رنج زمان

 زمان حقیقتی است مبتنی بر حرکت. بدون حرکت یا عمل زمان بی معناست. اما نوعی تصور از زمان در ذهن انسان شکل گرفته که از این قائده مستئنا بوده و از عوارض وجود فکر و اندیشه در انسان است، این زمان ذهنی واقعی نبوده و بابت نوعی توهم شکل می گیرد و انسان بابت توهم وجود آن در رنج به سر می برد. حس گذشت زمان آن طور که در بزرگسالان تصورمی شود، درکودکان درک نمی شود، فکر درحرکتی توهمی، در جاده ای فرضی به اسم زندگی دائمآ به بهانه تلاش، در گذشته و آینده سیر می کند،دلیل رنج آور بودن زمان این است که به دنبال هر بدست آوردن، از دست دادن، شدن، رسیدن و نرسیدنی، زمانی ذهنی مستتر است، زمانی که اساسش بر توهم است.انسان اسیر اندیشه در کشاکش بین آن (چه هست و آن چه تمایل دارد باشد) قرارگرفته و بابت نماندن با (آنچه اکنون هست) دچارپریشانی و اضطراب می شود. انسان بوسیله ملامت خود بابت نرسیدن یا بدست نیاوردن ناخواسته گذشت زمان و حس بطالت را توسط اندیشیدن به یادخود می آورد.در حالی که زمان و بطالتی در کار نیست و ما بابت یک تصور اشتباه ذهنی در رنج به سر می بریم.
مرور زمان درکودک یا انسان رها ،بابت حرکت و انجام عملی واقعی درک و حس می شود. زمان و انتظار، مقوله رنج آوری درذهن انسان است، انسان از وضع موجود خود راضی نیست و نسبت به این نماندن با خود شرطی شده. فکر با حرکتی توهمی بین گذشته و آینده، دائمأ ما را به یاد افسوس بابت گذشته و امید تحقق آرزو در آینده می اندازد،حرکت فکر بین گذشته و آینده مساوی است با یادآوری بی عرضه گی، بی شخصیتی، نالایقی، عدم استفاده از فرصت ها و نهایتأ مجازات، توبیخ و ملامت خود. انسان بیچاره، از ترس رویا روئی با چنین شرایطی،ترجیح می دهد،با خود نماند و سرخود را به امور گوناگون گرم نگه داشته و حواس خود را از خودش پرت کند. رهائی انسان از اسارت فکر مساوی است با قرار گرفتن ذهن در وضعیت عدم رنج بابت زمان.

این نوشته در خود‌شناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به رنج زمان

  1. امین می‌گوید:

    با سلام بابت ایمیل قبلی شما تشکر می کنم
    آیا فقط خواندن مطالب زیبای سایت می تونه در رهایی ما از فکر کمک کنه یا فقط اطلاعات ما را بالا می بره ؟
    یبار نوشته ای خوندم که می گفت این همه مطالعه ما فقط می تونه به پاکسازی مجاری انرژی ما کمک کنه و نمی تونه ما را به هدفمون برسونه برای رسیدن به هدف باید یک استاد داشته باشیم مث مولانا که تا زمان آشنایی با شمس نمی تونست پیشرفتی داشته باشه .
    لطفا نظر خودتون رو با من در میان بگذارید .
    با تشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>