو از خواسته های منه فکری تشخیص بدیم؟ با این ذهن در هم ریخته و تاریک هر چی بیشتر صبر میکنم تا بتونم تشخیص بدم بیشتر ترس عقب موندن از بقیه منو اذیت میکنه . احساس میکنم تمام وجودم ترس شده . ترس های خیالی اینقدری با سرعت دارد ذهن میشن که نمیشه تشخیص اونارو داد . به جایی رسیدم که فکر میکنم وجود منه که پر از عیب و ایراده واقعا که اینقدر نگران قضاوت دیگرانم

  20. رخساره می‌گوید:

    سلام و عرض ادب خدمت شما
    واقعا سایتتون عالیه و مطالبتونو با تمام وجودم درک میکنم و میفهمم ،تازه فهمیدم گمشده واقعیم که اینهمه سال به انتظارش بودم و مدام تو عالم بیرون دنبالش میگشتم کسی غیر خود حقیقی ام نبوده، در واقع بیست و اندی سال فقط با من خیالی و پوچ زندگی کردم
    جا داره ازتون تشکر و قدرانی کنم، با خوندن مطالب شما انگار از سنگین چند ساله بیدار شدم !
    در واقع هم خوشحالم و هم گیج و ناراحت ! خوشحال ازینکه بلاخره فهمیدم ایرادکجاست! و یقه کیو باید بگیرم!!
    و ناراحت و گیج! ، چون که نمیدونم چطور به عمل خودمو پیدا و اصلاح کنم چه جوری صدای این من بدلی رو خاموش کنم و ریشه ترسامو پیدا کنم?!
    اینهمه خرابی رو چطور آباد کنم!
    کاش یه تمرین یا یه راهکار عملی ارائه میدادین که بشه نفسو وادر به اطاعت و همراهی کرد?!

پاسخ دادن به راستمرد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>