طرح مشکل – قسمت اول

 اکنون می خواهیم به ذکرپدیده ای بپردازیم که باعث رنج وناآرامی در ذهن انسان ها شده.متأسفانه مرور زمان نه تنها ازاین عارضه روانی رنگ وروئی نبرده است بلکه آن را تبدیل به پدیده ای مزمن کرده است، که ناتوانی علمی ومعرفتی انسان درشناخت و رفع اش، باعث ناامیدی ورنج مضاعفی برای بشرشده است.ازخصوصیات این عارضه روانی عمومّیت داشتن آن است ، درد آزار دهنده اش پیروجوان، فقیروغنی، تحصیلکرده وکم سواد،مؤمن وکافروخلاصه هنرمند،روشنفکروعامه نمی شناسد،وجود چنین رنجی طعم شیرین زندگی را برکام انسان تلخ نموده و آگاهی ازروند شکل گیری آن مهمترین راه خلاصی ازاین عارضه است.این عامل رنج آور که ازآن به عنوان (فکر) یاد خواهیم کرد،همان پدیده زیرک و فریبکار ذهنی است.شاید این موضوع  باعث تعجب شود،مگر می شود فکررا عامل رنج انسان دانست؟!
اما منظورازاین فکرقدرت تعقل واندیشه درذهن انسان نیست، بلکه نوعی برداشت وتصوراشتباه ذهنی است،که انسان با ایجاد اون درذهن اش خودش را من یا شخصیت تصورکرد.به دلیل وقوع این اشتباه وتحمیل چنین برداشتی به ذهن،فکر پایش را ازگلیم خوداش درازترکرد،و کار بی ارتباطی را با وظیفه سازمانی اش درذهن به عهده گرفت و تبدیل شد به صیادی چیره دست برای کسب صفات وارزش های اجتماعی وهمچنین مداخله ای بی ارتباط  درزمینه شناخت پدیده های غیرمادی وناشناخته. با شکل گیری تصورمن درذهن،انسان رسمأ ازفطرت اش فاصله گرفت و شرایط دشوارزندگی اجتماعی برای بشرواین من ها آغازشد.انسان پس ازدورافتادگی ازذات خود،بدون اینکه شناختی نسبت به ماهیت این شیطان فکری داشته باشد راه ورود وتداوم  حضورآن را درخودش تضمین کرد. فکربا ایجاد پایگاهی درذهن  تحت عنوان من یا شخصیت،مشاهدات ودرک ما را دستکاری وازفیلترتعبیر وتقسیرخودش عبور و سپس، برداشتی که متفاوت با حقیقت است را به ذهن تحویل می دهد. وما این شبه ادراکات را به عنوان برداشت وفهم نسبت به خود، زندگی،واجتماع می پذیریم .
رنج روانی بشراز زمانی آغاز شد که این پایگاه فکری یا همان شخصیت  را به جای ذات اصیلش پذیرفت. بعدازاین اتفاق،صفاتی بیگانه همچون مقایسه،خشم،غرور،خودباختگی،نفرت،تنهائی،تعصب،سؤءظن،وسواس واضطراب وصفاتی ازاین دست درذهن انسان بروزکردند، که همه از نتایج سلطه این پایگاه شخصیت درذهن انسان هستند و ما به دلیل دوگانه اندیشی فکری مان،هریک ازاین صفات را واقعی وپدیده ای مجزا از فکر تصورمی کنیم.اصلی ترین هدف انسان اسیرفکر درزندگی،حفظ و نگهداری ازاین صفات وتعابیر فکری است که تحت عنوان شخصیت به ذهن خودش سنجاق می کند.چنین صفاتی نشأت گرفته ازهمون نگرش اشتباه ذهنی است که ازآن به عنوان فکریاد کردیم.
ذهن انسان بعد ازسلطه فکر،در چهارچوبی  بسته قراردارد و ارتباط اش بازندگی ناچارأ تنها ازیک دریچه محدود فکری صورت می گیرد،هرقدرنفوذ وتسلط این پایگاه بیگانه درذهن بیشتر باشد، ارتباط انسان با خودش ومردم محدود تر،وهمراه باتعبیروتفسیر بیشتراست. پس ازسلطه فکریا همان پایگاه شخصیت،انسان به ناچارباید برای همیشه با فطرت وارتباط بی واسطه بازندگی خداحافظی کند. 
انگیزه نگارش این وبلاگ وجود رنجی است که روان انسان ها را درگیرخودش کرده است،رنجی خاموش اما فراگیر، دردی که جامعه اونوبه چشم نقیصه شخصیتی می بیند.عارضه ای که درذهن  تک تک آدم ها لانه کرده،اما هیچ کس به روی خودش نمی آورد.مردم تصورمی کنندعارضه فکری مختص آنهاست، به همین دلیل ترجیح می دهند راجع بهش سکوت کنند .
انسان به دلیل آلوده شدن به این طاعون ذهنی، فرصت عمر وتمام امکانات ذاتی اش را برای درارتباط قرارداشتن با حقیقت زندگی ازدست داده، وتنها ودرمانده چشم به انتظارتئوری های جدید روانشناختی وحتی کشف داروی شیمیائی مؤثری نشسته تا شاید راه خروجی باشد برای فرارازاین مخمصه.این انتظاروبطالت ذهنی درحالی صورت می گیرد که هرلحظه تعلل دررفع مشکل مترادف با فنای بیشتراست .

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به طرح مشکل – قسمت اول

  1. شعف می‌گوید:

    این مشکل فکری مثل سنگیه که توی کفش یه آدم باشه و سرعت حرکتش رو پایین آورده باشه.فهمیدن این مشکل و بیان آن برای دیگران کار خیلی بزرگ و با ارزشیه.
    خیلی ممنونم از جمله های عمیق و دقیقتون آقای تهرانی

  2. مهسا می‌گوید:

    سلام من کتابای اوشو رو خوندم اوشو عارف معاصر هندی هستش هر دفعه که میخونم یه چیزهایی ازش یاد میگیرم ولی وقتی در موردش ذر اینترنت بد میخونم(تخریبش میکنن) ازش رو گردون میشم اونم به همین نکات پرداخته بیشتر هم مراقبه هاش بی معنی هستند ممنون از مطالب زیباتون طبیعت هیچ وقت نسخه های کپی رو نمیپذیرد فقط اصل این یکی از سخنان اوشو هستش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>